اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

حقیقت جعل و تعلق اراده الهی به تعینات

تبیین نسبت میان وجود و ماهیت در خلق موجودات

0
اسفار
اسفار

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به واکاوی حقیقت «جعل» و نحوه تعلق اراده و مشیت الهی به موجودات می‌پردازند. بحث با بررسی سه دیدگاه مشهور فلاسفه پیرامون تعلق جعل به وجود، ماهیت یا صیرورت آغاز می‌شود. ایشان با نقد این آراء، بر این نکته تأکید دارند که اراده الهی به امر عدمی تعلق نمی‌گیرد و از سوی دیگر، تعلق آن به نفسِ وجودِ بسیط نیز مستلزم تحصیل حاصل است. در ادامه، با استفاده از مثال‌های ملموس، تبیین می‌شود که جعل در حقیقت به «ماهیت» تعلق می‌گیرد، اما نه ماهیتی که بدون وجود باشد، بلکه ماهیتی که از طریق تصرف در وجود و استخراج از آن، تعین می‌یابد. در پایان، این نتیجه حاصل می‌شود که جعل، اراده مرید برای تحقق صورت ذهنی در خارج است که از طریق دخل و تصرف در مراتب وجود و تبدیل آن به صور نوعیه محقق می‌گردد.

حقیقت جعل و تعلق اراده الهی به تعینات

1
  • درس چهارصد و نود و هشتم

  • بحثی دربارۀ جعل و حقیقت آن (2)

  • أعوذ بالله من الشیطان الرجیم

  • بسم الله الرحمن الرحیم

  • فی مُناقضةِ أدلةِ الزّاعمینَ أنَّ أثرَ العِلةِ هیَ صَیرورةُ الماهیةِ موجودةً.1

  • وجود سه قول در مسئلۀ جعل

  • در بحث جلسۀ گذشته خدمت رفقا نسبت به قضیۀ جعل مقداری صحبت شد و عرض شد که در مسئلۀ جعل سه قول وجود دارد؛ قول اول اینکه جعل به وجود تعلق می‌گیرد که قول مرحوم صدرالمتألهین و حکمای اشراق است. قول دوم قولی است که به ماهیت تعلق می‌گیرد که اکثر مشائین قائل بر این مسئله هستند و قول سوم قائل به صیرورت و نسبت بین وجود و ماهیت به عبارت دیگر نسبت بین موضوع و محمول. در قضیۀ زیدٌ موجودٌ، زید به‌عنوان ماهیت برای مسئله است و موجودٌ به‌عنوان وجود است و ارتباط بین زید و وجود، مسئلۀ صیرورت است که نسبت بین موضوع و محمول است.

  • تسامح در شناخت حقیقت جعل موجب اختلاف نظر فلاسفه و حکماء

  • همان‌طوری‌که در جلسۀ گذشته عرض شد به‌نظر می‌رسد که در بعضی از این موارد یک‌قدری تسامح شده است یعنی اگر حقیقت جعل به‌خوبی برای فلاسفه و حکماء روشن می‌شد شاید نسبت به این مطلب نظر دیگری داشتند و می‌توانیم در بعضی از صور حتی اختلاف را برداریم. به‌نظر می‌رسد آن‌طوری ‌که بایدوشاید مسئلۀ جعل برای افراد روشن نشده باشد. چون این قائلی که جعل را به وجود مترتب می‌کند طبعاً وقتی که ما قائل به اصالة الوجود می‌شویم دیگر شیئی ماوراء وجود باقی نمی‌ماند تااینکه اراده و مشیت به او تعلق بگیرد. هیچ‌گاه اراده و مشیت به امر عدمی تعلق نمی‌گیرد و همیشه نسبت به امر موجود تعلق می‌گیرد. فرض کنید وقتی که می‌گویند: أکرمِ العالِم این جعل اکرام برای عالم به‌واسطۀ علم اوست نه به‌واسطۀ جهل او، جهل یک امر عدمی است یا وقتی که گفته می‌شود که أکرمِ الأتقیاء این اکرام اتقیاء به‌واسطۀ حیثیت تقوایی است که در آن فرد است، نه به‌واسطۀ عدم تقوا؛ چون عدم تقوا نمی‌‌تواند مراد و متعلق برای جعل واقع بشود. این مثال عامیانه و مثال اعتباری بود.

    1. الحکمة المتعالیة، ج 1، ص 403.