اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

حقیقت جعل و تعلق اراده الهی به تعینات

تبیین نسبت میان وجود و ماهیت در خلق موجودات

0
اسفار
اسفار

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به واکاوی حقیقت «جعل» و نحوه تعلق اراده و مشیت الهی به موجودات می‌پردازند. بحث با بررسی سه دیدگاه مشهور فلاسفه پیرامون تعلق جعل به وجود، ماهیت یا صیرورت آغاز می‌شود. ایشان با نقد این آراء، بر این نکته تأکید دارند که اراده الهی به امر عدمی تعلق نمی‌گیرد و از سوی دیگر، تعلق آن به نفسِ وجودِ بسیط نیز مستلزم تحصیل حاصل است. در ادامه، با استفاده از مثال‌های ملموس، تبیین می‌شود که جعل در حقیقت به «ماهیت» تعلق می‌گیرد، اما نه ماهیتی که بدون وجود باشد، بلکه ماهیتی که از طریق تصرف در وجود و استخراج از آن، تعین می‌یابد. در پایان، این نتیجه حاصل می‌شود که جعل، اراده مرید برای تحقق صورت ذهنی در خارج است که از طریق دخل و تصرف در مراتب وجود و تبدیل آن به صور نوعیه محقق می‌گردد.

حقیقت جعل و تعلق اراده الهی به تعینات

4
  • این قضیه همان قضیۀ [آن شخصی] می‌شود که حوله می‌بافت و می‌گفت که فقط حلال‌زاده می‌بیند! پیش پادشاه آمد و گفت که من یک حوله درست کردم ـ بله، از اینها زیاد هستند ـ این حوله را فقط حلال‌زاده می‌‌بیند! [پادشاه] گفت که خب درست کن ببینم. گفت که بله، یک حوله اینجا هست اینجایش قرمز است و اینجایش سفید است و اینجا تاروپودش است این‌هم رو به پادشاه کرد و [شاه] دید هیچ چیزی نمی‌بیند بعد به این وزرا رو کرد و گفت که شما می‌بینید؟ اینها هم دیدند اگر نگویند [که می‌بینند] همه حرام‌زاده‌ می‌شوند! از ترس اعلیٰ‌حضرت و از ترس حکومت همۀ آنها می‌گفتند که بله بله بله همین‌طور است. حالا نمی‌دیدند اما می‌گفتند که درست است! اعتبار بود می‌گفتند که حقیقت دارد! مجاز بود می‌گفتند که واقعیت دارد! باید ببینیم یک وقت ما این‌طور نشویم هان! خلاصه این حوله را که آمده بود درست می‌کرد این حوله فقط صورت و وهم و تخیل بود همۀ اینها تخیل بود اما اینها می‌گفتند که نه، واقعیت دارد!

  • بنابراین اراده‌ای که خراط و نجار بر این خشب دارد آن اراده به خود خشب و به وجود آن خشب تعلق نمی‌گیرد چون وجود خشب هست و به‌درد این‌هم نمی‌خورد و فایده‌ای هم برای این ندارد. شما از یک خشب می‌توانید ده‌تا خط‌کش بیرون بیاورید ولی خود این خشب هیچ فایده ندارد چون کج‌ومعوج است ولی آن خط‌کش باید صاف باشد، سی‌ سانت کمّش باشد، این مقدار عرضش باشد، صاف باشد، حدت داشته باشد و تیزی داشته باشد تااینکه بتواند آن خطوط را ترسیم کند الآن این [خشب] نمی‌تواند. مادۀ این خط‌کش الآن درمقابل او وجود دارد این ماده هم که برای او مفید نیست. آنچه که برای او مفید است خط‌کش است و آن خط‌کش هم که الآن نیست. یعنی آنچه که موجود است برای او مفید نیست و آنچه که در صورت ذهنیه و نوعیۀ او متوقع است که وجود خارجی ندارد پس این ارادۀ خراط و نجار به چه تعلق می‌گیرد؟ این اراده به آن صورت نوعیه تعلق می‌گیرد، نه به نفس این خشب. آن صورت نوعیه لا یَتحقق إلاّ بِالعملِ فی هذا الخَشب این را جعل می‌گویند! جعل یعنی تعلق اراده به امری که نیست، در تصرف در شیء و وجود. شکی نیست که تمام ماهیت اشیاء خارجی مانند همان صورت نوعیۀ خط‌کش می‌مانند. تمام اشیاء خارجی مانند زید، عمرو، بکر، غنم، بقر، سماء، ارض و تمام اشیاء و تعینات خارجی ماهیات و صوری هستند که این صور وجود خارجی ندارند. مشخص است چون ماهیت فی‌ حدّ نفسها لَیست بِأیسٍ و لا لَیسٍ خود این ماهیت و صورت، نه اقتضاء وجود می‌کند و نه اقتضاء عدم می‌کند. خود صورت، نه مقتضی عدم است و نه مقتضی وجود است اما صحبت در این است که خدای متعال که جاعل این صور و معیّن این تعینات و مشخص این مشخصات است آیا بدون وجود می‌تواند به این صور قوام بدهد؟ این مثل همان حوله‌ای می‌شود که آن شخص درآورد و گفت که این تاروپودش است بدون اینکه اصلاً هیچ ماده‌ای، نخی، کتانی، رنگی، نقشه‌ای و ماده‌ای داشته باشد بیاید بگوید که این تاروپودش است پس خدا هم نمی‌‌تواند صور نوعیه را بدون إعمال در وجود و بدون اینکه بیاید در وجود دخل‌وتصرف کند وجود ببخشد در وجود خودش هان! یک وجود که بیشتر نداریم و وجود که طارد عدم از خودش است الوجودُ واحدٌ لا ثانیَ لَه و هوَ طاردٌ لِلعدمِ بِنفسهِ و هوَ مُتشخصٌ بِذاته اینها همه آثار و لوازم وجود است.