
حقیقت جعل و تعلق اراده الهی به تعینات
تبیین نسبت میان وجود و ماهیت در خلق موجودات
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به واکاوی حقیقت «جعل» و نحوه تعلق اراده و مشیت الهی به موجودات میپردازند. بحث با بررسی سه دیدگاه مشهور فلاسفه پیرامون تعلق جعل به وجود، ماهیت یا صیرورت آغاز میشود. ایشان با نقد این آراء، بر این نکته تأکید دارند که اراده الهی به امر عدمی تعلق نمیگیرد و از سوی دیگر، تعلق آن به نفسِ وجودِ بسیط نیز مستلزم تحصیل حاصل است. در ادامه، با استفاده از مثالهای ملموس، تبیین میشود که جعل در حقیقت به «ماهیت» تعلق میگیرد، اما نه ماهیتی که بدون وجود باشد، بلکه ماهیتی که از طریق تصرف در وجود و استخراج از آن، تعین مییابد. در پایان، این نتیجه حاصل میشود که جعل، اراده مرید برای تحقق صورت ذهنی در خارج است که از طریق دخل و تصرف در مراتب وجود و تبدیل آن به صور نوعیه محقق میگردد.
حقیقت جعل و تعلق اراده الهی به تعینات
3حالا ما بیاییم این مسئلۀ جعل را در یک قالبی بررسی کنیم. فرض بکنید شما یک تکه چوب دارید و میخواهید از این یک تکه چوب منبابمثال یک خطکش درست کنید یا میخواهید از این یک میز درست کنید یا میخواهید یک شیئی از این یک تکه چوبی که در اینجا هست درست کنید، نفس آن شیئی که میخواهید درست کنید الآن وجود ندارد آن خطکش با آن خصوصیت و آن شکل و قالبی که میخواهید از این چوب درست کنید الآن وجود ندارد و خود آن چوب فیحدّنفسه به درد شما نمیخورد. آنچه که به درد شما میخورد آن خطکشی است که میخواهید از این چوب دربیاورید و بتراشید و روی این چوب کار بکنید تااینکه این چوب و این تختۀ خشب تبدیل به آن صورت متوقع بشود. بنابراین ارادۀ آن شخص خراط که بر این خشب تعلق میگیرد آن ارادۀ او به چه چیزی تعلق گرفته است؟ آیا ارادۀ او به خود این خشب تعلق گرفته است؟ خود خشب موجود است و معنا ندارد به شیئی که موجود هست اراده تعلق بگیرد! وقتی که یک شخص عالم هست معنا ندارد دوباره ارادۀ علم به او تعلق بگیرد خودش عالم است. چطور اینکه نسبت به جنبۀ عدم هم معنا ندارد اراده به عدم تعلق بگیرد. عدم عبارت از عَدمُ العِلم است، نمیشود اراده به عَدمُ العِلم تعلق بگیرد.
بله، ممکن است ارادۀ انسان تعلق بگیرد به آن شیئی که نیست که عبارت از علم است و آن را محقق کند یعنی علم بیافریند، نه عَدمُ العِلم! این با آنچه که اول گفتم تفاوت کرد. پس وقتی که الآن یک خشب بهصورت یک مکعب در جلوی خود دارید ارادۀ خراط به خود خشب تعلق نمیگیرد چون خشب در اینجا فایدهای ندارد و فقط یک تکه چوبی است که در اینجا در کنار شما افتاده است بلکه اراده به یک صورت خاص تعلق میگیرد، آیا آن صورت خاص موجود است یا موجود نیست؟ موجود نیست! بنابراین این خراط برای تحصیل آن صورت چه کاری باید بکند و چه فعلی باید از آن خراط سر بزند؟ چه عملی باید از خراط باید سر بزند تا آن صورت متوقع وجود خارجی پیدا کند؟ خراط میآید و همین خشبی که درمقابل اوست را شروع به رنده کردن میکند، نجاری میکند، سمباده میکشد، رنده میکند و این خشب را در کمیت و کیفیت و وضع خاص و حجم مخصوص به آن صورت ذهنیه مبدل میکند، این جعل میشود. بنابراین شما اسم جعل را بردارید و به جایش اراده بگذارید؛ ارادۀ خراط به نفس خشب که تعلق نگرفته است بلکه اراده به یک صورت نوعیۀ ذهنیه تعلق گرفته است منتها آیا آن نجار و خراط میتواند آن صورت نوعیه را بدون تصرف در خشب بهوجود بیاورد؟! نمیتواند.
