اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

حقیقت جعل و تعلق اراده الهی به تعینات

تبیین نسبت میان وجود و ماهیت در خلق موجودات

0
اسفار
اسفار

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به واکاوی حقیقت «جعل» و نحوه تعلق اراده و مشیت الهی به موجودات می‌پردازند. بحث با بررسی سه دیدگاه مشهور فلاسفه پیرامون تعلق جعل به وجود، ماهیت یا صیرورت آغاز می‌شود. ایشان با نقد این آراء، بر این نکته تأکید دارند که اراده الهی به امر عدمی تعلق نمی‌گیرد و از سوی دیگر، تعلق آن به نفسِ وجودِ بسیط نیز مستلزم تحصیل حاصل است. در ادامه، با استفاده از مثال‌های ملموس، تبیین می‌شود که جعل در حقیقت به «ماهیت» تعلق می‌گیرد، اما نه ماهیتی که بدون وجود باشد، بلکه ماهیتی که از طریق تصرف در وجود و استخراج از آن، تعین می‌یابد. در پایان، این نتیجه حاصل می‌شود که جعل، اراده مرید برای تحقق صورت ذهنی در خارج است که از طریق دخل و تصرف در مراتب وجود و تبدیل آن به صور نوعیه محقق می‌گردد.

حقیقت جعل و تعلق اراده الهی به تعینات

2
  • در قضیۀ حقیقی و تکوینی قائلین به تعلق جعل به وجود از آنجا که ماهیت را امر اعتباری و مسئلۀ جعل را یک امر تکوینی و واقعی می‌دانند لذا چاره‌ای جز اعتبار جعل به وجود ندارند. در مسائل اعتباری ممکن است یک فرد اعتباراً متصف به یک عنوان بشود و فردا این عنوان از او سلب بشود و به شخص دیگری اطلاق بشود. امروز یک نفر کاندید برای ریاست باشد و فردا از ریاست او را عزل می‌کنند و فرد دیگری را کاندید می‌کنند و او متصف به ریاست می‌شود چون مسئلۀ ریاست یک امر اعتباری است و حجیت و قوام اعتبار به معتبر است. تا وقتی که معتبر این اعتبار را حجیت بخشیده است، آن اعتبار قائم است و وقتی که معتبر سلب حجیت از آن اعتبار کرد آن اعتبار مسلوب و منتفی می‌شود. این مسئله در مورد اعتبار صادق است ولی در مسئلۀ حقیقت و تکوین دیگر اعتبار معنا ندارد و در ماهیت که یک امر عدمی است معنا ندارد که اراده به امر عدمی تعلق بگیرد لذا آمده‌اند جعل را به وجود نسبت داده‌اند.

  • برای اینکه این مسئله روشن بشود به‌ نظرم می‌رسد که یک‌قدری راجع به خود قضیۀ جعل صحبت بشود و اینکه حدود ماهیت نسبت به وجود مشخص بشود تااینکه ببینیم اصلاً ماحصل این بحث تعلق جعل به وجود و ماهیت و نسبت که همان مسئلۀ صیرورت است صیرورةُ زَیدٍ موجوداً صیرورةُ عمروٍ عالماً صیرورةُ بَکرٍ فاضلاً این مسئلۀ صیرورت در اینجا خودش جایگاهش را پیدا بکند.

  • تعلق اراده به امر وجودی

  • همان‌طوری‌که عرض شد اراده و مشیت هیچ‌وقت امکان ندارد به امر عدمی تعلق بگیرد چون امر عدمی قابل برای تعلق اراده نیست. مگر می‌شود اراده به ظلمت تعلق بگیرد؟! ظلمت را چه‌کار کند؟! ظلمت عدم نور است، خود عدم نور در مفهوم خودش قوام دارد و معنا ندارد یک اراده‌ای به عدم نور تعلق بگیرد یعنی عدم نور را عدم کند خودش بنفسه هست نه‌اینکه بنفسه وجود دارد بلکه در مفهوم خودش قائم است. جعل به عدم علم تعلق بگیرد و اراده او را موجود کند. وقتی یک بچه‌ای به دنیا می‌آید عدمُ العلم و جعل بر او صادق است، چه معتبر این را اعتبار بکند یا اعتبار نکند، بچه جاهل است. عامی نسبت به خیلی از مسائل اطلاع ندارد پس دیگر تعلق جعل در او معنا ندارد که جاعل عامی را عامی بگرداند این معنا ندارد. جاعل که مثلاً پروردگار مبدأ اول و مبدأ اعلیٰ است این طفل را جاهل قرار بدهد، این معنا ندارد چون بنفسه عدم علم در این طفل محقق است و دیگر معنا ندارد اراده‌ای ماوراء عدمُ العلم وجود داشته باشد که عدمُ العلم را محقق کند. اراده همیشه به امر وجودی تعلق می‌گیرد که امر وجودی عبارت از علم است. علم را اعطاء می‌کند و یک‌مرتبه جاهل به عالم مبدل می‌شود یا فرض کنید عدم تقوا به تقوا مبدل می‌شود. بعضی‌ها بودند که بر اثر نَفَس بعضی از بزرگان و اولیاء یک‌مرتبه متحول شدند! فردی اهل خلاف بود یک‌مرتبه با نظر یک فرد عارف تبدیل به فرد صالح شده است. زنی خلاف‌کار بوده یک‌مرتبه با توجه یک شخص و نَفَس یک ولیّ تبدیل به یک زن مؤمنۀ صالحۀ متقیه می‌شود. این اراده تعلق به امر وجودی می‌گیرد اما به امر عدمی که تعلق نمی‌گیرد.