
حقیقت جعل و تعلق اراده الهی به تعینات
تبیین نسبت میان وجود و ماهیت در خلق موجودات
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به واکاوی حقیقت «جعل» و نحوه تعلق اراده و مشیت الهی به موجودات میپردازند. بحث با بررسی سه دیدگاه مشهور فلاسفه پیرامون تعلق جعل به وجود، ماهیت یا صیرورت آغاز میشود. ایشان با نقد این آراء، بر این نکته تأکید دارند که اراده الهی به امر عدمی تعلق نمیگیرد و از سوی دیگر، تعلق آن به نفسِ وجودِ بسیط نیز مستلزم تحصیل حاصل است. در ادامه، با استفاده از مثالهای ملموس، تبیین میشود که جعل در حقیقت به «ماهیت» تعلق میگیرد، اما نه ماهیتی که بدون وجود باشد، بلکه ماهیتی که از طریق تصرف در وجود و استخراج از آن، تعین مییابد. در پایان، این نتیجه حاصل میشود که جعل، اراده مرید برای تحقق صورت ذهنی در خارج است که از طریق دخل و تصرف در مراتب وجود و تبدیل آن به صور نوعیه محقق میگردد.
حقیقت جعل و تعلق اراده الهی به تعینات
توضیحات:
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به واکاوی حقیقت «جعل» و نحوه تعلق اراده و مشیت الهی به موجودات میپردازند. بحث با بررسی سه دیدگاه مشهور فلاسفه پیرامون تعلق جعل به وجود، ماهیت یا صیرورت آغاز میشود. ایشان با نقد این آراء، بر این نکته تأکید دارند که اراده الهی به امر عدمی تعلق نمیگیرد و از سوی دیگر، تعلق آن به نفسِ وجودِ بسیط نیز مستلزم تحصیل حاصل است. در ادامه، با استفاده از مثالهای ملموس، تبیین میشود که جعل در حقیقت به «ماهیت» تعلق میگیرد، اما نه ماهیتی که بدون وجود باشد، بلکه ماهیتی که از طریق تصرف در وجود و استخراج از آن، تعین مییابد. در پایان، این نتیجه حاصل میشود که جعل، اراده مرید برای تحقق صورت ذهنی در خارج است که از طریق دخل و تصرف در مراتب وجود و تبدیل آن به صور نوعیه محقق میگردد.
حقیقت جعل و تعلق اراده الهی به تعینات
9بنابراین با توجه به مسئله خیال میکنم مطلب کاملاً روشن و واضح شده باشد که این مسئلۀ جعل که عبارت از اراده و مشیت پروردگار در خلق تعینات است این اراده و مشیت در خلق تعینات به چه نحو و به چه قسم و به چه کیفیت است. شکی نیست که تعینات هرکدام با همدیگر فرق میکنند. این یک تعین منحاز از این تعین و منحاز از این تعین است و هر تعین، تعین جدا است. اراده هم که نمیشود ارادۀ واحد باشد چون اگر اراده به این تعلق بگیرد معنا ندارد این درست بشود و اگر اراده به این تعلق میگیرد معنا ندارد این درست بشود. بنابراین وقتی که ارادۀ حضرت حق به موجودیت متعین خارجی تعلق میگیرد معنایش این است که اراده به وجود خاص تعلق گرفته است. آن وجود خاص ماهیت موجوده میشود.
از اینجا مسئله روشن میشود که اینکه میگویند: ماهیت یک امر عدمی است دیگر آنوقت یک امر عدمی نیست و امر موجود میشود و امر موجودش همان کیفیت خاص است. آن کیفیت خاص در آن مسطره معدوم است یا موجود است؟ موجود است. وجودش از چیست؟ از خشب است. قبل از إعمال رویّه و إعمال فعل در آن خشب این مسطره بود یا نبود؟ نبوده است! ولی این مسطره که نبوده الآن که این مسطره با این کیفیت و با این کم در خارج هست حالا این ماهیتی که الآن در خارج محقق شده است الآن موجودٌ میشود. قبل از إعمال نفوذ و فعل و تصرف، ماهیت معدومه بوده است ولی الآن در تصرف جاعل و نجار این ماهیت یک ماهیت موجوده میشود. آیا الآن میتوانید بگویید که بین این ماهیت و این وجود خشبیت میتوانید فرق قائل بشوید؟! نمیتوانید فرق قائل بشوید چون وجود خارجی وجود واحد است و الآن این وجود یک امر واحد است و نمیتوانید بگویید که ماهیت امر اعتباری است چون الآن امر خارجی است یعنی همان وجود مجرد مبدل به وجود ماده و در شکل غنم درآمد. همان وجود مجرد مبدل به زید در یک خانوادۀ مخصوص و در اسرۀ خارجی متولد شد. همان وجود مجرد به شکل وجود مادی در یک شجر در صورت خارجی تعین پیدا کرد. پس جعل به ماهیت تعلق میگیرد و اراده به ماهیتی تعلق میگیرد که آن ماهیت در ضمن وجود تحقق پیدا میکند، نه جدا!
