
حقیقت وجود و عدم معرفت به ماهیت اشیاء
تبیین نسبت میان وجود واحد و تعینات خارجی موجودات
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دیدگاه ابنسینا پیرامون عدم امکان شناخت حقیقت و ماهیت اشیاء میپردازند. بحث با این محور آغاز میشود که همانگونه که حقیقت وجود برای ذهن قابل ادراک نیست، موجودات نیز که مظاهر و تعینات آن حقیقت واحد هستند، دارای حقیقتی فراتر از مفاهیم ذهنی میباشند. در ادامه، استاد با استفاده از تمثیل صوت و حروف، نسبت میان وجود واحد و ظهورات کثیر آن را تشریح کرده و تفاوت میان علم ذات به خود و علم ذات به شئونات را تبیین میکنند. این جلسه با بررسی تفاوت میان فصل منطقی و فصل اشتقاقی و تأکید بر اینکه وجود یک واقعیت عینی و خارجی است، نه مفهومی اعتباری، به پایان میرسد. هدف اصلی این مباحث، گشودن دریچهای به سوی معرفت حضوری و درک این حقیقت است که شناخت حقیقی اشیاء تنها از طریق اتصال به ملکوت و عبور از ظواهر ممکن است.
حقیقت وجود و عدم معرفت به ماهیت اشیاء
9و الشیخُ ذَکَر فی بعضِ مواضعِ الشفاءِ ما معناه أنَّ فصلَ الحیوان لیسَ مفهومَ الحساس بَل جوهرُ نفسِهِ الَّتی بِها تمامُ ذاتِه و هویتِه و حقیقتِه.
شیخ در بعضی مواضع شفاء ذکر کرده است که محصلش این است که فصل حیوان، مفهوم حساس نیست ـ منطقیین در کتابها میگفتند ـ بلکه جوهرِ نفس خودش است که نفس او تمام ذات خود آن حیوان و هویت و حقیقتش است.
تلمیذ: مرجع ضمیر «الذی» در «إلاّ أنَّها خارجةٌ مِن نحوِ الوجودِ الصوری الذی ...» به کجا برمیگردد؟!
استاد: به آن نحوۀ وجود برمیگردد.
تلمیذ: برای ذات باری تعالی که فرمودید حقیقت، صورت نیست.
منظور از وجود صوری
استاد: منظور از وجود صوری همان وجودی است که تعین خارجی شیء و تشخصش به اوست به معنای صورت و عکس و اینها نیست یعنی همان چیزی که به تعین و تشخص او به اوست. البته بعضیها در اینجا چیز دیگر معنا کردند که صحیح نیست؛ «حقیقةً» را به معنای نوعیت گرفتند و «ذا حقیقةً» را به معنای جزئی گرفتند ولی «حقیقةً» به خود ذات برمیگردد و «ذا حقیقةً» هم به معنای ممکنات است.
و کذا فصولُ سائرِ الأنواع و الأجناس.
فصول سایر انواع و اجناس هم همینطور است؛ همان جوهری است که آن جوهر هویت خود آن ذات را تشکیل میدهد و آن جوهر قابل شناسایی نیست. شما چطور ممکن است که بفهمید یک گوسفند با یک حیوان دیگر مانند ابل تفاوت دارد؟ حالا اگر یک گوسفندی بزرگ بود و شکلش هم مثل ابل بود و قدش هم اندازۀ ابل بود باید به آن ابل بگویید؟! نه، اینطور نیست. یک گوسفندهایی هستند که شاید بهاندازۀ گاو بشوند! حالا نه گاو چهارصد پانصد کیلویی! چرا شما به این گاو نمیگویید؟! چون وقتی نگاه میکنید میبینید که یک فرقی بین این دوتا هست، این گاو یک خصوصیتی دارد که به زبان نمیتوانید بیاورید که آن عبارت از هویتش است در عین اینکه وزش یکی است. یک بچه گاو که تازه به دنیا آمده مگر چند کیلو است؟! پنجاه کیلو هم کمتر است. این گاو را با یک گوسفند کنار هم بگذارید، شکلشان هم تقریباً شبیه است. ولی وقتی نگاه که میکنید میبینید یک فرقهایی باهم دارند. نمیتوانید بگویید که هردو یکی هستند و یک فرقهایی باهم در روحیاتشان و ... دارند.
