
حقیقت وجود و عدم معرفت به ماهیت اشیاء
تبیین نسبت میان وجود واحد و تعینات خارجی موجودات
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دیدگاه ابنسینا پیرامون عدم امکان شناخت حقیقت و ماهیت اشیاء میپردازند. بحث با این محور آغاز میشود که همانگونه که حقیقت وجود برای ذهن قابل ادراک نیست، موجودات نیز که مظاهر و تعینات آن حقیقت واحد هستند، دارای حقیقتی فراتر از مفاهیم ذهنی میباشند. در ادامه، استاد با استفاده از تمثیل صوت و حروف، نسبت میان وجود واحد و ظهورات کثیر آن را تشریح کرده و تفاوت میان علم ذات به خود و علم ذات به شئونات را تبیین میکنند. این جلسه با بررسی تفاوت میان فصل منطقی و فصل اشتقاقی و تأکید بر اینکه وجود یک واقعیت عینی و خارجی است، نه مفهومی اعتباری، به پایان میرسد. هدف اصلی این مباحث، گشودن دریچهای به سوی معرفت حضوری و درک این حقیقت است که شناخت حقیقی اشیاء تنها از طریق اتصال به ملکوت و عبور از ظواهر ممکن است.
حقیقت وجود و عدم معرفت به ماهیت اشیاء
5قدیم ماست را که از تغار برمیداشتند یک مقداری از آن را بقال برای خودش برمیداشت تا ظهر به خانه ببرد. اما وجود برای خدا اینطور نیست؛ هرچه این وجود شئونات مختلف پیدا کند باز ظهور همان است بدون اینکه سر سوزنی از آن منبع کم شده باشد. لذا مرحوم بوعلی در اینجا میفرماید که به حقایق اشیاء نمیشود پی برد چون حقایق اشیاء وجود است. اگر حقایق اشیاء چیزی غیر از وجود بود دلیلی نداشت که انسان پی نبرد. بالأخره مفهومی از این آنطوریکه بایدوشاید در ذهن میآورد.
واقعاً شما تصور کنید غیر از این صور ظاهری ـ حالا از این صور ظاهری کمی دقیقتر بشویم ـ و احساس یک حالات در ماوراء این صور، غیر از این، ما از هم چه میدانیم؟! شما از این رفیقتان چه میدانید و این شیخ از شما چه میداند؟! فقط غیر از اینکه چند صباحی باهم بودیم و شما شخصی هستید فاضل عالم به نام آقا شیخ ... و در اینجا میآیید و میروید و دارای این خصوصیات هستید و میگویید و میخندید و صحبت میکنید [چیز دیگری احساس نمیکنید]، همین احساس هستی که در کنار ایشان نشستهاید، این احساس برای ایشان هم پیدا میشود. همین هم برای شما پیدا میشود که ایشان شخصی هست اهل لبنان طلبۀ فاضل و دارای این اخلاق و خصوصیات است، بیش از این چه میدانیم؟! دیگر چیزی نیست. این رتبۀ اول از معرفت است. واقعاً از همدیگر چه میدانید؟! کمی فکر کنیم همدیگر را برانداز کنیم آیا آن انسانیت همین است که ما میدانیم؟! اینکه چیزی نیست. یک شخصی چند صباحی انسان با او بوده و کمی از روحیاتش مطلع است و دیگر خبری ندارد که این داخل چه میگذرد و چه اوضاعی هست!
علت سپردن خود به شخص مشرف بر نفس
اینکه میگویند: باید انسان دستش را به دست شخصی بدهد که اشراف بر نفس داشته باشد برای همین است. یعنی همه چیز انسان را بداند! نقاط ضعف را بداند! نقاط قوت را بداند! من الآن چه میدانم چه نقاط ضعفی در شما هست؟! فقط هروقت با شما برخورد میکنم با لبهای متبسم، خنده، بشاش و چهرۀ منبسط هستید! لذا میگویم: بهبه عجب آدم خوبی است! همیشه به آدم میخندد! چه خوشاخلاق است! [اما] باید سراغ زنهای ما بروند درد دل آنها را بشنوند! آنها میگویند که از ما بپرسید چه اخلاقی در خانه دارند! ما برای شما تعریف میکنیم که چه هستند آنوقت بروید برای همه تعریف کنید! این که میگویید: چه آقای خوشاخلاقی است، بیایید از ما بپرسید ما بیشتر میدانیم!
