
حقیقت وجود و عدم معرفت به ماهیت اشیاء
تبیین نسبت میان وجود واحد و تعینات خارجی موجودات
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دیدگاه ابنسینا پیرامون عدم امکان شناخت حقیقت و ماهیت اشیاء میپردازند. بحث با این محور آغاز میشود که همانگونه که حقیقت وجود برای ذهن قابل ادراک نیست، موجودات نیز که مظاهر و تعینات آن حقیقت واحد هستند، دارای حقیقتی فراتر از مفاهیم ذهنی میباشند. در ادامه، استاد با استفاده از تمثیل صوت و حروف، نسبت میان وجود واحد و ظهورات کثیر آن را تشریح کرده و تفاوت میان علم ذات به خود و علم ذات به شئونات را تبیین میکنند. این جلسه با بررسی تفاوت میان فصل منطقی و فصل اشتقاقی و تأکید بر اینکه وجود یک واقعیت عینی و خارجی است، نه مفهومی اعتباری، به پایان میرسد. هدف اصلی این مباحث، گشودن دریچهای به سوی معرفت حضوری و درک این حقیقت است که شناخت حقیقی اشیاء تنها از طریق اتصال به ملکوت و عبور از ظواهر ممکن است.
حقیقت وجود و عدم معرفت به ماهیت اشیاء
3ظهور تو به من است و وجود من از تو *** وَ لَستَ تَظهَرُ لَولاىَ، لَم أکن لَولاک1 اگر من نبودم تو به چه چیزی میتوانستی ظهور پیدا کنی خدایا؟! نه من باشم نه زید باشد نه عمرو باشد بعد هم خدا ظهور داشته باشد، آیا این ممکن است؟! نیست، پس خدا در ظهورش نیاز به ما دارد و ما در وجود خود نیاز به او داریم. دو نیاز است ولی این دو نیاز هرکدام زمین تا آسمان فرق دارد؛ ما در وجود نیاز به او داریم و او در ظهور خود نیاز به ما دارد، ظهور خالقیت باید اقتضاء مخلوقیت را بکند، خدا خالق باشد ولی مخلوقی در خارج نباشد خالقی دیگر نیست. خدا رازق باشد ولی مرزوقی در خارج نباشد پس دیگر رازق نیست. خدا عالم باشد ولی معلومی دیگر در خارج نباشد پس این چه عالمی است؟! تمام صفات الهی، آن صفاتی که جنبۀ شئونات ذات را دارد نه جنبۀ خود صفات لاصقۀ به ذات، نفس العلم ـ البته آن علمی که مربوط به شئونات است که علم عنائی است، نه ـ اقتضاء شئونات خارج را ندارد. خود ذات به ذات عالم است، الآن خود ما به خود ما عالم هستیم بدون اینکه توجه به کتاب، فرش، شخصی که در کنار ماست کنیم خود ما عالم به ذات هستیم خود ما عالم به وجود خود هستیم، این علم حضوری است. ذات هم علم حضوری دارد، علم حضوری به ذات خود، صرفنظر از شئونات و صرفنظر از ظهورات خود. چون علم ذات به ذات، نفسِ علم ذات به شئونات نیست.
کیفیت علم ذات به شئونات ذات
ذات عبارت از حقیقت بسیط و صرف و مطلق است درحالیکه شئونات ذات حقایق مختلفه و مقیده هستند. شئونات ذات ممکن است مجرده باشد غیر مجرده باشد، زمانی باشد غیر زمانی باشد، نفوس، افلاک، عقل، جن، ملائکه، انس، شیاطین باشند، اینها همه شئونات ذات هستند. علم ذات به اینها اقتضاء علم به معلوم خارجی که معلوم بالذات است را میکند ولی علم ذات به خود ذات یعنی به آن صرافت ذات چیست؟! آن ارتباطی به شئونات ندارد، ارتباطی به اشیاء و صفات خارجی ندارد. قدرت از صفات ذات است چه ظهور خارجی پیدا بکند یا نکند چون هر چیزی دارای علم و حیات و قدرت است، قبل از اینکه قدرت تعلق به شئونات خارجی ذات بگیرد به نفس ذات تعلق گرفته است. خود ما ادراک قدرت را در وجود خود میکنیم که این ادراک عبارت از تحققُ الشیء فی الذات است معَ صرفِ النَّظرِ عن ظهوراتِها و عن مظاهرِها و عن أمورٍ خارجةٍ عنها لاحقةٍ بِها اینها همه خارج از این است. حیات چنین حالتی دارد. انسان حیات را در وجود ادراک میکند و بعد از ادراک حیات در وجود خود آنوقت دستش را حرکت میدهد و این حرکت دست حکایت از انبعاث حیات در انامل و عضلات میکند. اول ما در خود احساس حیات میکنیم بعد از احساس حیات انگشتها را حرکت میدهیم دست و پا را حرکت میدهیم. البته یک چیزهای دیگر هم هستند که مربوط به شئونات ذات است؛ چیزهایی که در انسان هم این مسائل وجود دارند.
- . دیوان شمس مغربی، غزل 111.
