
حقیقت وجود و عدم معرفت به ماهیت اشیاء
تبیین نسبت میان وجود واحد و تعینات خارجی موجودات
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دیدگاه ابنسینا پیرامون عدم امکان شناخت حقیقت و ماهیت اشیاء میپردازند. بحث با این محور آغاز میشود که همانگونه که حقیقت وجود برای ذهن قابل ادراک نیست، موجودات نیز که مظاهر و تعینات آن حقیقت واحد هستند، دارای حقیقتی فراتر از مفاهیم ذهنی میباشند. در ادامه، استاد با استفاده از تمثیل صوت و حروف، نسبت میان وجود واحد و ظهورات کثیر آن را تشریح کرده و تفاوت میان علم ذات به خود و علم ذات به شئونات را تبیین میکنند. این جلسه با بررسی تفاوت میان فصل منطقی و فصل اشتقاقی و تأکید بر اینکه وجود یک واقعیت عینی و خارجی است، نه مفهومی اعتباری، به پایان میرسد. هدف اصلی این مباحث، گشودن دریچهای به سوی معرفت حضوری و درک این حقیقت است که شناخت حقیقی اشیاء تنها از طریق اتصال به ملکوت و عبور از ظواهر ممکن است.
حقیقت وجود و عدم معرفت به ماهیت اشیاء
10ظهور آثار روح توسط ظاهر
این یک معنای خیلی عجیب و دقیقی است که چطور آن آثار روح توسط ظاهر بروز پیدا میکند و اصلاً کاری به چشم و ابرو و بینی اینها ندارد و انسان با اتصال به آن ملکوت و برزخ با آن شخص مقابل مواجهه میکند ـ اینها مباحثش بعداً میآید ـ نه با آن علل و ادوات ظاهری؛ آن علل و عدوات ظاهری جنبۀ وساطت دارند ولی در واقع انسان با ملکوت و مثال شخص برخورد میکند؛ در صحبتی که با او میکند با مثالش برخورد میکند لذا میفهمد دارد دروغ میگوید درحالیکه کلامش هیچ حکایت از دروغ نمیکند. یا میفهمد که دارد نفاق میکند درحالیکه کلامش حکایت از نفاق نمیکند و خیلی قشنگ هم صحبت میکند و با انسان میخندد و صحبت میکند ولی وقتی انسان با او حرف میزند آن نفاق را میبیند. یا آن صداقت را میبیند؛ میگوید: این کلام، کلام صادق است درحالیکه هردو یکی کلام است. چطور میفهمد؟! این همان است؛ آن اتصال به ملکوت است که نفاق و صدق را برای انسان نشان میدهد و به او میگوید: برو دروغ بگو! یا به دیگری میگوید: راست میگوید.
آن جنبۀ اتصالی که برق میزند، آن از ظاهر نیست و از ظاهر قابل تشخیص نیست. همینطور دربارۀ فصول انواع و اجناس هم مسئله به همین کیفیت است؛ آن حالت اختلافی را که انسان میبیند آن حالت حکایت از فصل میکند که قابل گفتن نیست.
تعریف فصل منطقی و فصل اشتقاقی
و الأولُ یُسمى فصلاً منطقیاً و الثانی فصلاً اشتقاقیاً لأنَّه غیرُ محمولٍ على النوعِ المرکبِ.
به اوّلی فصل منطقی و به دومی فصل اشتقاقی میگویند که فصل منطقی آن است که دارای حقیقیة الشیء است و فصل اشتقاقی ذا حقیقة الشیء است. چون این فصل [اشتقاقی] حمل بر نوع مرکب نمیشود؛ وقتی که بگویم: این زید است، آن انسانیت زید که حمل بر نوع نمیشود ولیکن ناطقٌ را حمل بر فصل منطقی هم میکنید. به انسان میگویید: ناطق، به زید میگوید: ناطق؛ در تحت همان معنای کلی. ولی آن فصل اشتقاقی که مشتق از آن است قابل حمل نیست و آن را نمیتوانید بر هر کسی حمل کنید؛ هر زید و هر عمرو برای خودش یک فصلی دارد ولی ناطقٌ را بر همه حمل میکنید؛ وقتی یک مفهوم کلی گرفتید بر همه میتوانید حمل کنید.
