
حقیقت وجود و عدم معرفت به ماهیت اشیاء
تبیین نسبت میان وجود واحد و تعینات خارجی موجودات
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دیدگاه ابنسینا پیرامون عدم امکان شناخت حقیقت و ماهیت اشیاء میپردازند. بحث با این محور آغاز میشود که همانگونه که حقیقت وجود برای ذهن قابل ادراک نیست، موجودات نیز که مظاهر و تعینات آن حقیقت واحد هستند، دارای حقیقتی فراتر از مفاهیم ذهنی میباشند. در ادامه، استاد با استفاده از تمثیل صوت و حروف، نسبت میان وجود واحد و ظهورات کثیر آن را تشریح کرده و تفاوت میان علم ذات به خود و علم ذات به شئونات را تبیین میکنند. این جلسه با بررسی تفاوت میان فصل منطقی و فصل اشتقاقی و تأکید بر اینکه وجود یک واقعیت عینی و خارجی است، نه مفهومی اعتباری، به پایان میرسد. هدف اصلی این مباحث، گشودن دریچهای به سوی معرفت حضوری و درک این حقیقت است که شناخت حقیقی اشیاء تنها از طریق اتصال به ملکوت و عبور از ظواهر ممکن است.
حقیقت وجود و عدم معرفت به ماهیت اشیاء
1درس چهارصد و هفتاد و پنجم
بررسی کلام مرحوم بوعلی در عدم معرفت ماهیت اشیاء (3)
أعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
این بحثی را که مرحوم شیخ نسبت به اینکه حقیقت اشیاء قابل فهم نیست کردند عبارةٌ أُخرای همان وجود است که حقیقت وجود قابل فهم و ادراک نیست منتها یک نکتۀ ظریفی هست که خود وجود و همینطور موجودیت وجود هردو از یک باب است. گرچه موجودیت عبارت از اتصاف وجود به ماهیت است و لکن به یک معنای وسیع به تقید، خود آن ماهیت نیاز نیست که دارای جنس و فصل باشد. صدق موجودٌ بر الله هم جایز است درحالیکه الله دارای جنس و فصل نیست در ادعیه هم میخوانیم: «أناجیکَ یا مَوجودُ فی کُلِّ مَکان»1 و اطلاق موجود بر ذات باری تعالی شده و این موجودیت نه بهخاطر وجودُ ذا حقیقةٍ هست که دارای حقیقت وجود است بلکه این موجودیت نفس الحقیقه است یعنی خود آن حقیقتِ وجود برای او إنیّتش ماهیتش میشود و إنیّت در اینجا مساوق با تشخص است و لازم نیست حتماً وجود تقیّد پیدا کند تا موجودٌ بر آن صدق کند. موجودٌ یعنی ذاتی که وجود بر او بار شده حالا آن ذاتی که وجود بر آن عارض شده یا آن ذات عبارةٌ عن نفسِ الوجود یا آن ذات عبارةٌ عن ماهیةٍ حمل علیه الوجود و عرض علیه الوجود هردو یکی است. در اینجا موجودٌ یک دفعه بنا بر نفس وجود است و ...
البته بنا بر آن مبنایی که قبلاً مرحوم آخوند مطرح کردند که اسم مفعول و اسم فاعل عبارت است از همان معنای مصدری با لحاظ وقوع حد از او یا وقوع حد بر او یا وقوع حد در او که به اَشکال مختلف در صفت مشبهه در ظرف مکان ظرف زمان اسم فاعل اسم مفعول در اینها آورده میشود. بحثی که مرحوم میر سید شریف مطرح میکنند بنا بر آن که بهطورکلی موجودٌ، ذاتٌ ثبتَ له الوجود نیست بلکه موجودٌ است از همان وجودی عبارت که آن وجود در شکل تشخص درمیآید، در شکل و در قالب تعین خارج درمیآید، مانند ضرب که از او انتزاع ضارب میشود ضارب عبارت از ضربی است که در این شکل است؛ ضربی که از شخصی این ضرب صادر میشود و به شخصی میرسد. مضروب عبارت از زده شده نیست بلکه عبارت از ضربی است که این ضرب بر شیء واقع شده است یعنی از شیئی صادر شده و بر شیء دیگر واقع شده است. مِضرَب عبارت از آن ضربی است که لحاظ آلیت با او شده است. در تمام اینها خود همان معنای مصدری به اَشکال مختلف خودش را نشان میدهد.
- . المصباح، کفعمی، ج ۱، ص 54.
