اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

محدودیت شناخت حقایق اشیاء

چرا عقل انسان از درک کنه هستی عاجز است؟

0
اسفار
اسفار

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دیدگاه حکما پیرامون عدم معرفت به ماهیت و کنه اشیاء می‌پردازند. بحث با تحلیل کلام بوعلی سینا آغاز می‌شود که معتقد است شناخت ما از اشیاء، نه شناخت ذات و حقیقت آن‌ها، بلکه تنها آگاهی از آثار و لوازم آن‌هاست. در ادامه، این مسئله با مبانی حکمت متعالیه و اصالت وجود پیوند می‌خورد تا روشن شود که چرا وجودات خارجی، به دلیل بساطت و عدم ماهیت، از دسترس ادراک مستقیم عقل خارج هستند. استاد با نقد نگاه سطحی به پدیده‌ها، بر لزوم حفظ راه احتمال در قضاوت‌های اخلاقی و سلوکی تأکید کرده و تفاوت میان علم اجمالی به وجود اشیاء و علم تفصیلی به کنه آن‌ها را تشریح می‌کنند. در نهایت، با تفسیر دعای «اللهم أرنی الأشیاء کما هی»، این نتیجه حاصل می‌شود که کمال معرفت در عبور از جزئیات و رسیدن به مقام مشاهده ربطی اشیاء به مشیت الهی است.

محدودیت شناخت حقایق اشیاء

4
  • کیفیت شناخت ما از یک شیء

  • بوعلی می‌فرماید: ما نمی‌توانیم به حقایق اشیاء پی ببریم چطور اینکه نمی‌توانیم اطلاع بر نفوس و زوایای نفس یک شخص پیدا کنیم مگر اینکه خود او برای ما روشن باشد، همین‌طور نمی‌توانیم اطلاع بر نفس او پیدا کنیم! چرا؟ به‌جهت اینکه شناخت ما از یک شیء عبارت از شناخت نسبت به آثار یک شیء است. چگونه ممکن است که انسان بتواند به برهان لِمْ به یک شیئی برسد درحالی‌که هنوز آن شیء در تصور او آن‌طوری‌که بایدوشاید نیامده باشد و تصویر او تصویر وهمی و تخیلی از آن حقیقت شیء باشد! و چون ذات و حقیقت شیء را همان وجود خاصِّ مشخص و مقید آن شیء تشکیل می‌دهد، چگونه ممکن است که انسان به این وجود مشخص که ظهور همان وجود بسیط است، اشراف ماهوی و ماهیتی پیدا کند درحالی‌که وجود مقید و مشخص ماهیت ندارد؟!

  • وجودات خارجی آبی از معرفت

  • بزنگاه کلام مرحوم آخوند در اینجا این نکته است که می‌خواهد این مطلب را بر دوش مرحوم شیخ بگذارد که ایشان که قائل به عدم معرفت در فصول اشیاء است، علتش این است! چون بنا بر مسلک اصالت وجود، وقتی که وجود یک حقیقت مشککۀ غیر قابل برای طروّ ماهیت است؛ یعنی وجود در ذات خود ماهیت برنمی‌دارد بنابراین ظهور این وجود که به‌صورت وجود مقید است نیز ماهیت برنمی‌دارد. آنچه که ماهیت برمی‌دارد و دارای ماهیت است عبارت از اختلاف انواع و اقسام وجود در مراتب مختلفۀ وجود است ولی همان ذات وجود که اصل و حقیقة الشیء صورت نوعیۀ اشیاء است، آن حقیقت وجود دارای ماهیت نیست و چیزی که دارای ماهیت نیست قابل تصور نیست! انسان با ماهیت یک شیء است که می‌تواند به خصوصیات شیء ظاهری پی ببرد ولی اگر ماهیت را نداشت؛ یعنی خود نفس وجود بود، چگونه ممکن است انسان به شیئی که ماهیت ندارد برسد؟! یعنی نکته در اینجا به این نیست که انسان از ادراک عاجز است بلکه مطلب به خود وجودات خارجی برمی‌گردد! وجودات خارجی آبی از معرفت است.