
محدودیت شناخت حقایق اشیاء
چرا عقل انسان از درک کنه هستی عاجز است؟
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دیدگاه حکما پیرامون عدم معرفت به ماهیت و کنه اشیاء میپردازند. بحث با تحلیل کلام بوعلی سینا آغاز میشود که معتقد است شناخت ما از اشیاء، نه شناخت ذات و حقیقت آنها، بلکه تنها آگاهی از آثار و لوازم آنهاست. در ادامه، این مسئله با مبانی حکمت متعالیه و اصالت وجود پیوند میخورد تا روشن شود که چرا وجودات خارجی، به دلیل بساطت و عدم ماهیت، از دسترس ادراک مستقیم عقل خارج هستند. استاد با نقد نگاه سطحی به پدیدهها، بر لزوم حفظ راه احتمال در قضاوتهای اخلاقی و سلوکی تأکید کرده و تفاوت میان علم اجمالی به وجود اشیاء و علم تفصیلی به کنه آنها را تشریح میکنند. در نهایت، با تفسیر دعای «اللهم أرنی الأشیاء کما هی»، این نتیجه حاصل میشود که کمال معرفت در عبور از جزئیات و رسیدن به مقام مشاهده ربطی اشیاء به مشیت الهی است.
محدودیت شناخت حقایق اشیاء
2این نتیجه و حاصل بحث از تحقیق در اجزاء ماهیت است. تابهحال آنچه را که خواندیم اینطور برای ما روشن شده است که وقتی نظر به مشترکات اشیاء میشود اسم آن نتیجهای که بهدست میآید را جنس میگذاریم و اسم آنچه را که این را به مقوّمیت میرساند فصل میگذاریم و از اینجا حدّ شیء حاصل میشود و تعریف شیء به حد یا به رسم برای انسان پیدا میشود. حیوان ناطقی که الآن همهجا مطرح است زائیدۀ یک همچنین فحص و استقرائی است و یک همچنین فصلی است. وقتی انسان میخواهد در احوالات یک نوع دقت کند، آن مشترکات و متمایزات او را به جنس و فصل ادعایی میرساند.
ولی مرحوم شیخ میفرماید که مسئلۀ علم بالاتر از این است و یک حقیقت بالاتری است! آیا واقعاً حقیقت اشیاء را ادراک کردیم و بهدست آوردیم؟! آیا واقعاً به آن حقیقت شیء رسیدیم و آن معنا را استحصال کردیم و یافتیم و یا فقط یک صورتی دیدیم؟! آیا میتوانیم قسم بخوریم که آنچه را که ما بهدست آوردیم جنس و فصل واقعی یک نوع است و روی این مسئله میتوانیم پافشاری بکنیم؟! یا نه صورتی که در وجود ذهنی ما نقش میبندد و وجود ذهنی ما را تشکیل میدهد چون برای ما قابل اشاره است و چون متمایز با صور دیگر است احساس میکنیم ما به او معرفت پیدا کردیم. چون این صورت برای ما وجود ذهنی دارد و با وجود ذهنی سایر انواع تفاوت میکند ما فهمیدیم و بهدست آوردیم و به آن رسیدیم درحالیکه بین این و سایر انواع امتیاز هست و در این مقدار به علم اجمالی شک نداریم ولی در علم تفصیلی به چه نحوی حقیقت ذات برای ما منکشف است؟ درست مثل اینکه به علم اجمالی علم به نجاست أحد الإنائین داریم ولی نمیدانیم که این نجاست به کدامیک از این دو تعلق گرفته است و همین باعث میشود که این دو إناء را از سایر آنیهها جدا کنیم. یااینکه بالاتر از این به نوع آن نجس هم نمیرسیم و فقط به ما گفتند: أحدهما نجسٌ إما أحدهما خمرٌ أو فیهِ بولٌ أو دَمٌ أو أحدُ انواعِ النجاسات، آن را به ما نگفتهاند! آن مقدار شناخت ما از حقایق اشیاء بهاندازۀ علم اجمالی ما نسبت به این است که أحدهما نجسٌ. بیش از این اطلاعی نداریم.
