
محدودیت شناخت بشر از حقایق اشیاء
تحلیل کلام بوعلی سینا در ناتوانی عقل از درک کنه هستی
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دیدگاه دقیق بوعلی سینا پیرامون محدودیت معرفت انسانی نسبت به حقایق عالم میپردازند. بحث با این محور آغاز میشود که بشر به دلیل محدودیتهای وجودی و ابزاری، تنها قادر به درک خواص، لوازم و اعراض اشیاء است و دسترسی به فصول مقوّمه و حقیقتِ وجودی آنها برای او ممکن نیست. در ادامه، این سیر استدلالی با مثالهایی از طبیعت، حیوانات و حتی جمادات پیگیری میشود تا نشان داده شود که چگونه علم ما به اشیاء، علمی «انیّ» و مبتنی بر آثار خارجی است، نه علمی «لِمّی» و شهودی. استاد با نقد نگاههای سطحی به هستی، تأکید میکنند که برای عبور از ظواهر و رسیدن به حقیقتِ اشیاء، راهی جز شهود قلبی و تحقق به حقایق ایمان وجود ندارد. این جلسه با تبیین تفاوت میان شناختِ علمیِ مبتنی بر آثار و شناختِ حضوریِ اولیاء الهی به پایان میرسد.
محدودیت شناخت بشر از حقایق اشیاء
3الآن برای بسیاری از مکانها ـ نمیدانم جدیدتر از این دستگاه آمده یا نیامده است ـ دیدهاند آن جسمی که میتواند کم سطحترین اجسام برای تجزیه باشد، شیشه است. الآن از شیشه دارند در میکروسکوپهای اتمی استفاده میکنند یعنی حتی وسیلۀ فلزی نیز برای تجزیه عناصر و میکروبها ناتوان است و آن [شیشه] میتواند [تجزیه کند]. حالا اگر دستگاههای جدیدتر آمده است بنده نمیدانم ولی باز به آن نگاه میکنیم میبینیم هنوز جا برای تجزیه دارد.
اینجا است که یک نفر مثل بوعلی میتواند بگوید و حق دارد بگوید که ما نمیتوانیم به جسم برسیم که حقیقت جسم چیست؟ آیا حقیقتش موج است؟ انرژی است؟ حرکت است؟ یا حقیقتش همین هیولا و صورت است؟ طبیعی است که این در فلسفۀ افلاطون تابهحال مطرح بوده و راجع به آن صحبت کردند چون نتوانستهاند به آن مطلب برسند. یا در مورد آتش وقتی که میخواهد بیاید آن را بررسی کند که ببیند آتش چیست و از چه چیزی بهوجود میآید؟ شما یک طرف آتش را نگاه کنید میبینید نار چقدر لطیف و دقیق و ظریف است اما یک طرف دیگرش را نگاه کنید میبیند دخان و کثیف و ثقیل است. این دخان از همین رقّت پیدا شده است و الآن به این شکل درآمده است. حالا فرض کنید در آن زمان یک همچنین تجربهای برای تبدل گازها به یکدیگر نبود و آنها یک همچنین استعدادی نداشتند که بتوانند به این مسئله برسند و حق هم داشتند ولی الآن خود ما اگر بخواهیم راجع به حقیقت ناریه و آتش فکرمان را ببریم که این آتش از چه مقولهای است برای خود ما هم ناشناخته است که چه مسئلهای در اینجا بهوجود میآید! بله، تئوریها در این زمینه زیاد است. تبدل عناصر به یکدیگر و اینکه چطور این عناصر به یکدیگر تبدل پیدا میکند، در تبدل این حرف نداریم. آن بوعلی هم میفهمد که تبدل پیدا کرده است. بالأخره چوبی که دارای این خصوصیت است بعد از این چوب یک مشت خاکستر و حرارت و انرژی باقی میماند که این حرارت و انرژی درصورت تراکمش به این شکل است و درصورت توسعهاش به [شکل] حرارتی که احساس میکنیم هست. به این نحو توانسته این مسئله را جمع کند اما واقعاً این حقیقت آتش که نوعیت او را از سایر انواع متمایز میکند و آن فصلیتی که میآید این را از بقیۀ انواع جدا میکند چه فصلیتی است؟ این راجع به عناصر مرکبات، تکوینیات، طبیعت و ماده است حالا چه برسد به اینکه راجع به نفس ناطقه و امثالذلک [بخواهید صحبت کنید]. اینکه آمدند انسان را به حیوان ناطق معرفی کردند از چه بابی است؟ این ناطق یعنی چه؟ اگر منظور از ناطق، نطق است که همۀ حیوانات نطق دارند منتها:
