اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

محدودیت شناخت بشر از حقایق اشیاء

تحلیل کلام بوعلی سینا در ناتوانی عقل از درک کنه هستی

0
اسفار
اسفار

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دیدگاه دقیق بوعلی سینا پیرامون محدودیت معرفت انسانی نسبت به حقایق عالم می‌پردازند. بحث با این محور آغاز می‌شود که بشر به دلیل محدودیت‌های وجودی و ابزاری، تنها قادر به درک خواص، لوازم و اعراض اشیاء است و دسترسی به فصول مقوّمه و حقیقتِ وجودی آن‌ها برای او ممکن نیست. در ادامه، این سیر استدلالی با مثال‌هایی از طبیعت، حیوانات و حتی جمادات پیگیری می‌شود تا نشان داده شود که چگونه علم ما به اشیاء، علمی «انیّ» و مبتنی بر آثار خارجی است، نه علمی «لِمّی» و شهودی. استاد با نقد نگاه‌های سطحی به هستی، تأکید می‌کنند که برای عبور از ظواهر و رسیدن به حقیقتِ اشیاء، راهی جز شهود قلبی و تحقق به حقایق ایمان وجود ندارد. این جلسه با تبیین تفاوت میان شناختِ علمیِ مبتنی بر آثار و شناختِ حضوریِ اولیاء الهی به پایان می‌رسد.

محدودیت شناخت بشر از حقایق اشیاء

2
  • مفهومه مِن أعرفِ الأشیاء***و کُنهه فی غایة الخفاء 1
  • مرحوم بوعلی هم دارد به خفاء در حقیقت وجود با این عبارت اشاره می‌کند. گرچه مسئله را به عدم معرفت انسان از حقایق اشیاء به‌عنوان ماهیات اشیاء می‌برد ولی از کیفیت تعبیر ایشان استفاده می‌شود که مسئله ماوراء ماهیت منظور ایشان است بلکه حقیقتی که همان تحقق وجودیۀ اشیاء را اشاره دارد و آن وجود خاصی که به هر شیء خاص تعلق می‌گیرد، آن برای انسان ناشناخته است مگر برای آن باسطی که او خودش علاّم است.

  • محدودیت میزان معرفت انسان

  • این مطلب ایشان به این نکته برمی‌گردد که میزان معرفت انسان محدودیت دارد به شرایط جانبی و مقارنات انسان و کیفیت وصول هر شخص به‌واسطۀ این شرایط و مقارنات که لوازم خارجی و آثار خارجی و خواص شیء را تشکیل می‌دهد تا چقدر یک شخص بتواند به این نکته برسد و به این مسئله اشراف پیدا کند. مطلب اول اینکه افراد از نقطه‌نظر حدّتِ در ذهن و استعداد و وصول به معرفت دارای مراتب مختلف هستند. مثلاً یک مطلب را در یک جمع مطرح می‌کنند و هر شخصی نسبت به این مطلب یک نظر خاصی را عنوان می‌کند و انسان می‌بیند بعضی از افراد سطحی و بعضی‌ها عمیق و بعضی‌ها عمیق‌تر نسبت به این مطلب اظهارنظر می‌کنند درحالی‌که یک مطلب گفته شده و اگر شرح و توضیحی داده شده باشد برای همه بوده است ولی کیفیت ورود در مطلب و رسیدن به مقصود متکلم و مغزای کلام در افراد، مختلف است. این مسئلۀ اول بود.

  • مسئلۀ دوم اینکه خصوصیت حقایق اشیاء برای همۀ افراد به یک منوال نیست بلکه شخص ممکن است در مقام علم و معرفت نسبت به یک شیء به میزان محدودی از مفاهیم و هویات آن شیء برسد درحالی‌که میزانی از او فوت شده باشد. مثلاً در مسئلۀ حقیقت ناریه یکی از مثال‌هایی که بوعلی می‌زند حتی أرض و نار را مثال می‌زند در آن زمان که مسئلۀ اتم و اینها هنوز ناشناخته بود و اینها مطالبی است که بشر به‌واسطۀ تکنیک و تکنولوژی به این مسائل رسیده است و خیلی از اینها هنوز جنبۀ تئوری دارد و هنوز به مرحلۀ تحقیق عینی نیامده است. وقتی که یک نفر مانند بوعلی می‌خواهد جسم را تعریف کند، جسم را چه تعریف می‌کند؟ [می‌گوید که] آن چیزی که دارای ابعاد ثلاثه است. یعنی انسان بتواند از هر نقطۀ او به نقطۀ دیگر یک خطی ترسیم کند، بتواند بر این خط یک خط عمودی وارد بشود و این جسم در سه بعد می‌شود؛ یکی در بعد طول و عرض و یکی در بعد ارتفاع و یکی در بعد عمق و انسان می‌تواند این سه بعد را ترسیم کند. این یک مطلبی است که همه این را می‌فهمند. اما اینکه واقعاً این جسم چیست؟ وقتی که یک شخصی مثل ایشان که هنوز با این مسائل جدید روبرو نبوده می‌خواهد جسم را بشناسد طبعاً می‌خواهد این را در تقسیم و تجزیه به اجزاء صغیره به‌دست بیاورد تا به حدی می‌رسد که آن حد برای او قابل تجزیه است و بعد هم آن حد باز برای او قابل تجزیه است و به هر نقطه‌ای که می‌رسد باز می‌بیند که می‌توان برای او جزئی و تقسیمی فرض کرد گرچه از نقطه‌نظر امکانات وقوعی و خارجی انسان نتواند به این مطلب برسد. اما عقل می‌تواند این تجزیه و تقسیم را إلی ما لا نَهایة ادامه بدهد. پس حق دارد بگوید که جسم قابل معرفت و شناخت نیست. بالأخره این جسم تا کجا می‌خواهد برسد؟! هرچه بخواهیم تجزیه بکنیم و هرچه این جسم بخواهد تقسیم شود باز این مسئله جا دارد. چاقو درست می‌کردند می‌آمدند در آن تیزی چاقو اشیاء را تقسیم می‌کردند، بالأخره آن لبۀ چاقو هم یک قطر و یک سطحی دارد، باز آن را هم تیز بکنند باز سطحی دارد به تیغ برسیم باز او هم سطحی دارد، تیغ جراحی هم باشد و بسیار ظریف باشد باز آن‌هم سطحی دارد.

    1. شرح المنظومة، تعلیقه حسن زاده آملی، ج 2، ص 59.