اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

معقولیت بسائط و شناخت حقایق اشیاء

تحلیل فلسفی شناخت لوازم و آثار در مسیر معرفت

0
اسفار
اسفار

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به بررسی و نقد دیدگاه فخر رازی پیرامون معقولیت بسائط و مرکبات می‌پردازند. بحث با این پرسش آغاز می‌شود که آیا علم به مرکبات، مستلزم علم به اجزای بسیط آن‌هاست یا خیر. استاد با تبیین دیدگاه مرحوم آخوند، توضیح می‌دهند که برای شناخت اشیاء، لزوماً نیازی به دسترسی به کنه و حقیقتِ بسیطِ آن‌ها نیست؛ بلکه می‌توان از طریق شناخت آثار، لوازم و خواصِ قریبِ اشیاء، به معرفتی کارآمد دست یافت. در ادامه، این بحث فلسفی به حوزه‌ی عمل و روابط اجتماعی کشیده می‌شود و بر اهمیتِ شناختِ دقیقِ افراد از طریقِ آزمودنِ آن‌ها در موقعیت‌های مختلف تأکید می‌گردد. در نهایت، با اشاره به خطراتِ اعتمادِ کورکورانه به ظواهرِ افراد در مسائل اجتماعی، ضرورتِ هوشیاری و پرهیز از تقلیدِ ناآگاهانه در تشخیصِ حق از باطل تبیین می‌شود تا مخاطب دریابد که چگونه می‌توان با تکیه بر آثار و لوازم، به حقیقتِ امور پی برد.

معقولیت بسائط و شناخت حقایق اشیاء

6
  • کلام امیرالمؤمنین علیه‌السّلام درخصوص بیعت مردم

  • آن‌وقت [کلام] امیرالمؤمنین علیه‌السّلام خیلی عجیب است که می‌فرماید: «این مردم مثل گلۀ گوسفند آمدند که با من بیعت کنند»!1 عجب مثالی آورده‌اند! یعنی می‌خواهد بگوید: این ملتی که الآن با من بیعت می‌کند همان است که با ابوبکر بیعت کرده بود؛ هم آن موقع گوسفند است و هم الآن گوسفند است و الآن آدم نشده است! دلیل آن جنگ صفین است! دلیل آن این است که وقتی حضرت می‌خواهد تغییر سنّت بدهد، مردم می‌گویند: پس معلوم می‌شود که تو همان گوسفند هستی، فهمیدی اشتباه کردی ولی آدم نشدی! اگر آدم بشوی می‌گویی که هرچه علی گفت، می‌گویم: چشم! امیرالمؤمنین می‌گوید که من این سنّت را به سنّت پیغمبر برمی‌گردانم. می‌گوید: وا سنة عمراه! عجب یابویی هستی! پس چرا دنبال علی‌ آمدی؟! خب با معاویه بیعت می‌کردی! پس هنوز هم همان گوسفند هستی! همین گوسفندها باعث شدند که جنگ صفین به شکست امیرالمؤمنین منتهی بشود! و بعد همین گوسفندها وقتی که ابن ملجم شمشیر [به سر حضرت] می‌زند شروع به گریه کردن می‌کنند! و همین گوسفندها بودند و بودند و هستند و هستند و خواهند بود! عقل‌ها و علم‌ها همه محدود است و انسان باید مواظب خودش باشد و نباید عقلش را به‌دست دیگران و اجتماع بدهد! اجتماع همین است!

  • پیغمبر صلّی الله علیه و آله و سلّم که می‌آمد، یا رسول‌الله [می‌گفتند] و جلوی پیغمبر گوسفند ذبح می‌کردند و صف اول می‌ایستادند و وقتی که پیغمبر از دنیا رفت همین‌ها که وضوی پیغمبر را به سرشان می‌کشیدند، سراغ ابوبکر رفتند! و بعد از ابوبکر سراغ عمر رفتند! و بعد هم سراغ عثمان رفتند! 25 سال گذشت و امیرالمؤمنین علیه‌السّلام گفت که هرچه می‌خواهید بخورید نوش جانتان! ما در نخلستان خودمان می‌رویم و چاه می‌کنیم و درخت می‌کاریم و با همین چند نفر حواریون خوش می‌گذرانیم و هستیم! شما هم حکومتتان را بکنید! بعد همین‌ها سراغ امیرالمؤمنین آمدند و بعد هم همین‌ها او را کشتند و بعد هم برای او شروع به گریه کردن کردند و بعد سراغ امام حسن رفتند و بعد هم سراغ امام حسین علیهماالسّلام رفتند! اینهایی که از توابین بودند چه کسانی بودند؟! اینهایی بودند که در کربلا آمدند! بعد عده زیادی از اینها در لشگر مختار رفتند نه‌اینکه از خارج باشند! توابین اینها بودند و می‌گفتند: یا لَثاراتِ الحسین! امام حسین علیه‌السّلام را می‌کشند و بعد هم می‌گویند: یا لَثاراتِ الحسین! این مردم همین هستند!

    1. نهج البلاغه (صبحی صالح)، ص 49.