اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

معقولیت بسائط و شناخت حقایق اشیاء

تحلیل فلسفی شناخت لوازم و آثار در مسیر معرفت

0
اسفار
اسفار

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به بررسی و نقد دیدگاه فخر رازی پیرامون معقولیت بسائط و مرکبات می‌پردازند. بحث با این پرسش آغاز می‌شود که آیا علم به مرکبات، مستلزم علم به اجزای بسیط آن‌هاست یا خیر. استاد با تبیین دیدگاه مرحوم آخوند، توضیح می‌دهند که برای شناخت اشیاء، لزوماً نیازی به دسترسی به کنه و حقیقتِ بسیطِ آن‌ها نیست؛ بلکه می‌توان از طریق شناخت آثار، لوازم و خواصِ قریبِ اشیاء، به معرفتی کارآمد دست یافت. در ادامه، این بحث فلسفی به حوزه‌ی عمل و روابط اجتماعی کشیده می‌شود و بر اهمیتِ شناختِ دقیقِ افراد از طریقِ آزمودنِ آن‌ها در موقعیت‌های مختلف تأکید می‌گردد. در نهایت، با اشاره به خطراتِ اعتمادِ کورکورانه به ظواهرِ افراد در مسائل اجتماعی، ضرورتِ هوشیاری و پرهیز از تقلیدِ ناآگاهانه در تشخیصِ حق از باطل تبیین می‌شود تا مخاطب دریابد که چگونه می‌توان با تکیه بر آثار و لوازم، به حقیقتِ امور پی برد.

معقولیت بسائط و شناخت حقایق اشیاء

3
  • بعد ایشان مطلب مرحوم شیخ را مطرح می‌کنند که ایشان معتقد هستند که جنس و فصل اشیاء به‌طورکلی حتی لوازم و آثار بِکنهِهِ و بِحقیقتِه برای انسان قابل معرفت واقعی نیست بلکه اینها خصوصیاتی است که کسی نمی‌تواند به آنها برسد. مگر اینکه انسان به‌واسطۀ آثار قریبۀ آن شیء بتواند بر آن خصوصیات علم پیدا کند.1 مثلاً شخصی که می‌خواهد بین دو مجتهد را فرق بگذارد و تشخیص اعلمیت بدهد، نمی‌تواند به کنه ذات اینها برسد! اگر اهل فن باشد با او می‌نشیند و صحبت می‌کند و کیفیت ورود و خروج در مطالب و استنباطش برای او روشن می‌شود و بعد همین مسئله را با دیگری مطرح می‌کند و از کیفیت احاطۀ بر مطلب که آثار خاصه و قریبه می‌شود، به خواص شیء پی می‌برد و می‌گوید: این اعلم است.

  • عدم مسدود بودن باب وصول به مقام اولیاء

  • یااینکه این آثاری که برای اولیاء خدا در کتب اخلاقی و اینها نوشته‌اند، خب انسان که نمی‌تواند به مقام اولیاء الهی برسد! صد میلیون سال هم که فکر کند اصلاً نمی‌تواند یک وجب به آن حقیقت آنها بالا برود و بخواهد به اینها برسد! آیا باب وصول به اینها مسدود است و راهی نیست؟! نه! می‌گویند: چه‌کار کن؟! می‌گویند: برو با اینها صحبت کن، بنشین، بلند شو، سفر برو و در مرض و صحت و اینها [با اینها باش]! وقتی که انسان در مواضع مختلف با اینها برخورد می‌کند [می‌تواند به معرفت آنها برسد]. یک وقت ممکن است فردی خیلی شارلاتان باشد و جوری خود را برای انسان بیاراید و موجه جلوه دهد که به این زودی‌ها انسان اطلاع بر ما فی الضمیر او پیدا نکند! مگر نبودند؟! مگر همین شریح قاضی‌ها نبودند؟! هم‌چنین آرام حرکت کردن، سر به زیر انداختن، تسبیح در دست گرفتن، دائم الذّکر بودن، رعایت احتیاط کردن و زهد و تقوا همه را به شک و شبهه می‌اندازد! این عمر سعد که امام حسین علیه‌السّلام را به قتل رساند از این افراد لات نبود بلکه از همین افراد موجّه کوفه و محل مراجعۀ ‌مردم و صاحب فتوا بود؛ یعنی مردم از او احکام می‌پرسیدند! مردی بود که در مسجد می‌نشست و برای مردم احکام می‌گفت و مجلس درس و فتوا و بیان حکم داشت! ابن زیاد از نظر وجهۀ برای مردم آدم حسابی‌ای را انتخاب کرد بود. همین عمر سعد درمقابل امام حسین علیه‌السّلام ایستاد و مردم را گول زدند!

    1. التعلیقات، بوعلی سینا، ص ٣٤.