اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

معقولیت بسائط و شناخت حقایق اشیاء

تحلیل فلسفی شناخت لوازم و آثار در مسیر معرفت

0
اسفار
اسفار

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به بررسی و نقد دیدگاه فخر رازی پیرامون معقولیت بسائط و مرکبات می‌پردازند. بحث با این پرسش آغاز می‌شود که آیا علم به مرکبات، مستلزم علم به اجزای بسیط آن‌هاست یا خیر. استاد با تبیین دیدگاه مرحوم آخوند، توضیح می‌دهند که برای شناخت اشیاء، لزوماً نیازی به دسترسی به کنه و حقیقتِ بسیطِ آن‌ها نیست؛ بلکه می‌توان از طریق شناخت آثار، لوازم و خواصِ قریبِ اشیاء، به معرفتی کارآمد دست یافت. در ادامه، این بحث فلسفی به حوزه‌ی عمل و روابط اجتماعی کشیده می‌شود و بر اهمیتِ شناختِ دقیقِ افراد از طریقِ آزمودنِ آن‌ها در موقعیت‌های مختلف تأکید می‌گردد. در نهایت، با اشاره به خطراتِ اعتمادِ کورکورانه به ظواهرِ افراد در مسائل اجتماعی، ضرورتِ هوشیاری و پرهیز از تقلیدِ ناآگاهانه در تشخیصِ حق از باطل تبیین می‌شود تا مخاطب دریابد که چگونه می‌توان با تکیه بر آثار و لوازم، به حقیقتِ امور پی برد.

معقولیت بسائط و شناخت حقایق اشیاء

2
  • مطلب دوم اینکه لازم نیست که علم به بسائط حتماً علم به کنه باشد و علم به کنه بسائط حتماً لازم نیست که علم به حد و اینها باشد! ممکن است علم به بسائط پیدا کند، نه به کنه آن بلکه به آثارش و همین‌طور ممکن است که علم به مرکبات و بسائط به‌واسطۀ علم حضوری باشد، نه به‌واسطۀ برهان و دلیل و رعایت حد و جنس و فصل در حقایق اشیاء. این‌هم ایراد دوم بود.

  • پاسخ مرحوم آخوند بر قائلین به عدم معقولیت اشیاء

  • و در نهایت خود ایشان در مقام حل، این‌طور جواب آن شخص را می‌دهند و نسبت به کلام فخر رازی هم تعرض دارند. می‌فرمایند: اگر مقصود عدم تعقل اشیاء بسیطه، تعقل مفاهیم آنها یا تعقل مفاهیم اشیاء است یا تعقل وجودات خارجی آنها مثلاً تعقل اجناس عالیه، تعقل اعراض؛ کم، کیف، أین، حرکت، نسب، اضافه، تعقل جوهریت جوهر، تعقل کم، تعقل الوان، خطوط، سطح، اجسام تعلمیه و امثال‌ذلک یا صفات و آثار خصوصیات است؟! وجود خارجی قابل به تعقل نیست و این کلام او وجهی دارد. و اگر منظور تعقل مفاهیم اینهاست طبعاً این مفاهیم را ادراک می‌کنیم و احکام را هم بر آن بار می‌کنیم. کسی که در بازار می‌رود تا فرش بخرد، می‌گوید: من فرش قرمز می‌خواهم، فرش زرد و سبز و سفید هم دارد، از میان اینها فرش قرمز را انتخاب می‌کند. اینکه تعقل رنگ قرمز را کرده است، این لون قرمز و رنگ، امر بسیط است پس چگونه تعقل امر بسیط را کرده‌اید؟! رنگ بسیط است و از مقولۀ کیف است بنابراین لازم نیست که به کنه این پی ببرید، همین‌قدر به‌نحوی نسبت به این بسائط معرفت داشته باشید که بتوانید تمیز بدهید، همین مقدار از معرفت کفایت می‌کند. حالا در خود این الوان چه مباحث فیزیکی وجود دارد و کیفیت این الوان که بعضی اصلاً انکار لون را کرده‌اند و شدت ضعف نور و انعکاس آن را به لون تعبیر آورده‌اند و بعضی‌ها این مسئله را به خود انتقال نور به چشم و خصوصیتی که در چشم هست ملاحظه کرده‌اند و وجود خارجی الوان را انکار کرده‌اند که خب اینها البته تئوری‌های است که مطرح می‌شود ولی آنچه که هست این است که بالأخره این اختلافی که الآن در الوان می‌بینیم ما‌بإزاء خارجی دارد، چرا ما این را قرمز نمی‌بینیم درحالی‌که شما آن را سفید می‌بینید؟! همه این را سفید می‌بینند و آن را قرمز می‌بینند و نور هم که نور واحد است پس باید یک منشأ خارجی داشته باشد حالا واقعاً این منشأ خارجی چیست؟! این چه کنه‌ و ماهیتی دارد که باعث افتراق بین این وضعیت با آن وضعیت شده است؟! این خودش یک مطلب و مبحثی است که این چه ماده‌ای است؟! آیا مادۀ بسیط است یا مرکب؟! آیا آن ماده جسم است یا خود آن ماده عرض است یعنی عرض لونیت بر آن ماده رفته است؟! عرض که باید قائم به محل باشد و عرض بدون محل نمی شود! پس هر لونی باید دارای جسمیت باشد، آن جسمیتش به چه نحو است؟! آیا می‌توانیم لونیت را از جسمیت او جدا کنیم یا نکنیم؟! اینها مطالبی است که دائماً انسان یک لونی را می‌شنود ولی وقتی بخواهد در آن دقت کند می‌بیند که همین رنگ چه فروع و شعبی پیدا کرد و بالأخره انسان به چه نقطه‌ای می‌رسد که به او بگوید: لونٌ و عرضٌ، لا جسمٌ و موضوعٌ و جوهرٌ! بالأخره لون از اعراض است. می‌خواهد به این نکته و نقطه برسد. لذا از این باب ایشان می‌فرمایند: اشکال ندارد که انسان همین معرفت به وجه شیء را نسبت به لوازم یک شیئی داشته باشد و لازم نیست معرفت به کنه برای انسان حاصل شود و معقولیت هم دارای مراتب تشکیکی است.