
امکان معرفت به حقایق اشیاء و مراتب علم
تحلیل دیدگاه مرحوم آخوند درباره علم به بسائط و مرکبات
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به بررسی یکی از مباحث دقیق فلسفی پیرامون امکان یا امتناع معرفت به حقایق اشیاء میپردازند. بحث با طرح شبهه معروف فلاسفه مبنی بر عدم امکان شناخت کنه بسائط و به تبع آن مرکبات آغاز میشود و با تبیین پاسخ مرحوم مرحوم آخوند ادامه مییابد. ایشان با تفکیک میان «معرفت به وجهالشیء» و «معرفت به شیء بوجهٍ»، توضیح میدهند که چگونه انسان میتواند از طریق لوازم، به معرفتی اجمالی از حقایق دست یابد. در ادامه، با نقد دیدگاه فخر رازی، برتری علم حضوری بر علم حصولی در شناخت حقایق تبیین شده و جایگاه رفیع علم امام علیهالسلام به عنوان واسطه فیض الهی و احاطه وجودی ایشان بر عالم هستی مورد تأکید قرار میگیرد. این جلسه با ذکر نمونههایی از علم حضوری اولیای الهی، بر ضرورت اصلاح نگاه به جایگاه امامت و ولایت تأکید میورزد.
امکان معرفت به حقایق اشیاء و مراتب علم
9حالا آنچه که در ذهن از موجودات خارجیه میآید آیا هویات آنهاست یا ماهیتشان است؟! هویاتشان که در ذهن نمیآید و هویاتشان برای خودشان است و هویات و عینیات وجودات خارجیه قابل انتقال و نقل نیست. پس ماهیات آنها هست و مفهومات آنها هست. هویات وجودیه و اشخاص عینیه در ذهن نمیآید تااینکه گفته بشود که چگونه ممکن است انسان علم و اطلاع پیدا کند [همانطوری که قبلاً این مطلب گذشت].
فالمعلومُ لِلعقلِ ماهیةُ الشَّیءِ و المستَتبِعُ لِلوازمِه العینیةِ هو وجودُه العینی فلا یَلزَمُ مِن تَعقلِّ شَیءٍ مِن الأشیاءِ الواقعةِ فی العَینِ تَعُقُّلُ لوازمِه قَریبةً کانت أو بعیدةً و بهذا تَندَفِعُ تلک الشبهةُ.
آنچه که برای عقل تعقل میشود و وجود ذهنی ما را تشکیل میدهد ماهیت شیء است و وجود عینی، آنچه که بهدنبال لوازم عینی است و ملزوم برای لوازم عینی است، وجود عینی است. آن، لوازم عینی را در خارج محقق است و ایجاد میکند. پس از تعقل شیئی از اشیائی که در خارج هستند، تعقل لوازمشان هیچوقت [لازم] نمیآید. شما وقتی که زید را تعقل میکنید، لوازم زید، اینکه پدرش کیست مادرش کیست چند زن و فرزند دارد منزلش کجاست میزان علمش چقدر است خصوصیات و صفاتش چیست، همه لوازم عینی هستند و از تعقل ماهیت یک عین خارجی، هیچوقت لوازمی که مربوط به وجود اوست در ذهن نمیآید.
بله، لوازمی که مربوط به ماهیات اوست در ذهن میآید؛ منبابمثال اینکه «متعجبٌ»، «ضاحکٌ»، «مستعدة للرُّقاء»، «مستعدةٌ للتجرد» و «مستعدةٌ لِلعلم و الحیوانُ غیرُ مستعدةٍ للعلم» است در ذهن میآید، اینها لوازم مربوط به ماهیات است. اما اینکه این لوازم خارجیۀ آن [هم در ذهن بیاید]، نه، این با تعقل وجود خارجی در ذهن نمیآید؛ چه قریب یا بعید باشد. و بهذا تَندَفِعُ تلک الشبهة ... [و به این، آن شبهه دفع میشود] اینکه فرمودند: انسان از لازم علم به ملزوم پیدا نمیکند، نه اینطور نیست، انسان از لازم علم به ملزوم پیدا میکند منتها نه علم به وجه الشیء بلکه علم به وجهٍ.
