اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

امکان معرفت به حقایق اشیاء و مراتب علم

تحلیل دیدگاه مرحوم آخوند درباره علم به بسائط و مرکبات

0
اسفار
اسفار

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به بررسی یکی از مباحث دقیق فلسفی پیرامون امکان یا امتناع معرفت به حقایق اشیاء می‌پردازند. بحث با طرح شبهه معروف فلاسفه مبنی بر عدم امکان شناخت کنه بسائط و به تبع آن مرکبات آغاز می‌شود و با تبیین پاسخ مرحوم مرحوم آخوند ادامه می‌یابد. ایشان با تفکیک میان «معرفت به وجه‌الشیء» و «معرفت به شیء بوجهٍ»، توضیح می‌دهند که چگونه انسان می‌تواند از طریق لوازم، به معرفتی اجمالی از حقایق دست یابد. در ادامه، با نقد دیدگاه فخر رازی، برتری علم حضوری بر علم حصولی در شناخت حقایق تبیین شده و جایگاه رفیع علم امام علیه‌السلام به عنوان واسطه فیض الهی و احاطه وجودی ایشان بر عالم هستی مورد تأکید قرار می‌گیرد. این جلسه با ذکر نمونه‌هایی از علم حضوری اولیای الهی، بر ضرورت اصلاح نگاه به جایگاه امامت و ولایت تأکید می‌ورزد.

امکان معرفت به حقایق اشیاء و مراتب علم

6
  • حضور اشیاء در نفس امام به صورت حضوری

  • مأمون نزد امام رضا علیه‌السّلام آمد و عرض کرد: من یک کنیزی دارم و خیلی مفتون او هستم و از این بچه‌دار نمی‌شوم، بچه‌اش سقط می‌شود. حضرت فرمودند: این ‌دفعه بچه‌دار خواهی شد و پسری از او به‌وجود خواهد آمد که یک زائده در پای چپ و یک زائده در دست راست او هست ـ مثلاً شش‌تا انگشت دارد ـ «و أشبهُ الناس بِأمِّه»!1 امام رضا که این مطلب را به مأمون می‌گوید از کجا می‌گوید؟! حتماً این را دیده است، تا نبیند که نمی‌تواند بگوید! قاعده‌اش این است! وقتی که می‌گوید: «أشبهُ الناس بِأمِّه»، از کجا این مطلب را می‌گوید؟!

  • تلمیذ: مادرش را هم دیده ...!

  • استاد: بله!

  • حاضر بودن وجود اصلی اشیاء در نفس امام علیه‌السّلام

  • این عبارت از علم حضوری است یعنی اشیاء در نفس امام علم حضوری دارند و معلوم حضوری هستند و اگر ما بخواهیم مطلب را بالا ببریم باید بگوییم که آن معلوم اصلی و آن وجود اصلی آنها در نفس امام هست. بنابراین به این کیفیت باید بیان کنیم که حالا مطلب زیاد دارد. پس حضرت علمش نسبت به کنیز مأمون از خود مأمون که ده سال با او هست بیشتر است! این معنای علم حضوری امام علیه‌السّلام نسبت به کل عالم وجود و اشیاء است.

  • حالا آمده‌اند کتاب نوشته‌اند: امام علم غیب دارد، علم غیب ندارد، می‌داند، نمی‌داند، یادش می‌رود و یا یادش نمی‌رود! این چرت‌و‌پرت‌ها و مزخرفاتی که واقعاً یَضحکُ بِه الثَّکلیٰ! انسان خنده‌اش می‌گیرد که چطور چنین شخصی [این مطالب را می‌گوید]. این‌قدر که در کتب اهل‌سنت نسبت به علوم ائمۀ ما و امیرالمؤمنین وجود دارد، شاید بیش از آنچه باشد که در کتب شیعه هست. آنهایی که این کتاب‌ها را نوشته‌اند «سَلونی قبلَ أن تَفقِدونی»2 امیرالمؤمنین به گوششان نرسیده و یا ندیده‌اند که بارها و بارها حضرت فرمودند: «سَلونی قبلَ أن تَفقِدونی»؟! حضرت دروغ گفته یا راست گفته است؟! واقعاً چطور تفکر می‌کنند و چطور مسئله را بررسی می‌کنند؟! او که می‌گوید: من تا روز قیامت هرچه را که بخواهید به شما می‌گویم، آیا دروغ بود؟! می‌گویند: آقا سند ندارد! آقا سند ندارد! آقا سند ندارد! یعنی چه که سند ندارد؟! من‌باب‌مثال شخص در خیابان راه می‌رود تا فیها خالدون آدم را بیان می‌کند؛ فردا چه‌کار می‌کنی، پس‌فردا چه‌کار می‌کنی، سال آینده چه‌کار می‌کنی! همین آدم معمولی! همین آدم‌هایی که یک حال‌وهوایی پیدا کنند، [یا] همین مرتاض‌های هندی!

    1. عیون اخبار الرضا علیه‌السّلام، ج 2، ص 34.
    2. نهج البلاغة (صبحی صالح)، ص ٢٨٠؛ غرر الحکم، ص ٤٠٣.