اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

معرفت به حقایق اشیاء و تفاوت علم به ماهیت و وجود

تحلیل نسبت میان لوازم ماهیت و شناخت ملزومات خارجی

0
اسفار
اسفار

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به بررسی چالش‌های معرفت‌شناختی در شناخت حقایق اشیاء می‌پردازند. بحث با طرح این پرسش آغاز می‌شود که آیا انسان می‌تواند از طریق شناخت لوازم یک شیء، به ذات و ملزوم آن پی ببرد یا خیر. در ادامه، با تفکیک دقیق میان «علم به وجه شیء» و «علم به شیء از یک وجه»، تفاوت قضایای طبیعیه و قضایای حقیقیه تبیین می‌شود. استاد با نقد دیدگاه کسانی که به دلیل عدم انکشاف تمام لوازم یک شیء از طریق شناخت یک لازم، راه معرفت را بسته می‌دانند، توضیح می‌دهند که خلط میان لوازم ماهیت و عوارض وجود خارجی، منشأ این شبهه است. در نهایت، این نتیجه حاصل می‌شود که شناخت لوازم ذاتی ماهیت، راهی برای پی بردن به خود ماهیت است، اما عوارض وجودیِ خارجی، از دایره این استدلال خارج بوده و نمی‌توانند ملاک شناخت ذات قرار گیرند.

معرفت به حقایق اشیاء و تفاوت علم به ماهیت و وجود

3
  • مرحوم آخوند در اینجا اعتراضی که بر این شخص وارد می‌کنند می‌فرمایند که ما دو چیز در اینجا داریم که بین این دو مسئله فرق گذاشته نشده و بین مطلب خلط شده است؛ یکی علم به وجه شیء است یعنی صورت شیء؛ همان صورت مفهومیۀ شیء چه فرض کنید کلیت و نوعیت و جزئیتِ یک مفهوم است مثلاً الإنسانُ نوعٌ، البقرُ نوعٌ، الإنسانُ کلیٌ یا زیدٌ جزئیٌ این وجه شیء است که این در اینجا موضوع برای قضیۀ طبیعیه است و قضیۀ طبیعی افراد ندارد تااینکه بر آنها نسبت به افراد تسرّی کند و افراد خارجی، مصداق برای آن باشند. افراد خارجیِ برای این قضایای طبیعی خود مفاهیم هستند، نه مصادیق خارجی آنها.

  • یک وقتی علم به شیء بوجهٍ داریم یعنی انسان به وجهی علم به آن پیدا می‌کند؛ علم به ذات و ذاتیات آن پیدا می‌کند مانند اینکه در تعریف ما حد و فصل می‌آید یا جنس و فصل می‌آید یا حد و جنس و فصل می‌آید یا لوازم ذاتیۀ آن در تعریف ما قرار می‌گیرد که انسان نسبت به آن اطلاع پیدا می‌کند مثل اینکه بگوییم که الإنسانُ ناطقٌ یااینکه حیوانٌ ناطق یا الإنسانُ متعجبٌ، در لوازم ذاتی نزدیک آن یا الإنسانُ ضاحکٌ در لوازم نزدیک به آن است، الإنسانُ آکلٌ الإنسان کاتبٌ لوازم ذاتی اوست و لوازم قریب است. لوازم بعید آن الإنسانُ متحرکٌ و الإنسانُ متمکّنٌ و متعینٌ هستند که سایر انواع هم در لوازم شریک هستند. در این‌گونه موارد این قضیۀ ما قضیۀ ذاتیه است. قضیۀ حقیقیه و ذاتیه افرادی دارند که انسان می‌تواند از این به مصادیق خارجی آنها ـ البته به لوازم ماهیت، نه به لوازم وجود ـ پی ببرد.

  • وجود دو نوع لازم

  • چون ما دو نوع لازم داریم یک لازم، لازم ماهیت است و آن لوازمی است که خود ماهیت یک شیء اقتضاء آن لازم را بدون وجود خارجی می‌کند مانند اینکه بگوییم: مثلث دارای سه بُعد است بنابراین از مجموع آن سه بُعد حتماً باید 180 درجه تشکیل بشود یااینکه حتماً مجموع دو زاویۀ آنها در دو سمت آنها زاویۀ 90 درجه را تشکیل بدهند یااینکه فرض کنید زوجیت، ذاتی برای اربعه می‌تواند قرار بگیرد یا ماهیت انسان؛ اگر انسان تصور ماهیت انسان را بکند در ذات و ماهیت انسان تعجب هست ولی دیگر حرکت نیست. تعجب، فهم، ادراک و شعور هست. آنچه لازمۀ این ذات است و امکان ندارد که ذات بدون آن لوازم در خارج تحقق پیدا بکند را لوازم ماهیت می‌گویند.