اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

معرفت به حقایق اشیاء و تفاوت علم به ماهیت و وجود

تحلیل نسبت میان لوازم ماهیت و شناخت ملزومات خارجی

0
اسفار
اسفار

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به بررسی چالش‌های معرفت‌شناختی در شناخت حقایق اشیاء می‌پردازند. بحث با طرح این پرسش آغاز می‌شود که آیا انسان می‌تواند از طریق شناخت لوازم یک شیء، به ذات و ملزوم آن پی ببرد یا خیر. در ادامه، با تفکیک دقیق میان «علم به وجه شیء» و «علم به شیء از یک وجه»، تفاوت قضایای طبیعیه و قضایای حقیقیه تبیین می‌شود. استاد با نقد دیدگاه کسانی که به دلیل عدم انکشاف تمام لوازم یک شیء از طریق شناخت یک لازم، راه معرفت را بسته می‌دانند، توضیح می‌دهند که خلط میان لوازم ماهیت و عوارض وجود خارجی، منشأ این شبهه است. در نهایت، این نتیجه حاصل می‌شود که شناخت لوازم ذاتی ماهیت، راهی برای پی بردن به خود ماهیت است، اما عوارض وجودیِ خارجی، از دایره این استدلال خارج بوده و نمی‌توانند ملاک شناخت ذات قرار گیرند.

معرفت به حقایق اشیاء و تفاوت علم به ماهیت و وجود

2
  • لذا بحثی را که مرحوم آخوند در اینجا شروع کردند هم به واجب الوجود بالذات و هم به ممکن، به دو قسم بسیط و مرکب آن تعلق می‌گیرد. نسبت به فرمایش عرفا و بیان مطالب آنها بر حکما و ایرادی که بود قبلاً صحبت شد و عرض شد که در مسئلۀ واجب الوجود این قضیه هست که چطور ممکن است انسان نسبت به یک شیء که دارای حد و فصل و جنس نیست علم و اطلاع پیدا بکند.

  • مطلب دیگر مطلبی است که به غیر از واجب الوجود از اقسام بسائط مانند عقول، نفوس، عالم انوار، ملائکه، مجردات و آنچه که در تحت ابداع قرار می‌گیرد، نسبت به آن صحبت است که گرچه آنها دارای حد نیستند و جنس و فصل ندارند پس چگونه در تحت تعریف می‌آیند درحالی‌که تعریف ما یا تعریف به حدّ تام است و یا تعریف به حدّ ناقص است و در هردو قسم بسائط جزء ندارند تااینکه تعریف بشوند. این آن اشکالی است که مطرح است. بعضی‌ها این مطلب را مطرح کردند و مرحوم آخوند هم نسبت به آنها دارد جواب می‌دهد.

  • بعضی‌ها آمدند این‌طور مطرح کردند و گفتند که دلیل بر این مسئله که انسان نمی‌تواند اطلاع پیدا بکند این است که ما از اشیاء و افراد مختلف تعاریف مختلفی را می‌بینیم؛ هرکدام از این افراد برای این بسائط و یا حتی برای خود مرکبات و بعضی از مرکبات تعریفی قائل شدند؛ یک شخصی آمده و غنم را به یک نحو تعریف کرده و جنس و فصل برای آن آورده است و کسی دیگر آمده به یک نحو دیگر تعریف کرده است، یک نفر آمده نفس ناطقه را به یک نحو تعریف کرده و دیگری آمده و یک نحو دیگر تعریف کرده و این دلالت می‌کند بر اینکه این تعاریفی که در اینجا شده تعاریفی است که از لازم به ملزوم است؛ یعنی لوازم شیء درنظر گرفته شده و به آن مطلب رسیدند و اگر این مسئله تمام بود بنابراین دیگر کسی نباید سؤال بکند چون وقتی که علم به لازم اقتضاء علم به ملزوم بکند و از آنجایی که ملزوم علت برای معرفت لوازم آن است پس به صرف معرفت از یک لازم به یک ملزومی می‌بایست تمام لوازم آن ملزوم برای انسان منکشف بشود. به صرف اینکه انسان علم به یک تعجب پیدا می‌کند برای نفس ناطقه، دیگر تمام آن غرایز نفس ناطقه باید برای انسان روشن بشود درصورتی‌که این‌طور نیست! انسان به هر صفت از صفات نفس ناطقه که می‌رسد طلب برهان و دلیل می‌کند پس معلوم می‌شود که علم لازم نمی‌تواند انسان را به ملزوم برساند و در اینجا انسان در باب معرفت کمیتش لنگ است و راهی برای شناخت آن حقایق اشیاء ندارد و آن اگر انسان [علم] به ملزوم علت پیدا بکند این علمی که به ملزوم پیدا می‌شود علت برای این است که به همۀ لوازم هم اطلاع پیدا کند. یک مقداری به‌‌نحو اجمال راجع به این قضیه صحبت می‌کنیم و إن‌شاءالله جلسۀ بعد راجع به این مطلب [بیشتر] صحبت می‌شود.