
معرفت به حقایق اشیاء و تفاوت علم به ماهیت و وجود
تحلیل نسبت میان لوازم ماهیت و شناخت ملزومات خارجی
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به بررسی چالشهای معرفتشناختی در شناخت حقایق اشیاء میپردازند. بحث با طرح این پرسش آغاز میشود که آیا انسان میتواند از طریق شناخت لوازم یک شیء، به ذات و ملزوم آن پی ببرد یا خیر. در ادامه، با تفکیک دقیق میان «علم به وجه شیء» و «علم به شیء از یک وجه»، تفاوت قضایای طبیعیه و قضایای حقیقیه تبیین میشود. استاد با نقد دیدگاه کسانی که به دلیل عدم انکشاف تمام لوازم یک شیء از طریق شناخت یک لازم، راه معرفت را بسته میدانند، توضیح میدهند که خلط میان لوازم ماهیت و عوارض وجود خارجی، منشأ این شبهه است. در نهایت، این نتیجه حاصل میشود که شناخت لوازم ذاتی ماهیت، راهی برای پی بردن به خود ماهیت است، اما عوارض وجودیِ خارجی، از دایره این استدلال خارج بوده و نمیتوانند ملاک شناخت ذات قرار گیرند.
معرفت به حقایق اشیاء و تفاوت علم به ماهیت و وجود
1درس چهارصد و هفتادم
بررسی تفاوت دیدگاه فلاسفه و عرفا در مسئلۀ معرفت به واجب الوجود و حقایق اشیاء (3)
أعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
و لَعلَّ هذا القائلُ لَم یُفرِّق بَینَ العلمِ بِوَجهِ الشیءِ و بینَ العلمِ بِالشیءِ بِوَجهٍ فَإنَّ الأولَ یَصلحُ موضوعاً لِلقَضیةِ الطَبیعیةِ و لا یَسری الحُکمُ علیهِ إلىٰ أفرادِهِ فَضلاً عَن لَوازمِهِ القَریبةِ و البَعیدةِ و الثانی یَصلحُ موضوعاً لِلقضیةِ المُتعارفةِ و لٰکن یَسری الحُکمُ علیهِ بِشیءٍ إلىٰ أفرادِهِ الحقیقیةِ بِالذاتِ دونَ أفرادِهِ العَرضیةِ و لَوازمِهِ أو مَلزوماتِهِ إلاّ بِالعَرَضِ.1
خب در مقدمۀ این بحث عرض شد که بحث معرفت به اشیاء خارجی است چنانکه مرحوم آخوند در اینجا مطرح میکنند هر شیء غیر ممتنع به ذات را از اقسام اشیاء چون در امتناع ذات بحث بر سر عدم است و عدم شیئی نیست تااینکه بخواهد به آن علم تعلق بگیرد بلکه عدم بِما هوَ عدَمٌ مفهومی است که ذهن آن را تعقل میکند و همان مقابل و نقیض وجود را بر آن حمل میکند و اینکه ما عدم را بهنحو مقید لحاظ میکنیم این نحوۀ لحاظ وجود بهلحاظ مضافإلیهای است که از ماهیت آن شیء درنظر میآید والاّ خود عدم شیءٌ مِن حیث هو هو هیچ فرقی با عدم مطلق ندارد.
وجود تفاوت در مصادیق عدم، نه مفهوم آن
تصور عدم مطلق همان تصور نیستی است که آن تصور نیستی مصادیق مفهومی دارد، نه مصادیق خارجی. از مصادیق آن عدم زید، عدم عمرو، عدم بَکر، عدم سماء و عدم ارض است. گرچه ما برای این عدمهای مختلف احکام متفاوتی را اعتبار میکنیم؛ حکمی را که بر عدم زید میکنیم آن حکم را بر عدم عمرو نمیکنیم. آن بهلحاظ وجود است. فرض کنید آمدن زید در این مجلس خیلی مهم است ولی آمدن عمرو در این مجلس چندان مهم نیست و وقتی که زید نیاید ما یک حکم میکنیم و وقتی عمرو نیاید یک حکم دیگری میکنیم این بهلحاظ مفهوم زید است و بهلحاظ عدم نیست. تصور و مفهوم عدم در همۀ اشیاء یکسان است و هیچ تمایزی بین آنها ندارد.
- . الحکمة المتعالیة، ج 1، ص 388.
