اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

معرفت به حقایق اشیاء و جایگاه تجرد نفس

نقش تزکیه و عقل در عبور از ماهیت و رسیدن به حقیقت وجود

0
اسفار
اسفار

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دیدگاه فلاسفه و عرفا پیرامون امکان شناخت حقایق اشیاء می‌پردازند. بحث با بررسی ناتوانی بشر در ادراک ماهیت بسیط اشیاء آغاز شده و این نکته مطرح می‌شود که علم انسان به اشیاء، معمولاً از طریق آثار و لوازم آن‌ها حاصل می‌شود، نه از طریق شناخت ذات. در ادامه، استاد با تأکید بر اینکه علم از لوازم ذاتی وجود است و نه ماهیت، به تشریح این حقیقت می‌پردازند که هرچه نفس انسان از طریق تعقل صحیح و تزکیه، به تجرد بالاتری دست یابد، سعه وجودی او افزایش یافته و به همان میزان، شناخت او نسبت به ذات خود و در نهایت نسبت به واجب‌الوجود عمیق‌تر می‌شود. این سیر صعودی که در روایت «مَن عَرفَ نَفسَه فَقد عَرفَ رَبَّه» تجلی یافته، نشان‌دهنده مسیر انسان برای عبور از قیود ماهیت و رسیدن به مقام خلافت الهی است که در آن، نفس به حقیقت وجود بالصرافه متصل می‌گردد.

معرفت به حقایق اشیاء و جایگاه تجرد نفس

7
  • ارتباط مستقیم تجرد نفس با میزان شناخت انسان نسبت به خودش

  • از اینجا می‌فهمیم هر مقدار که انسان در تجرد نفس قوی‌تر بشود، به همان میزان شناختش به خودش بیشتر خواهد شد و هر مقدار که تجرد نفس کمتر بشود، به همان مقدار شناخت انسان به ذات خود انسان کمتر خواهد شد! و به هر مقدار که تجرد بیشتر بشود، علم نفس به آن وجود که واجب الوجود است بیشتر خواهد شد! و این بیشتر و بیشتر و بیشتر تا کجا خواهد رسید؟! حدّ یقفش کجاست؟! این حدّ یقف است ـ این همان مطلبی است که شما می‌خواستید ـ اینجا می‌توانید به آن مطلب و به آنجایی که این وجود نفس از نظر تجرد با وجود بسیط یکسان بشود [برسید]! اینجا علم بالذات و علم به واجب پیدا می‌شود.

  • تبیین روایت مَن عَرفَ نَفسَه فَقد عَرفَ ربَّه

  • لذا فرمودند: «مَن عَرفَ نَفسَه فَقد عَرفَ رَبَّه»!1یعنی این! «مَن عَرفَ نَفسَه»؛ یعنی این وجود نفس از نظر تجرد به مرتبه‌ای برسد که بتواند به همۀ آن مسئله و مقام خلافة اللهی که واجدیت همۀ اسماء و صفات الهی است اطلاع پیدا کند و آن در صورتی است که تمام این اسماء و صفات به‌عنوان لازم لا ینفک مترتب بر همان وجود باشد! لذا وقتی که نفس به آن مرتبه رسید به وجود بسیط رسیده و وقتی به وجود بسیط می‌رسد که دیگر نفس ندارد و نفس نیست. چرا؟! چون خود نفس ماهیت است و وجود بسیط که ماهیت ندارد! اینجاست که علم بدون قید ذاتیِ خود وجود می‌شود، علم بدون حد! علم بدون حد چیست؟ علم واجب به ذات خودش است. پس «مَن عَرفَ نَفسَه فَقد عَرفَ رَبَّه»؛ یعنی انسان از مرتبۀ نفسیت بیرون بیاید، تا نفس هست، «مَن عَرفَ نَفسَه» نیست! تا ماهیت هست، «مَن عَرفَ نَفسَه» نیست چون نفس انسان قید ندارد و نور مطلق است! ماهیت است که آن نور را محدود کرده است! وقتی که شما از این ماهیت و مراتب یکی‌یکی گذشتید و دائماً نفس را مجرد کردید و از تعلقات بیرون آوردید، دائماً آن علم و اطلاع بر وجود و به ذات وجود که لازمۀ خود وجود است قوی‌تر خواهد شد تا آن مرتبه‌ای که دیگر هیچ أنانیت و نفسیتی در اینجا باقی نیست! آ‌نگاه است که علم ذات به خود ذات است و دیگر ذات به آثار ذات و لوازم ذات علم ندارد، این مربوط به قبل بود. وقتی که انسان به آن تجرد تام رسید، دیگر در آنجا این مقام، مقام ذات است! پس نفس در آنجا به شناخت خود رسیده است. شناخت خود هم یعنی شناخت آن وجود و آن وجود هم یعنی واجب الوجود! لذا می‌فرماید: «مَن عَرفَ نَفسَه فَقد عَرفَ رَبَّه»؛ یعنی دیگر به مرتبه عرفان رسیده است. این از نقطه‌نظر برهان بود.

    1. مصباح الشّریعة، ص ١٣؛ غرر الحکم، ص ٥٥٨.