
معرفت به حقایق اشیاء و جایگاه تجرد نفس
نقش تزکیه و عقل در عبور از ماهیت و رسیدن به حقیقت وجود
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دیدگاه فلاسفه و عرفا پیرامون امکان شناخت حقایق اشیاء میپردازند. بحث با بررسی ناتوانی بشر در ادراک ماهیت بسیط اشیاء آغاز شده و این نکته مطرح میشود که علم انسان به اشیاء، معمولاً از طریق آثار و لوازم آنها حاصل میشود، نه از طریق شناخت ذات. در ادامه، استاد با تأکید بر اینکه علم از لوازم ذاتی وجود است و نه ماهیت، به تشریح این حقیقت میپردازند که هرچه نفس انسان از طریق تعقل صحیح و تزکیه، به تجرد بالاتری دست یابد، سعه وجودی او افزایش یافته و به همان میزان، شناخت او نسبت به ذات خود و در نهایت نسبت به واجبالوجود عمیقتر میشود. این سیر صعودی که در روایت «مَن عَرفَ نَفسَه فَقد عَرفَ رَبَّه» تجلی یافته، نشاندهنده مسیر انسان برای عبور از قیود ماهیت و رسیدن به مقام خلافت الهی است که در آن، نفس به حقیقت وجود بالصرافه متصل میگردد.
معرفت به حقایق اشیاء و جایگاه تجرد نفس
توضیحات:
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دیدگاه فلاسفه و عرفا پیرامون امکان شناخت حقایق اشیاء میپردازند. بحث با بررسی ناتوانی بشر در ادراک ماهیت بسیط اشیاء آغاز شده و این نکته مطرح میشود که علم انسان به اشیاء، معمولاً از طریق آثار و لوازم آنها حاصل میشود، نه از طریق شناخت ذات. در ادامه، استاد با تأکید بر اینکه علم از لوازم ذاتی وجود است و نه ماهیت، به تشریح این حقیقت میپردازند که هرچه نفس انسان از طریق تعقل صحیح و تزکیه، به تجرد بالاتری دست یابد، سعه وجودی او افزایش یافته و به همان میزان، شناخت او نسبت به ذات خود و در نهایت نسبت به واجبالوجود عمیقتر میشود. این سیر صعودی که در روایت «مَن عَرفَ نَفسَه فَقد عَرفَ رَبَّه» تجلی یافته، نشاندهنده مسیر انسان برای عبور از قیود ماهیت و رسیدن به مقام خلافت الهی است که در آن، نفس به حقیقت وجود بالصرافه متصل میگردد.
معرفت به حقایق اشیاء و جایگاه تجرد نفس
9حالا صحبت در این است که این حالاتی که در اینها میدیدیم، این برای چیست؟ برای مقام تزکیۀ آنها است! تجردشان بیشتر شده و تجرد اضافه شده است. صحبت ما در این است که آن مانعی که انسان را منع میکند که از علم محدود در محدودۀ ماهیت پا را فراتر بگذارد و خارج از ماهیت برود، آن مانع چیست؟! آن چه مانعی میتواند باشد؟! مانعی ندارد. و لذا دیگر اینجا صحبتهایی که پیدا میشود که انسان باید از مقام ماهیت رد بشود و اگر از ماهیت رد بشود، تشخص ازبین میرود و اگر تشخص ازبین برود خلق جدید است و... همین حرفهایی که زده شد و راجع به این مسائل گفته شده است، این مطالب پیش میآید و همۀ اینها هم که در مباحثی که بین اعلام انجام گرفته پنبهاش زده شده است! آنچه که از نظر فلسفی میتوانیم برای آن دلیل بیاوریم این است که وجود انسان و وجود نفس حقیقت جوهریهای است که این حقیقت جوهریه وجود محدود است و این وجود محدود در مقام تربیت همانطوریکه مراتبی را یکبهیک طی میکند، میتواند به مرتبهای برسد که در آنجا دیگر مرتبه نباشد! در آنجا حذف أنانیت و حذف ماهیت است و آنجا دیگر آن عملی که آن علم بدون حد و بدون قید است همان علمی است که از خود نفس الوجود ساطع میشود و بهعنوان لازم لاینفک لازمۀ آن وجود خواهد بود، آن ذات و حقیقت نفس میشود و همین هم مقام خلافة الهی است.
خلیفة الله به آن ذاتی گفته میشود که بتواند آن آثار، خواص، لوازم و شئون آن مستخلفٌ عَنه را انجام بدهد و واجد باشد. اگر یک ذاتی خلیفه باشد، در بعضی از آن موارد به آن خلیفه گفته نمیشود. اگر یک ذاتی در بعضی از شئون مستخلفٌ عَنه بتواند واجد شرایط باشد، به آن خلیفه منجمیعالجهات گفته نمیشود. مقام خلافة اللهی نسبت به همۀ موجودات است زیرا همۀ موجودات مظهر و مَبرَز برای آثار و صفات پروردگار هستند و به همان مقدار مقام خلافة اللهی را دارند نهاینکه اینها فاقد هستند.
