اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

امکان شناخت حقایق هستی و واجب الوجود

بررسی تفاوت دیدگاه فلاسفه و عرفا در کیفیت ادراک

0
اسفار
اسفار

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین مسئله مهم امکان شناخت حقایق اشیاء و ذات واجب‌الوجود می‌پردازند. بحث اصلی پیرامون این پرسش است که آیا معلول با وجود محدودیت‌های ذاتی خود، توانایی پی بردن به کنه ذات علت را دارد یا خیر. در این مسیر، دیدگاه فلاسفه که بر پایه تشکیک در وجود و تمایز مراتب استوار است، در تقابل با نگاه عرفانی قرار می‌گیرد. فلاسفه به دلیل قصور ماهوی ممکنات، وصول به ذات باری را ناممکن می‌دانند، در حالی که عرفا با تفسیر متفاوتی از تشکیک و تأکید بر لزوم عبور از قیود ماهوی و رسیدن به تجرد تام، امکان اتحاد عالم و معلوم را مطرح می‌کنند. این جلسه با تحلیل دقیق تفاوت میان سعۀ ادراک و نفس ادراک، راهکار عملیِ تربیت و مراقبه را برای عبور از حجاب‌های ماهوی و نیل به شهود حقیقت وجودی تبیین می‌کند.

امکان شناخت حقایق هستی و واجب الوجود

6
  • کیفیت حصول تجرد تام و مطلق برای نفس

  • اشکالی که مرحوم سید احمد می‌کنند از این نقطه‌نظر وارد نمی‌شود. مرحوم سید احمد مسئله را به مراتب فناء و مرتبۀ اضمحلال حدود ماهوی وجودات برمی‌گردانند و بحث را روی آن می‌برند و واقعاً هم همین است یعنی حقیقت مسئله همین است که وقتی حدود ماهوی وجودات ازبین رفت و مضمحل شد و به‌واسطۀ تربیت نفسانی، ریاضات، إعمال رویه و انجام عبادات، آن تجرد تام و مطلق برای نفس حاصل شد دیگر در آنجا ماهیتی وجود ندارد وقتی ماهیت وجود نداشت بنابراین اتحاد پیدا می‌شود. همان‌طور که خود مرحوم کمپانی در آن لئالی منظومه1 خود به این نکته اشاره دارند که وقتی اتحاد بین دو إنّیت برقرار می‌شود که هوهویت بین این دو برقرار بشود و آن إنّیت ازبین برود. آنجا آن اتحاد حاصل می‌شود. با وجود آن إنّیت یعنی حفظ هویت شخصیه و حفظ هویت ذاتیه برای این‌طرف و حفظ هویت شخصیه و ذاتیه برای طرف دیگر، این اتحاد غیر ممکن است. پس این دوئیت و غیریت تا وقتی که هست نفس این حدود ماهوی مانع است و احتیاج به چیز دیگر نداریم. نفس حدود ماهوی مانع برای این اتحاد بین عالم و معلوم است. درست مثل اینکه نفس حدود ماهوی مانع است بین اینکه این لیوان به این شیشه علم پیدا بکند چون تا وقتی که این به این نحو است و آن وجودش به این کیفیت است این وجودش طارد خود است و تا وقتی که این به این ‌نحو است نمی‌گذارد غیر او در حریم او داخل بشود؛ این در اینجا می‌ماند و آن‌هم در اینجا می‌ماند. حالا اگر شما هردو را پر آب کردید و در روی آتش گذاشتید و هردو آب شدند، دیگر نه لیوان باقی می‌ماند نه شیشه باقی می‌ماند. وقتی که شما به این ظرف نگاه می‌کنید لیوان را نمی‌بینید، شیشه را هم نمی‌بینید هردوی اینها را یک مایع می‌بینید و در آنجا اتحاد حاصل می‌شود.

    1. تحفة الحکیم، ص 40. مرحوم کمپانی فلسفه را مثل مرحوم سبزواری در قالب شعر درآورده‌اند. ایشان کتاب منظومه یا تحفة الحکیم دارند که مرحوم سید محمد کاظم المصطفوی آن را شرح نموده به نام شرح المنظومه و تحفة الحکیم للعلامة الکمپانی. سرآغاز آن، این است:
      یا مبدأ الکل إلیک المنتهى *** لک الجلال و الجمال و البها(محقّق)