
امکان شناخت حقایق هستی و واجب الوجود
بررسی تفاوت دیدگاه فلاسفه و عرفا در کیفیت ادراک
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین مسئله مهم امکان شناخت حقایق اشیاء و ذات واجبالوجود میپردازند. بحث اصلی پیرامون این پرسش است که آیا معلول با وجود محدودیتهای ذاتی خود، توانایی پی بردن به کنه ذات علت را دارد یا خیر. در این مسیر، دیدگاه فلاسفه که بر پایه تشکیک در وجود و تمایز مراتب استوار است، در تقابل با نگاه عرفانی قرار میگیرد. فلاسفه به دلیل قصور ماهوی ممکنات، وصول به ذات باری را ناممکن میدانند، در حالی که عرفا با تفسیر متفاوتی از تشکیک و تأکید بر لزوم عبور از قیود ماهوی و رسیدن به تجرد تام، امکان اتحاد عالم و معلوم را مطرح میکنند. این جلسه با تحلیل دقیق تفاوت میان سعۀ ادراک و نفس ادراک، راهکار عملیِ تربیت و مراقبه را برای عبور از حجابهای ماهوی و نیل به شهود حقیقت وجودی تبیین میکند.
امکان شناخت حقایق هستی و واجب الوجود
4عدم تفاوت حصۀ وجودی در یک ممکن با حقیقت وجودی در ذات باری
حصۀ وجودی در یک ممکن با حقیقت وجودی در ذات باری که تفاوت نمیکند. وقتی که تشکیک در وجود را نه به معنای تمایز ماحی در وجود بدانیم بلکه به معنای اشتداد و ضعف در مراتب وجودی بدانیم پس اشتداد و ضعف در ماهیت رفته است نه در نفس وجود.
منبابمثال این خطی که الآن اینجا من ترسیم میکنم و کتاب را به سی سانت در سی سانت طول و عرض درنظر میگیریم این خط نسبت به خط مادون خود اشراف دارد و خط مادون نسبت به آن خط و کمّ متصل قارّ الذات برای مافوق خود اشراف ندارد و این اشراف نداشتن و عدم شناخت به قصور در ماهیت آن خطّ اقصر از آن خط و کمّ اطول برمیگردد اما در خود خط و کمّ بودن که دیگر ما نمیتوانیم بگوییم که این نسبت به این اشراف ندارد. چه این خط بزرگتر و اطول نسبت به این کم باشد یااینکه مساوی باشد یااینکه خط بعد نسبت به خط قبل اقصر باشد، هردوی اینها خط است و هردوی اینها کمّ است و هردوی اینها یک ذات است.
معرفت و شناخت در آنجایی مانع است که این معرفت و شناخت به حدود ماهوی اعیان خارجی برگردد، اینجا اشکال پیش میآید. اشکالی که فلاسفه در اینجا کردهاند به اینجا برمیگردد. البته در اینجا اینطوری که مطرح شده و مرحوم صدرالمتألهین بیان کردند، ایشان به یک قسم دیگری کلام عرفا را بیان کردند و ایشان ایرادی که عرفا بر اینها وارد میکنند به یک قسم دیگری بیان میکنند که الآن به آن قسم میرسیم که چگونه عرفا بر فلاسفه ایراد وارد کردند و فلاسفه چطور خواستهاند از عهدۀ این ایراد و اشکال بربیایند.
کیفیت اشکال و ایراد موجود در مسئلۀ تشکیک در وجود
پس اشکال و ایرادی که در مسئلۀ تشکیک در وجود هست این است که اگر ما معرفت و شناخت را بر حدود وجودی اعیان خارجی بدانیم خب این اشکال عرفا وارد است یعنی میگویند که شما چطور این مطلب را مطرح میکنید؟ فلاسفه میگویند که نمیتوانیم به ذات باری پیببریم، حق با اینهاست زیرا معلول از نقطهنظر قصور در حدود ماهوی و وجودی خود هیچوقت نمیتواند به ذات علت که اقوای از اوست و علیا بالنسبه به اوست پیببرد. همانطوریکه یک سطحی که بیست سانت در بیست سانت ابعاد اوست نمیتواند به سطحی که اطول و اوسع از اوست اشراف پیدا کند و لا بالعکس، این مسئله درست است ولی صحبت در این است که حدود ماهوی وجود بهعنوان منبع و منشأ و مبدأ برای معرفت و شناخت نیستند.
