
امتناع تبدل وجوب و امتناع ذاتی
تحلیل جایگاه عقل در ادراک مراتب هستی و نیستی
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین مبانی فلسفی پیرامون وجوب و امتناع ذاتی میپردازند. بحث با این محور آغاز میشود که همانگونه که واجبالوجود نمیتواند به واجببالغیر تبدیل شود، ممتنعبالذات نیز هرگز از دایره امتناع خارج نمیگردد. در ادامه، استاد با تفکیک دقیق میان مفاهیم «وجود»، «ماهیت» و «شیئیت»، به بررسی چرایی عدم امکان تصور دو عدم برای یک ذات واحد میپردازند. مسیر بحث در نهایت به تبیین محدودیتهای عقل انسانی در ادراک مراتب هستی منتهی میشود؛ جایی که عقل به دلیل فرط کمالِ واجبالوجود و فرط نقصانِ ممتنعبالذات، از ادراک کنه آنها عاجز است. این جلسه با تأکید بر اینکه ادراک هر حقیقت نیازمند سنخیت میان مدرِک و مدرَک است، نتیجه میگیرد که انسان تنها با تجرد نفس و عبور از عالم خیال و حس، میتواند به مراتب بالاتر هستی اشراف پیدا کند.
امتناع تبدل وجوب و امتناع ذاتی
7لٰکن هُناکَ لِفرطِ الکَمالِ و الفِعلیةِ و هاهُنا لِفرطِ النُّقصانِ و البُطلانِ و کُلُّ ما یَقربُ مِنَ الأولِ تَعالىٰ کانَ یَقربُ مِنهُ فی ذلکَ الحُکمِ کالعقلِ الأولِ و ما یَتلوهُ و کُلُّ ما یَقربُ مِنَ المُمتنعِ کانَ یَقربُ مِنهُ فی الحُکمِ کالهیولى الأولى و الحرکة و ما یَقربُهِما.
اما فرقش این است که آنجا برای فرط کمال و فعلیت است و این برای فرط نقصان و بطلان است. هر چیزی که نزدیک از اولِ متعال است نزدیک او در این حکم هست و انسان کمتر میتواند به او اطلاع پیدا بکند لذا ادراک انسان از عقل اول خیلی مشکل است و آنچه که بعد از اوست مانند عقول عشرهای که فلاسفه برای اینها اثبات کردهاند یا مانند عقل اول یا نور اول یا همینطور مضافات و مضافٌإلیههای اینها و آنهایی که بعد از اینها هستند مثل انوار و معانی مجرده.
و کُلُّ ما یَقربُ مِنَ المُمتنعِ کانَ ... هر چیزی که قریب از ممتنع است نزدیک اوست در همان حکم هم به آن میآید و ادراکش مشکل است مثل هیولای اولیه و حرکت و آنچه که قریب به اینها است مثل تغییر و تبدل، مثل زمان که نزدیک حرکت است و کیفیت ادراک زمان که چگونه انسان میتواند زمان را ادراک کند. آیا وجودی که برای زمان هست یک وجود قابل ادراک است یا فقط انسان یک تصور مبهم از این مسئله دارد که البته در بحث زمان و مکان قبلاً هم گفتیم که اینها هردو جزء اضافات اعتباری هستند اما وجود خارجی ولو بهنحو وجود بسیط ندارند.
و مُلخِّصُ القولِ أنَّ مِنَ المَعلوماتِ ما وُجودُها فی غایةِ القوةِ مِثلُ الواجبِ الوجودِ و یَتلوهُ العُقولُ المُفارقةُ و الجَواهرُ الرّوحانیةُ و مِنها ما وجودهُ فی غایةِ الضَّعفِ شَبیهٌ بِالعدمِ لِکونهِ مُخالطاً لِلعدمِ مِثلَ الهَیولىٰ و الزَّمان و الحرکة.
چکیدۀ مطلب [این است که] وجود بعضی از این معلومات در غایت قوه هست مثل واجب الوجود و بعضی از واجب الوجود عقول مفارقه و جواهر روحانیه مانند عوالم ملائکه و انوار است و وجود بعضی از این معلومات در غایت ضعف است و شبیه به عدم است چون یک حظّی از عدم هم دارد مثل هیولای بدون صورت. فرض کنید شما الآن تصور کتاب را میکنید؛ این چیزی که الآن در دست ما هست یک وجودی است که دارای ماهیت است و از انضمام وجود به ماهیت، شیئیت این حاصل میشود پس این چیزی که در دست ما هست قابل اشاره است. میگوییم که این قبلاً چه بوده است؟ قبلاً کاغذ بود پس او به این صورت درآمده است. آن کاغذ چه بود؟ فرض کنید اشجار بود و همینطور یکیک [در حال گردش است]. آن شیئی که در حال گردش هست و تبدیل به چیز شد و حالا تبدیل به کتاب شد و بعداً هم باز تبدیل خواهد شد، چطور آن را ادراکش میکنید؟ یک برداشت اجمالی داریم که اینکه الآن هست یک چیزی است که کتاب نیست. صورت کتابیت الآن روی این آمده و حک شده است ولی خودش فیحدّنفسه کتاب نیست. حالا آن چیست؟ کسی تا حالا این را ادراک کرده است؟ اسم او را چه بگذاریم؟ حتی از جسمیت هم رد میشویم و قضیه از جسمیت هم میگذرد و از عناصر هم رد میشود آن عناصر هجدهگانۀ مندلیف همه رد میشود که آنها همه در تحت [چهارتا] هستند. سابق که معتقد بودند عناصر چهارتا است. امام صادق علیهالسّلام فرمودند: نه، خاک عناصر متعددی دارد.1 بعد هم متأخرین گفتند که این عناصر زیاد هست و این چیزها را که داریم ... قبل از امام صادق کسی این حرف را نزده بود که خاک عناصر متعددی دارد و هوا هم عناصر متعددی دارد. قبل از او همه خیال میکردند هوا فقط بسیط است حالا همین هوا را به چیزهای مختلفی تقسیم اینها میکنند.
- . جهت اطلاع بیشتر رجوع شود به مغز متفکّر جهان شیعه، ص 69 ـ 72؛ امام شناسى، ج 18، ص 148.
