اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

امتناع تبدل وجوب و امتناع ذاتی

تحلیل جایگاه عقل در ادراک مراتب هستی و نیستی

0
اسفار
اسفار

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین مبانی فلسفی پیرامون وجوب و امتناع ذاتی می‌پردازند. بحث با این محور آغاز می‌شود که همان‌گونه که واجب‌الوجود نمی‌تواند به واجب‌بالغیر تبدیل شود، ممتنع‌بالذات نیز هرگز از دایره امتناع خارج نمی‌گردد. در ادامه، استاد با تفکیک دقیق میان مفاهیم «وجود»، «ماهیت» و «شیئیت»، به بررسی چرایی عدم امکان تصور دو عدم برای یک ذات واحد می‌پردازند. مسیر بحث در نهایت به تبیین محدودیت‌های عقل انسانی در ادراک مراتب هستی منتهی می‌شود؛ جایی که عقل به دلیل فرط کمالِ واجب‌الوجود و فرط نقصانِ ممتنع‌بالذات، از ادراک کنه آن‌ها عاجز است. این جلسه با تأکید بر اینکه ادراک هر حقیقت نیازمند سنخیت میان مدرِک و مدرَک است، نتیجه می‌گیرد که انسان تنها با تجرد نفس و عبور از عالم خیال و حس، می‌تواند به مراتب بالاتر هستی اشراف پیدا کند.

امتناع تبدل وجوب و امتناع ذاتی

4
  • پس آن ابن زید یا بنت زید در مرتبۀ ماهیت باقی بود، چه قبل از ازدواج زید چه حین ازدواج زید و چه بعد از ازدواج زید، در همۀ این حالات ماهیت بود ولی وجود خارجی نداشت. وقتی وجود خارجی پیدا کرد شیءٌ شد. شیئیت مساوق با وجود است.

  • لذا امیرالمؤمنین علیه‌السّلام راجع به خدای متعال هم می‌فرمایند: «شَیءٌ لا کالأشیاءِ1 و در کُنه این مسئلۀ شیء ماهیتی نیست در آنجا:

  • و الحَقُّ ماهیتُهُ إنّیتُه***إذ مُقتَضـَى العُروضِ مَعلولیتُه2
  • وقتی که می‌گوییم: شیءٌ یعنی حقیقةٌ خارجیَة. این حقیقةٌ خارجیَة إمّا لَهُ ماهیةٌ کالأعیانِ الخارجیة إمّا لَیسَ لَهُ ماهیةٌ کالله تعالی. بنابراین باید این سه مرتبه را دربارۀ وجود و ماهیت و شیئیت لحاظ کنیم.

  • حالا صحبت در اینجا هست که دو ذات یعنی دو شیئی که دارای ماهیت هستند. دو چیزی که دارای ماهیت هستند که نمی‌توانند یک وجود داشته باشند. این وجودی که الآن مربوط به کتاب است اختصاص به کتاب دارد و هیچ ارتباطی به این ندارد و وجودی که برای این شیء است ارتباطی به کتاب ندارد. این یک کار انجام می‌دهد و این کار دیگر انجام می‌دهد و ربطی به‌ همدیگر ندارند. پس همان‌طوری‌که دو وجود به یک ذات تعلق نمی‌گیرد، یک وجود هم به دو ذات تعلق نمی‌گیرد. منتها منظور از [عدم تعلق] یک وجود به دو ذات یک وجود محدود است نه آن وجود بحت و بسیط که همۀ اعیان را در خود جا داده است. آن وجود هیچ محدودیت و حدی ندارد و اصلاً بحثش در اینجا هم طبعاً نمی‌آید.

  • فَقَد ظَهرَ أنَّ کُلاً مِنَ الوجودِ و البُطلانِ ِوَ ضَرورةِ الوجود و ضَرورةِ العدم لا یَتکثَّرُ إلاّ بِتکثُّرِ الموضوعات و لا یَتحدُ إلاّ معَ اتِّحاد الموضوع.

  • [همانا ظاهر گشت که هر یک از وجود و بطلان و ضرورت وجود و ضرورت عدم، جز به تکثر موضوعات زیاد نمی‌شوند] موضوعات و ذوات اینها باید زیاد باشند تااینکه ضرورت و وجود اینها هم زیاد بشوند و تکثر پیدا کنند و عدم و وجود هم با وحدت موضوع تکثر پیدا نمی‌کنند. هرکدام از وجود و عدم مگر با اتحاد موضوع اتحاد پیدا نمی‌کنند.

    1. التوحید، شیخ صدوق، ص ١٠٧؛ آموزه‌های معرفت، ج 2، ص 347.
    2. شرح المنظومة، تعلیقه حسن زاده آملی، ج 2، ص 96. اللَه شناسی، ج 3، ص 75:
      «و ذات حقّ تعالى ماهیتش انّیت اوست. زیرا اگر فرض شود که وجودش عارض بر ماهیتش گردد در این صورت لازمه آن معلولیت اوست؛ درحالى‌که وى علّة العلَل است نه معلول علت.»