
شناخت حقایق و رهایی از قید ظواهر
عبور از ماهیات و تخیلات برای درک حقیقت ثابت
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه با تکیه بر مبانی فلسفی، به تبیین ناتوانی انسان در ادراک کنه واجبالوجود و امتناع ذاتی میپردازد. ایشان با تأکید بر اینکه مدرکات انسانی محدود به حدود امکانی و ماهیات است، هشدار میدهد که نباید حقایق اصیل را در قوالب ظاهری و تخیلات محصور کرد. در ادامه، با نقد برخی رویکردهای تاریخی که ارزشهای جاودان را به ظرفهای زمانی وابسته میدانند، ضرورت تفکیک میان حقیقت و مظاهر آن تبیین میشود. محور اصلی بحث، تفسیر کلام امیرالمؤمنین علیهالسّلام مبنی بر شناخت حق برای تشخیص اهل حق است؛ بدین معنا که سالک باید بهگونهای تربیت شود که تغییر در ظواهر، لباس، یا قوالب اجتماعی، مانع از درک حقیقت نشود. این جلسه بر اهمیت حریت از قیود اعتباری و دوری از ظاهربینی تأکید دارد تا سالک بتواند در مسیر سلوک، از آفات تخیل و قضاوتهای سطحی بر اساس ظواهر رهایی یابد.
شناخت حقایق و رهایی از قید ظواهر
5ما که پیغمبر را با عمامه نمیخواهیم، چه عمامه باشد یا نباشد! این مقصود و منظور است که چطور انسان آن حقایق و آن واقعیتها و اینها را بهنحوی در خودش جا بدهد که تبدل و تغیر ظواهر نتواند در دیدگاه او تأثیرات منفی بهوجود بیاورد! این یک مسئلۀ خیلی مهم است و اگر کسی به این مسئله رسیده است دیگر شیطان نمیتواند با او کاری کند! سلوک یعنی همینکه انسان به این نقطه برسد! امیرالمؤمنین علیهالسّلام میفرماید: «إعرفِ الحَق تَعرف أهله، إعرفِ الباطلِ تَعرف أهلَه!» طٰه حسین میگفت: بعد از قرآن مثل این کلام نیامده است!1 این حرف [خیلی مهمی] است و واقعاً جای [تأمل دارد]. «لا یُعرفُ الحقَّ بِأقدارِ الرِّجال»،همۀ مردم مبتلا هستند و ما هم همینطور، ما هم مبتلا هستیم!
شخصی از کسی تعریف میکرد که این شخص چه محاسنی دارد و چقدر [شخص خوبی] است. بعد از یک مدت و یکی دو سه سالی که گذشت همان شخص شروع کرد چه چیزهایی گفت! گفتم: نه به آن حرفت و نه به این حرفت! هم آن موقع اشتباه کردی و هم این موقع، هردو اشتباه است! آن موقع شما به ریش و عمامه نگاه میکردید! خب بنده هم زیادتر ریش میگذارم، تا کجا بگذارم؟! مبدأ و منتهایش را بفرمایید! اینهایی که ریش [بلند] میگذارند، واقعاً انسان بعضی از اینها را که نگاه میکند میبیند شیطان مجسم است، کدورت دارد!
به همین عربستان بروید و ببینید ریشها تا کجاست، هرچه بخواهید ریش دارند! پارسال با رفقا بودیم و اینها در مسجدالنبی مینشستند، گفتم که بعضی از اینها را که میبینید فقط یک نگاه کنید ولی در بعضی از اینها باید تأمل کرد، این ریشی که به آن رسیده است جالب است! بعضی از اینها عکس انداختن میخواهد! بعضی عکس رنگی میخواهد و بعضی یک حلقه فیلم میخواهد که [از ریش آنها فیلم بگیری] که این چه ریشی درست کرده است! واقعاً بعضیها چقدر به این ریش و اینها میرسند! این از اینطرف. از آنطرف هم ریش زدن و کم کردن بهعنوان توجه نکردن به اینها، اینهم قرتیبازی، لاتبازی، فرار کردن از مسئولیت و بهحساب این مسائل گذاشتن است! هردوی اینها غلط است و خلاف است! ره چنان رو که رهروان رفتند!2 نه به اینطرف و نه به آنطرف. انسان نباید کاری بکند که ببیند نفسش میخواهد به یک سمت گرایش پیدا کند و آن گرایش میخواهد او را از آن مسئله و حریت طریق فرار بدهد میخواهد او را محدود و مقید کند! این مسئله مسئلهای است که انسان باید به آن توجه کند. حالا خیال میکنم مطلب خیلی قابل برای توضیح ندارد که بخواهیم بخوانیم.
- . معاد شناسی، ج ٢، ص ١٣٥، تعلیقه:«در کتاب سیری در نهج البلاغه، ص ١٨ گوید: ”طه حسین ادیب و نویسنده معروف مصری معاصر، در کتاب علیٌّ و بنوه، داستان مردی را نقل می کند که در جریان جنگ جَمل دچار تردید می شود، با خود می گوید: چطور ممکن است شخصیّت هایی از طراز طلحه و زبیر بر خطا باشند؟! درد دل خود را با خود علی علیه السّلام در میان می گذارد، و از خود علی می پرسد که: مگر ممکن است چنین شخصیّت های عظیم بی سابقه ای بر خطا روند؟ علی به او می فرماید:إنَّکَ لَمَلبوسٌ عَلَیکَ، إنَّ الحقَّ و الباطِلَ لا یُعرَفانِ بِأقدارِ الرِّجالِ، اعرِفِ الحقَّ تَعرِف أهلَهُ، و اعرِفِ الباطِلَ تَعرِف أهلَهُ.“طه حسین پس از نقل جمله های بالا می گوید: ”من پس از وحی و سخن خدا، پر جلال تر و شیواتر از این جواب ندیده و نمی شناسم.“ ـ انتهی.»
- . دیوان شاه نعمت الله ولی، مثنوی ٥٦:
ره چنان رو که رهروان رفتند *** راه رفتند و ناگهان رفتند
