
شناخت حقایق و رهایی از قید ظواهر
عبور از ماهیات و تخیلات برای درک حقیقت ثابت
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه با تکیه بر مبانی فلسفی، به تبیین ناتوانی انسان در ادراک کنه واجبالوجود و امتناع ذاتی میپردازد. ایشان با تأکید بر اینکه مدرکات انسانی محدود به حدود امکانی و ماهیات است، هشدار میدهد که نباید حقایق اصیل را در قوالب ظاهری و تخیلات محصور کرد. در ادامه، با نقد برخی رویکردهای تاریخی که ارزشهای جاودان را به ظرفهای زمانی وابسته میدانند، ضرورت تفکیک میان حقیقت و مظاهر آن تبیین میشود. محور اصلی بحث، تفسیر کلام امیرالمؤمنین علیهالسّلام مبنی بر شناخت حق برای تشخیص اهل حق است؛ بدین معنا که سالک باید بهگونهای تربیت شود که تغییر در ظواهر، لباس، یا قوالب اجتماعی، مانع از درک حقیقت نشود. این جلسه بر اهمیت حریت از قیود اعتباری و دوری از ظاهربینی تأکید دارد تا سالک بتواند در مسیر سلوک، از آفات تخیل و قضاوتهای سطحی بر اساس ظواهر رهایی یابد.
شناخت حقایق و رهایی از قید ظواهر
4تبیین حدیث «إعرفِ الحَق تَعرِف أهله»
امیرالمؤمنین علیهالسّلام که میفرماید: «إعرفِ الحَق تَعرف أهله»؛ یعنی تو نگاه به من نکن که من الآن این لباس را پوشیدهام، این لباس را برمیدارم و بهجای آن یک لباس دیگر میپوشم. معاویه یک عمامۀ صاف با شصتتا ترک بر سرش میگذاشت! دیدهاید ترکهای عمامۀ بعضی از علماء اعلام چنان مرتب و مدور است که آدم اصلاً فقط میخواهد عکس بگیرد؟! عکس که حیف است، نیم ساعت فیلم بگیرد و خیلی خوب و قشنگ این ترکها را یکییکی نگاه کند و ببیند چه منظم و مرتب است! آنوقت علامه طباطبائی [چه عمامهای بر سرش میگذاشت]؟!
لزوم عدم تقید انسان به قیود
من نمیگویم: انسان باید بینظم باشد، بینظم بودن و [نامرتب] بودن هم خودش به بیراهه رفتن و از پشت بام افتادن است! نه، ببخشید آن مسئله مسئلۀ بیغیرتی و گشاد بازی و ولنگ و وازی است که انسان میخواهد به اسم درویشی و صوفیگری جا بزند ولیکن نه، قضیه این نیست! انسان مقید به قیود نباشد، مطلب این است! مقید نبودن به قیود! مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ که مینشستند و عمامه را مرتب میکردند، همین مرحوم آقا وقتی که عمامهشان افتاد هیچطوری نشدند، همه هم نگاه میکردند! قشنگ عمامه را برداشتم و گذاشتم، خراب شده بود. گفتند: خراب است؟ گفتم: بله دیگر میخواهید روی سرتان بگذارید. گفتند: خب حالا [میگذاریم]. بعد جلو رفتند و گفتند: حالا روی سرمان بگذارید. ما گذاشتیم و هیچ تغییری نه در رفتارشان پیدا شد و نه هیچ [چیز دیگری]! در آن قضیهای که در مکه پیدا شد و زدند و کشتند و اینها، خب بعد از آن جریان خیلی بر ایرانیها سخت گرفتند. ایشان که برای مدینه میآمدند، تعمداً اتوبوسها را شانزده ساعت در راه نگه داشته بودند! خب اینها همه از برکات ... در مدینه یک روز با دو سه نفر از آن افرادی که آنجا بودند وارد حرم پیغمبر میشدند، میگفتند: آن مسئول کنار در بالای عمامۀ آنها زد و عمامۀ آنها پرت شد بهطوریکه باز شد! ایشان هیچ عکسالعملی نشان ندادند و به آنطرف رو کردند و گفتند که بردارید و دستتان بگیرید! همینطوری یک ساعت یا دو ساعت و هر چقدر بود بدون عمامه رفتند و زیارت کردند و نماز خواندند و فلان کردند! اصلاً انگارنهانگار که همچنین مسئلهای اتفاق افتاده است و بعد به هتل برگشتند و گفتند: حالا عمامۀ ما را ببند. حالا اگر ما بودیم چهکار میکردیم؟! همانجا عمامه را برمیداشتیم و از حرم منصرف میشدیم و دیگر به حرم نمیرفتیم و میگفتیم: آقا آنجا ما را میبینند و بد است! برمیگشتیم و میرفتیم. همینطوری عمامه را به کناری انداختند.
