اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

شناخت حقایق و رهایی از قید ظواهر

عبور از ماهیات و تخیلات برای درک حقیقت ثابت

0
اسفار
اسفار

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه با تکیه بر مبانی فلسفی، به تبیین ناتوانی انسان در ادراک کنه واجب‌الوجود و امتناع ذاتی می‌پردازد. ایشان با تأکید بر اینکه مدرکات انسانی محدود به حدود امکانی و ماهیات است، هشدار می‌دهد که نباید حقایق اصیل را در قوالب ظاهری و تخیلات محصور کرد. در ادامه، با نقد برخی رویکردهای تاریخی که ارزش‌های جاودان را به ظرف‌های زمانی وابسته می‌دانند، ضرورت تفکیک میان حقیقت و مظاهر آن تبیین می‌شود. محور اصلی بحث، تفسیر کلام امیرالمؤمنین علیه‌السّلام مبنی بر شناخت حق برای تشخیص اهل حق است؛ بدین معنا که سالک باید به‌گونه‌ای تربیت شود که تغییر در ظواهر، لباس، یا قوالب اجتماعی، مانع از درک حقیقت نشود. این جلسه بر اهمیت حریت از قیود اعتباری و دوری از ظاهربینی تأکید دارد تا سالک بتواند در مسیر سلوک، از آفات تخیل و قضاوت‌های سطحی بر اساس ظواهر رهایی یابد.

شناخت حقایق و رهایی از قید ظواهر

3
  • البته خب این مثالی که ایشان زده غلط است. انسان می‌تواند همین تبلیغات را هم با توجه به منبر انجام بدهد مثلاً با منبر در تلویزیون صحبت کنند، حالا اگر بخواهی روی منبر بنشینی بواسیر که نمی‌گیری! حتماً باید تریبون یا صندلی باشد؟! خب چطور شد تا قبل از اینکه [صندلی و تریبون] و این حرف‌ها باشد همه منبر می‌رفتند و یک‌دفعه انقلاب شد و همۀ منبرها کنار رفت و روی صندلی می‌نشینند و پشت تریبون می‌روند؟! خب می‌خواهی حرف بزنی خجالت می‌کشی و کسر شأنت است که بالای منبر بروی؟! قشنگ بالای منبر بنشین و صحبت کن. این غرب‌زدگی و فرهنگ‌زدگی است که در اینجا خلط شده است البته ایشان هم در اینجا خلط کرده‌اند. من فقط به‌عنوان مثال خواستم یک نکته‌ای که باید به آن توجه داشته باشیم را بگویم و فقط این مسئله را متذکر بشوم که انسان نباید این حقایق واقعی را در قالب ظواهر و مظاهر محصور کند و در آنجا بخواهد. آن‌وقت لذا ممکن است با تغییر قوالب، آن مسائل ازبین برود!

  • نمونه‌ای از آفات حصر حقایق در ظواهر و قوالب

  • امیرالمؤمنینی را قبول داریم که همیشه عمامه به سر بگذارد و همیشه تسبیح به‌دست بگیرد و عبایش کاملاً موازی با پیراهن و قبایش باشد و نعلین زرد داشته باشد! این امیرالمؤمنین علیه‌السّلام را قبول داریم. حالا اگر امیرالمؤمنین آمد و عمامه را کنار گذاشت و یک زره پوشید و شمشیر کشید، تمام آن معانی و ارزش‌هایی که در ذهنمان برای امام قرار دادیم، همه با تغییر قالب ازبین می‌رود! اینهایی که در زمان امیرالمؤمنین [به حضرت] پشت کردند بیخود نبودها! اینها امیرالمؤمنینِ همیشه مرتب و منظم و تسبیح به دست را علی می‌دانستند! اگر فردا امیرالمؤمنین با یک پیراهن و شلوار در خیابان می‌آمد و می‌گفت: امشب می‌خواهم با شما با پیراهن و شلوار در مسجد کوفه نماز بخوانم ...، خیلی هم با حال است! او که پیراهن آستین کوتاه بر تن نمی‌کرد، یک پیراهن [بلند] با شلوار می‌پوشید، می‌خواهید بخواهید، نمی‌خواهید نخواهید! واقعاً در ذهن مردم تصور و تخیلی پیدا نمی‌شد؟! قطعاً پیدا می‌شد! حالا بعضی‌ها رد می‌کردند و بعضی‌ها در تخیلشان توقف می‌کردند و گیر می‌افتادند! امیرالمؤمنین بدون قالب علی است و علی با قالب دیگر علی نیست! امیرالمؤمنین می‌گوید: من علی هستم چه عمامه بر سرم بگذارم و چه خطبه بخوانم و چه همۀ لباسم را بیرون آورم و بی شلوار و بی لباس و این حرف‌ها باشم! یا یک لباس بر تن کنم یا لباس جنگ بر تن کنم، من همین هستم و هر که مرا می‌خواهد باید این را بخواهد و باید با این وضع بخواهد! مسئله این است. باید این نکته را از اینجا استفاده کنیم که همیشه آن حقیقت واقع و معنا را [ببینیم]!