اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر

تبیین منطقی برهان خُلف در فلسفه

تحلیل نسبت میان فرضِ محال و اثبات واقعیت

14٬035
اسفار

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به واکاوی دقیق ساختار منطقی «برهان خُلف» و چگونگی استنتاج از فرضِ محال می‌پردازند. بحث با بررسی دیدگاه مرحوم آخوند پیرامون تلازم میان اشیاء و امتناع اجتماع نقیضین آغاز می‌شود. در ادامه، این پرسش مطرح می‌گردد که چگونه در قیاسات خُلف، از فرضِ نفیِ یک شیء، اثبات آن یا از فرضِ اثباتِ یک شیء، نفی آن حاصل می‌شود. استاد با تفکیک میان «فرضِ ذهنی» و «تحققِ خارجی»، توضیح می‌دهند که در برهان خُلف، فرضِ یک امر محال در ذهن، به معنای تحقق آن در نفس‌الأمر نیست؛ بلکه ذهن با تمثلِ لوازمِ آن فرض و مشاهده‌ی تناقضِ حاصل از آن لوازم، به بطلانِ ملزوم پی می‌برد. در نهایت، ایشان نتیجه می‌گیرند که برهان خُلف در واقع استدلالی بر پایه انتفاءِ لازم برای اثباتِ انتفاءِ ملزوم است و مجموعِ این فرآیند، حکم به استحاله مفروض را به همراه دارد.

تبیین منطقی برهان خُلف در فلسفه

توضیحات:

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به واکاوی دقیق ساختار منطقی «برهان خُلف» و چگونگی استنتاج از فرضِ محال می‌پردازند. بحث با بررسی دیدگاه مرحوم آخوند پیرامون تلازم میان اشیاء و امتناع اجتماع نقیضین آغاز می‌شود. در ادامه، این پرسش مطرح می‌گردد که چگونه در قیاسات خُلف، از فرضِ نفیِ یک شیء، اثبات آن یا از فرضِ اثباتِ یک شیء، نفی آن حاصل می‌شود. استاد با تفکیک میان «فرضِ ذهنی» و «تحققِ خارجی»، توضیح می‌دهند که در برهان خُلف، فرضِ یک امر محال در ذهن، به معنای تحقق آن در نفس‌الأمر نیست؛ بلکه ذهن با تمثلِ لوازمِ آن فرض و مشاهده‌ی تناقضِ حاصل از آن لوازم، به بطلانِ ملزوم پی می‌برد. در نهایت، ایشان نتیجه می‌گیرند که برهان خُلف در واقع استدلالی بر پایه انتفاءِ لازم برای اثباتِ انتفاءِ ملزوم است و مجموعِ این فرآیند، حکم به استحاله مفروض را به همراه دارد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00

تبیین منطقی برهان خُلف در فلسفه

8
  • فَإذن المستحیلُ المفروضُ... آنچه که مستحیل است ولى در عقل فرض شده است به فرض عقلى، فرض عقلى که ایراد ندارد! مستحیلى که در عقل مفروض است و ذهن مفهومش را تمثل کرده است، حکم مى‌شود به استلزام آن لازمى که برای او به‌خاطر اجتماع متنافیین فهمیده مى‌شود که در اینجا باید یک لازمى وجود داشته باشد. یک لازمى را لازم مى‌گیرد که آن لازم به‌خاطر اجتماع متنافیین است.

  • و مفهومُ اجتماعِ المُتنافیین بِما هما مُتمثّلان فی لحاظِ الذِّهن لیسَ مِنَ المُستحیلات بَل مِنَ الممکنات کَما وَقَعَت الإشارةُ إلیه ثمَّ یُبَیَّنُ أنَّ المفهومَ الملزومَ لیسَ عنواناً لِشی‌ءٍ مِنَ الأشیاءِ الواقعةِ فی عالمِ الإمکان.

  • و مفهوم اجتماع متنافیین چون اینها در ذهن متمثل هستند، اینها از مستحیلات نیستند و ذهن مى‌تواند هم بین تناهى و هم بین لاتناهى تصور کند. وقتى که شما تناهى مقدار را در زمان تصور مى‌کنید، یک مفهومى را هم بر او بار مى‌کنید و آن لازم چیست؟ آن لازم عبارت از وجود قبلیت و بعدیت براى این مفهوم است. شما این را خواهى‌نخواهى بر آن بار مى‌کنید و چون وجود قبلیت و بعدیت در آنِ واحد به‌واسطۀ اجتماع نقیضین محال است، پس نباید قبلیت و بعدیتی باشد! یعنى با نفى و بطلان لازم، بطلان ملزوم لازم مى‌آید که تناهى زمان باشد. پس به‌واسطۀ جمع بین متنافیین، یک لازمى را در اینجا اثبات کردید. وقتى که مى‌گویید: تناهى زمان را فرض مى‌کنیم، پس لازم آن را هم فرض کن! نمى‌شود تناهى زمان را فرض کنید و لازمش را فرض نکنید! لازم تناهى زمان چیست؟ نقطۀ شروع است؛ یک قبلیت و یک بعدیت، پس این را هم فرض کن! پس در آنِ واحد هم قبلیت و هم بعدیت باید باهم جمع بشوند! این را فرض کن، نمی‌شود آن را فرض کنى و این را فرض نکنى! بخواهى این را فرض کنى، اجتماع نقیضین است و نمى‌توانى اجتماع نقیضین را کاری کنى! همه کار مى‌توانى انجام بدهی الاّ اجتماع نقیضین! در اجتماع نقیضین نمى‌شود قبلیت و بعدیت را در آنِ واحد [جمع کرد]، شما مى‌توانید باهم جمع کنید؟! نمى‌شود. لذا باید قائل به بطلان ملزوم و اثبات عدم تناهى شد.

/