
تبیین منطقی برهان خُلف در فلسفه
تحلیل نسبت میان فرضِ محال و اثبات واقعیت
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به واکاوی دقیق ساختار منطقی «برهان خُلف» و چگونگی استنتاج از فرضِ محال میپردازند. بحث با بررسی دیدگاه مرحوم آخوند پیرامون تلازم میان اشیاء و امتناع اجتماع نقیضین آغاز میشود. در ادامه، این پرسش مطرح میگردد که چگونه در قیاسات خُلف، از فرضِ نفیِ یک شیء، اثبات آن یا از فرضِ اثباتِ یک شیء، نفی آن حاصل میشود. استاد با تفکیک میان «فرضِ ذهنی» و «تحققِ خارجی»، توضیح میدهند که در برهان خُلف، فرضِ یک امر محال در ذهن، به معنای تحقق آن در نفسالأمر نیست؛ بلکه ذهن با تمثلِ لوازمِ آن فرض و مشاهدهی تناقضِ حاصل از آن لوازم، به بطلانِ ملزوم پی میبرد. در نهایت، ایشان نتیجه میگیرند که برهان خُلف در واقع استدلالی بر پایه انتفاءِ لازم برای اثباتِ انتفاءِ ملزوم است و مجموعِ این فرآیند، حکم به استحاله مفروض را به همراه دارد.
تبیین منطقی برهان خُلف در فلسفه
توضیحات:
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به واکاوی دقیق ساختار منطقی «برهان خُلف» و چگونگی استنتاج از فرضِ محال میپردازند. بحث با بررسی دیدگاه مرحوم آخوند پیرامون تلازم میان اشیاء و امتناع اجتماع نقیضین آغاز میشود. در ادامه، این پرسش مطرح میگردد که چگونه در قیاسات خُلف، از فرضِ نفیِ یک شیء، اثبات آن یا از فرضِ اثباتِ یک شیء، نفی آن حاصل میشود. استاد با تفکیک میان «فرضِ ذهنی» و «تحققِ خارجی»، توضیح میدهند که در برهان خُلف، فرضِ یک امر محال در ذهن، به معنای تحقق آن در نفسالأمر نیست؛ بلکه ذهن با تمثلِ لوازمِ آن فرض و مشاهدهی تناقضِ حاصل از آن لوازم، به بطلانِ ملزوم پی میبرد. در نهایت، ایشان نتیجه میگیرند که برهان خُلف در واقع استدلالی بر پایه انتفاءِ لازم برای اثباتِ انتفاءِ ملزوم است و مجموعِ این فرآیند، حکم به استحاله مفروض را به همراه دارد.
تبیین منطقی برهان خُلف در فلسفه
7لا عَلى أنّهُ مُحققٌ لأنّهُ قَد فُرِضَ نفسُه و إن کانَ معَ الأمورِ الَّتی یَستلزمُ نقیضَه.
نهاینکه این در نفسالأمر محقق است! فرض امتناع دلالت بر تحقق ممتنع در نفسالأمر نمىکند، خودش الآن در اینجا فرض شده است اگرچه با امورى است که استلزام به نقیضش دارد؛ یعنى در اینجا فرض شده است نهاینکه وجود خارجى او الآن در اینجا مفروض است، در عالم ذهن اینطور فرض شده است!
و لو کانَ فرضُه ذلکَ الشیءَ على وجهِ أنَّه فرضُ أمرٍ واقعیٍّ لَوَجَبَ أن یوضعَ معَ فرضِهِ وضعُ جمیعِ لوازِمِه و ملزوماتِه و رَفعُ جمیعِ مناقضاتِهِ و منافیاتِهِ و منافیاتِ لوازمِهِ و منافیاتِ ملزوماتِهِ حتّى یکونَ فرضُه فرضَ أمرٍ واقعیٍّ و لیسَ ما نحنُ فیه کذلک بَل یُقالُ فی بیانِ الخلفِ.
اگر فرض این امر مفروض بر وجهى باشد که اگر واقعاً هم همینطور باشد، پس باید با وجود فرضش فرض جمیع لوازمش و ملزوماتش هم تصور شود! نهاینکه بگوییم: پس حالا که ربیع نیست بنابراین نباید اشجار باشد درحالیکه ما مىبینیم اشجار هست. اگر ربیع نیست پس شجر و ثمارى هم نیست، نهاینکه عدم ربیع را فرض کنیم ولى اثمار و اوراق را ثابت کنیم! دیگر دراینصورت و به این کیفیت نمىشود! و رفع جمیع مناقضاتش؛ آنچه که با این مناقض هستند و منافیاتش و همچنین منافیات لوازم و ملزوماتش، انسان باید تمام اینها را لحاظ کند درحالىکه فقط خود موضوع را منفى گرفتهایم ولى ملزوماتش را بر آن اثبات نکردهایم و با ابطال لوازم، در اینجا ابطال ملزوم را [لازم گرفتیم، تااینکه فرضش، فرض امر واقعیای باشد و در] مانحنفیه اینطور نیست! در بیان خلف اینطور مىگوییم:
إنّا لو فُرِضنا ذلکَ الشیء و تصورناه لَعَلِمنا تحققَ نقیضِه لا أنَّه لَو تحقق هذا الشیء فی الواقعِ لَکانَ عدمُه متحققاً فی الواقعِ فَإذن المستحیلُ المفروضُ فی العقلِ بِحسبِ تمثِّلِ مفهومِهِ فی الذِّهنِ یُحکَمُ علیه بِاستلزامِ ما هو مفهومٌ له لاجتماعِ المُتنافیین1
اگر ما تناهى زمان را فرض کنیم و تصور کنیم، تحقق نقیضش را مىدانیم؛ مىدانیم که باید عدم تناهى باشد نهاینکه اگر تناهى زمان در واقع ثابت باشد درعینحال اثبات عدم تناهى را مىکند، این معنا ندارد! اگر تناهى زمان در واقع باشد، خب عدمش هم باید متحقق باشد که این جمع متناقضین است!
- . همان، ص 386.
