اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

تبیین منطقی برهان خُلف در فلسفه

تحلیل نسبت میان فرضِ محال و اثبات واقعیت

0
اسفار
اسفار

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به واکاوی دقیق ساختار منطقی «برهان خُلف» و چگونگی استنتاج از فرضِ محال می‌پردازند. بحث با بررسی دیدگاه مرحوم آخوند پیرامون تلازم میان اشیاء و امتناع اجتماع نقیضین آغاز می‌شود. در ادامه، این پرسش مطرح می‌گردد که چگونه در قیاسات خُلف، از فرضِ نفیِ یک شیء، اثبات آن یا از فرضِ اثباتِ یک شیء، نفی آن حاصل می‌شود. استاد با تفکیک میان «فرضِ ذهنی» و «تحققِ خارجی»، توضیح می‌دهند که در برهان خُلف، فرضِ یک امر محال در ذهن، به معنای تحقق آن در نفس‌الأمر نیست؛ بلکه ذهن با تمثلِ لوازمِ آن فرض و مشاهده‌ی تناقضِ حاصل از آن لوازم، به بطلانِ ملزوم پی می‌برد. در نهایت، ایشان نتیجه می‌گیرند که برهان خُلف در واقع استدلالی بر پایه انتفاءِ لازم برای اثباتِ انتفاءِ ملزوم است و مجموعِ این فرآیند، حکم به استحاله مفروض را به همراه دارد.

تبیین منطقی برهان خُلف در فلسفه

1
  • درس چهارصد و شصت و پنجم

  • بررسی برهان خلف و نسبت آن با اصل امتناع تناقض از دیدگاه مرحوم آخوند

  • أعوذ بالله من الشیطان الرجیم

  • بسم الله الرحمن الرحیم‌

  • در بحث گذشته مرحوم آخوند فرمودند که تلازمی بین محالین نیست و همین‌طور تلازمی نمى‌تواند بین یک شىء و منافى آن شىء هم به‌نحو اجتماع متنافیین وجود داشته باشد و همین‌طور نمی‌تواند تلازمی بین دو واجب بالذات وجود داشته باشد زیرا تلازم عبارت از ربط بین دو شىء به‌عنوان علیت و معلولیت است و اگر دو شىء وجوب ذاتى داشته باشند، معناى وجوب ذاتى استغناء از علت است. بنابراین هردو باید علت باشند و نمى‌توانند یکى معلول و دیگرى علت باشند و با انتفاء این مسئله دیگر تلازمی وجود ندارد. و اگر دو شىء به‌عنوان علت و معلول نباشد یعنى یکى نفی و دیگرى اثبات باشد، باز دراین‌صورت یک شىء اقتضاء عدم خود را نمى‌کند یا عدم مقتضى وجود خود نیست زیرا در نفس‌الأمر اجتماع نقیضین لازم می‌آید.

  • اشکال بر قیاس خلف

  • براین‌اساس اشکالى شده است که شما در قیاسات خلف مى‌بینید که از نفى یک شىء، اثبات آن شیء می‌شود یا از اثبات یک شیء، نفى آن شىء می‌شود؛ یعنى صرف تصور نفى یک موضوع موجب اثبات آن موضوع و یا تصور استحالۀ خود آن موضوع، موجب نفى آن موضوع خواهد شد. مثالش گذشت و اینجا هم مرحوم آخوند مثال مى‌زنند. حالا فرض کنید اگر بخواهیم یک مثال ساده بزنیم مى‌گوییم: الآن فصل بهار است و شخصى مى‌گوید: نه، الآن فصل شتاء و سرما است. ما با قیاس خُلف ثابت مى‌کنیم که فصل باید فصل ربیع یا صیف باشد. چرا؟ چون فعلاً یک لوازمى را ثابت مى‌بینیم مثل همین خضرویت اشجار و همین اثمارى که بر اشجار هست، اینها لوازم صیف و ربیع است و این لوازم در شتاء وجود ندارد. حالا فرض را بر عدم ربیع و عدم صیف می‌گذاریم و مى‌گوییم: قبول کردیم که الآن فصل ربیع نیست و اگر فصل ربیع نباشد بنابراین اشجار خضرویت ندارد و اوراق و اثمار ندارد و چون الآن اشجار داراى اثمار هست و بالعیان داریم مى‌بینیم پس الآن ملزوم او که شتاء بودن است مستحیل می‌شود و وقتى شتاء مستحیل شد بنابراین صیف ثابت می‌شود. این یک مثال ساده است.