اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

تحلیل قاعده امتناع متوقف بر ممتنع بالذات

بررسی نسبت میان وجوب، امتناع و امکان در هلیات بسیطه

0
اسفار
اسفار

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق قاعده فلسفی «المتوقفُ علی الممتنعِ بالذات ممتنعٌ بالذات» و نقد دیدگاه‌های مطرح پیرامون استثنائات آن می‌پردازند. بحث با بررسی هلیات بسیطه و مرکبه آغاز شده و این نکته تبیین می‌شود که در مواردی همچون «واجب‌الوجود» یا «امتناع اجتماع نقیضین»، وصف و موصوف وحدت عینی دارند و حمل محمول بر موضوع، از باب انتزاع ذهنی است، نه توقف خارجی. در ادامه، استاد با تفکیک میان مستحیل بالذات و مستحیل بالغیر، به تحلیل رابطه علیت و تلازم میان محالات می‌پردازند. ایشان با رد استلزام کلی میان دو محال، تصریح می‌کنند که تلازم تنها در صورتی محقق می‌شود که میان دو امر، رابطه علیت یا معلولیت مشترک برقرار باشد. این جلسه با هدف رفع سوءفهم‌های رایج در باب استلزام محالات و تبیین جایگاه دقیق امکان و وجوب در تحلیل‌های عقلی به پایان می‌رسد.

تحلیل قاعده امتناع متوقف بر ممتنع بالذات

5
  • پس این واجب الوجود، واجب وصفی است که خود ذات باری هم نمی‌تواند این وصف را از خودش سلب کند، خودش هم نمی‌تواند! همین‌طور عدم هم نسبت به این قضیه به همین کیفیت خواهد بود. مرحوم آخوند به‌دنبال این مطلب می‌فرمایند: از اینجا به یک نکته‌ای ‌می‌رسیم و بعداً اشاره خواهیم کرد گرچه قبلاً هم اشاره شده است که اینکه گفتند: محال، مستلزم محال دیگر است این مسئله خلاف است. البته این را در لابه‌لای مطالب گفتیم والاّ چیز خیلی مهمی نیست. و همین‌طور اینکه دو واجب الوجود بالذات مستلزم یکدیگر هستند، این غلط است به‌خاطر اینکه لازمۀ استلزام، علیت است! یک محال باید یا معلول یک محال دیگر باشد مانند: عدم المعلول که معلول برای عدم العله است یااینکه هردو معلولین برای علت واحده باشند و همین‌که اسم معلول در میان بیاید، آن از مرتبۀ امتناع یا مرتبۀ وجوب امکان ذاتی است سقوط خواهد کرد!

  • و کَذا عَدمُهُ عَنه هو عبارةٌ عَن عَدمِهِ فی نَفسهِ لا عَدمُ شَی‌ءٍ آخَر عَنه فَإذَن کَما أنَّ اتِّصافَ الوجودِ بِالوجوبِ هو بِعینِهِ اتِّصافُ الشی‌ءِ الموجودِ بِذلکَ الوجودِ بِالوجوبِ مِن غَیرِ تابِعیةٍ و متبوعیةٍ هُناک ِفی نَفسِ الأمرِ إلاّ بِحسبِ نَحوٍ مِنَ المُلاحَظةِ فَکذا اتِّصافُ العدمِ لِلشَی‌ءِ بِالامتناعِ هو بِعینهِ اتِّصاف ذلکَ المعدومِ بِالامتناعِ.1

  • عدم آن موصوف فی‌حدّنفسه نه‌اینکه عدم یک شیء دیگری از آن موصوف. همان‌طوری‌که اتصاف وجود به وجوب عیناً اتصاف شیء موجود به این وجود به وجوب است. در اینجا تابع و متبوعی نیست که اول متبوعی باشد و بعد تابع به‌دنبالش بیاید. در نفس‌الأمر مگر به‌حسب یک ‌نحو از ملاحظه و لحاظ ذهنی که فرقی بین آن دو مفهوم می‌گذارد، گرچه ازنظر عینی واحد است ولی بین آن دو مفهوم فرق می‌گذارد و یکی را بر دیگری حمل می‌کند.

  • فَکذا اتِّصافُ العدمِ لِلشَی‌ءِ... اینکه عدم برای شیء متصف به امتناع بشود مثلاً بگوییم: اجتماعُ النقیضینِ ممتنعٌ، این عدم متصف به امتناع بشود، ولی امکان ندارد این وجود در خارج تحقق پیدا کند بلکه برای او عدم ضرورت ذاتی دارد. هو بعینه عبارت از اتصاف این معدوم به امتناع است و هیچ تفاوتی ندارد. چه اینکه در زیدٌ معدومٌ بگوییم: برای زید معدوم متصف به امتناع است یااینکه بگوییم: خود آن عدم متصف به امتناع است، هردو یکی است؛ عدم و معدوم در اینجا یک حالت را دارند.

    1. الحکمة المتعالیة، ج 1، ص 383.