
تحلیل قاعده امتناع متوقف بر ممتنع بالذات
بررسی نسبت میان وجوب، امتناع و امکان در هلیات بسیطه
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق قاعده فلسفی «المتوقفُ علی الممتنعِ بالذات ممتنعٌ بالذات» و نقد دیدگاههای مطرح پیرامون استثنائات آن میپردازند. بحث با بررسی هلیات بسیطه و مرکبه آغاز شده و این نکته تبیین میشود که در مواردی همچون «واجبالوجود» یا «امتناع اجتماع نقیضین»، وصف و موصوف وحدت عینی دارند و حمل محمول بر موضوع، از باب انتزاع ذهنی است، نه توقف خارجی. در ادامه، استاد با تفکیک میان مستحیل بالذات و مستحیل بالغیر، به تحلیل رابطه علیت و تلازم میان محالات میپردازند. ایشان با رد استلزام کلی میان دو محال، تصریح میکنند که تلازم تنها در صورتی محقق میشود که میان دو امر، رابطه علیت یا معلولیت مشترک برقرار باشد. این جلسه با هدف رفع سوءفهمهای رایج در باب استلزام محالات و تبیین جایگاه دقیق امکان و وجوب در تحلیلهای عقلی به پایان میرسد.
تحلیل قاعده امتناع متوقف بر ممتنع بالذات
4بنابراین مرحوم آخوند ملاصدرا ـ خدا رحمتش کند ـ اینجا نبوده است که ببیند که نهخیر، ما در اینجا به حرفهایت استثناء زدهایم! اینجا اینطور نیست. در واجب الوجود هم شش ماه دیگر واجب را حمل میکنیم! این برای چهارصد سال پیش و زمان ملاصدرا بود [که همان موقع حمل میکردند]! الآن وقتی میگوییم: زیدٌ معدومٌ، معدومٌ را بعد از هشت ماه حمل بر زید میکنیم تا این وصف خوب به مرتبۀ وصفیتش برسد که باید وصفی باشد تا موصوفی باشد! اول باید موصوف باشد، وحدت یعنی چه؟! این حرفها چیست؟! زید با معدوم یکی است یعنی چه؟! زید یک مفهوم دارد و معدوم یک مفهوم دیگر دارد و هشت ماه طول میکشد تا معدوم را حمل بر زید کنید!! حالا علیکلّحال میخواهیم در زمان ملاصدرا سیر کنیم، بنا بر فرمایش ایشان سیر کنیم. مرحوم آخوند میخواهد بفرماید که وقتی اوصافی در هلیّت بسیطه حمل بر موصوف میشود، در اینجا حمل نیست بلکه در اینجا هوهویت است منتها بهخاطر اختلاف در مفهوم، موضوع و محمولی قرار دادیم والاّ او نفس اوست.
بنابراین قاعدۀ المتوقفُ عَلی المُمتنعِ بِالذّاتِ که گفتیم بهجای خودش محفوظ است چون اصلاً هنوز توقفی نیست! وقتی میگوییم: ذات باری واجب است، واجب متوقف بر ذات باری نیست و اصلاً وصف منتزع از اوست، چه باری تعالی بخواهد [و چه نخواهد]. حالا اگر خدا بخواهد بگوید: من میخواهم خودم را از وجود بیندازم، آیا میتواند؟! نمیتواند و عاجز است و قدرت ندارد! خدا هم قدرت ندارد. این از آن اوصافی است که خدا قدرت ندارد ها! خدا بگوید که من تا حالا واجب بودم، مگر شما نمیگویید: خدا قادر بر همه چیز است، میخواهم از امروز خودم را از قدرت سلب کنم و ممکن بشوم! میگوییم: نه، نمیتوانی! همه چیز را میتوانی ولی این یکی را نمیتوانی!
مرحوم آقا شیخ محمدحسین کمپانی ـ خدا رحمتش کند ـ اجارهنشین بود و او را بیرون کردند. یک روز رفت و کنار صحن [امیرالمؤمنین علیهالسّلام] ایستاد و گفت: یا علی! شمشیر به سرت زدند، قبول داریم! زنت را در جلوی چشمت کشتند قبول داریم! فدک را از تو گرفتند قبول داریم! ولی دیگر بیخانمانی نکشیدی، دیگر دربهدری و اجارهنشینی و از اینجا به آنجا برو و از آنجا به اینجا برو را نکشیدی، یک خانه داشتی و آن خانه را از تو نگرفتند! هر بلایی که بر سرت آمد قبول ولی مستأجری را قبول نداریم! قبول نداریم که مستأجری کشیده باشی!! در آن زمان اصلاً مستأجری معنا نداشت، زمینها بود و هر کسی یک خانهای میساخت؛ دوتا اطاق میساخت و بعداً خیلی [سخت] نبود؛ یعنی این مسائل و اینها سهل بود.
