اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

بررسی قاعده امتناع متوقف بر ممتنع بالذات

تحلیل دیدگاه مرحوم آخوند درباره هلیات بسیطه و مرکبه

0
اسفار
اسفار

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین و نقد قاعده فلسفی «المتوقفُ علی الممتنعِ بالذات ممتنعٌ بالذات» می‌پردازند. بحث با بررسی جایگاه امکان ذاتی و وجوب بالغیر آغاز شده و به این پرسش می‌رسد که آیا هر چیزی که بر یک امر ممتنع متوقف باشد، لزوماً خود نیز ممتنع بالذات است یا خیر. استاد با تفکیک میان هلیات بسیطه و هلیات مرکبه، تفاوت اتصاف در این دو حوزه را تشریح می‌کنند. در هلیات مرکبه، صفت متأخر از موضوع است و امکان ذاتی دارد؛ اما در هلیات بسیطه، موضوع و محمول از نظر مصداقی یکی هستند و اتصاف تنها بر اساس تحلیل عقلی صورت می‌گیرد. در نهایت، این نتیجه حاصل می‌شود که قاعده مذکور در اوصاف عارضی جاری است، اما در مواردی که موضوع عین محمول است، بحث از استثنای قاعده مطرح نیست، بلکه اساساً موضوع بحث متفاوت است.

بررسی قاعده امتناع متوقف بر ممتنع بالذات

6
  • أقولُ منشأُ ذلک أنَّ اتصافَ الشَّی‌ءِ بِالوجودِ و مقابلِه لَیس کاتِّصافِ القابِلِ بِالمقبولِ و بِعَدمِه و لا کاتِّصافِ عَدمِ القابل بِعَدَمِ المقبولِ حیثُ یَجِب أن یَتأخَّرَ الصفةُ عَن الموصوفِ وجوداً کان أو عدماً.

  • اما مرحوم آخوند می‌گویند که ما این‌طوری مسئله را بیان می‌کنیم که منشأ این توهم این است که اتصاف یک شیئی به وجود و مقابلش که عدم باشد مثل اتصاف جسم به بیاض یا عدم بیاض نیست؛ قابل آن موضوع است و مقبول هم آن عارضش می‌باشد. نه مثل اتصاف عدم جسم به عدم بیاض؛ می‌گوییم: عدمُ الجسم مَوصوفٌ بِعَدمِ البیاض، زیرا در اینجا باید صفت از موصوف متأخر باشد، حالا می‌خواهد آن موصوف موجود باشد یا آن موصوف معدوم باشد بالأخره صفت بعد آن می‌آید. باید زید باشد تا قائم بر او حمل بشود یا عدم قیام بر او حمل شود یا باید عدم زید باشد تااینکه عدم قیام بر او حمل بشود؛ چون زید نیست پس قائم هم نیست. چرا در اینجا این‌طور است؟ زیرا آن اوصاف، اوصاف متأخر از موضوع هستند، نه مساوق با موضوع؛ ماهیتاً و وجوداً.

  • و ذلکَ کاتِّصافِ الجسمِ بِالبیاضِ و اللابیاض بِأن یکونَ لِلموصوفِ ثبوتٌ و لِلصفةِ ثبوتٌ آخَرَ یَتَفَرَّعُ علیه ثمَّ یَتَّصِفُ الموصوفُ بِتِلک الصفةِ بَعدَ تَحقق ذاته بِذاته و کَذا فی اتِّصافِ عدمِ الجسمِ بِعَدمِ البیاض.

  • اتصاف جسم به بیاض، بیاض متأخر از جسم است و لا بیاض هم متأخر از جسم است به اینکه موصوف که جسم باشد قبلاً هست و صفت هم یک ثبوت دیگری برای خودش دارد و این ثبوت بر آن ثبوت حمل می‌شود.

  • تلمیذ: در یک جا می‌گوییم: زید موجود نیست یااینکه می‌گوییم: زید موجود است در اینجا هم وقتی حرف آمد هم زید موجود است و وجود را هم در واقع نسبت به زید نفی کردیم و اصلاً چیزی نیست. نسبت به آن تأخّر می‌گویم.

  • استاد: نه، دیگر تأخّری در اینجا نیست چون در اینجا وقتی می‌گوییم: زیدُ لیسَ بِموجودٍ و یا زیدٌ معدومٌ، از نظر وجود خارجی خود «زید» با «معدومٌ» هردو یکی است و دیگر تقدم و تأخر در اینجا معنا ندارد و «زیدٌ» با «موجودٌ» از نظر خارجی یکی است. از نظر مفهومی دوتاست؛ زید ماهیت است و یک ماهیت دارد، و «موجودٌ» هم یک مفهوم دیگری دارد ولی صحبت از نظر وجود خارج است؛ آیا انفکاکی در وجود خارجی بین زید و بین «معدومٌ» هست؟! نیست. آیا انفکاکی بین زید و بین «موجودٌ» هست؟! آن‌هم نیست. یعنی وقتی که یک شیئی معدوم است آن اتصاف او به عدم هم مساوق با همان موضوع است و دیگر در اینجا تقدم و تأخر ندارد و این غیر از قیام و عدم قیام است؛ وقتی می‌گوییم: زیدٌ قائمٌ اول باید زیدی باشد بعد قائم باشد، اگر می‌گوییم: لیسَ زیدٌ بقائمٍ به اعتبار سالبه به انتفاء موضوع، آنجا هم همین‌طور است یعنی باید اول عدم قیامی باشد حالا که زید نبود بنابراین اوصافی هم بر او حمل نمی‌شود. نه‌اینکه عدم اوصاف او مساوی با عدم موضوع اوست! آن موضوع با اوصافش دوتاست و هرکدام برای خودشان حکومت خودشان را دارند؛ چه اینکه زید باشد و قائم باشد و یا زید باشد و قائم نباشد.