
بررسی قاعده امتناع متوقف بر ممتنع بالذات
تحلیل دیدگاه مرحوم آخوند درباره هلیات بسیطه و مرکبه
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین و نقد قاعده فلسفی «المتوقفُ علی الممتنعِ بالذات ممتنعٌ بالذات» میپردازند. بحث با بررسی جایگاه امکان ذاتی و وجوب بالغیر آغاز شده و به این پرسش میرسد که آیا هر چیزی که بر یک امر ممتنع متوقف باشد، لزوماً خود نیز ممتنع بالذات است یا خیر. استاد با تفکیک میان هلیات بسیطه و هلیات مرکبه، تفاوت اتصاف در این دو حوزه را تشریح میکنند. در هلیات مرکبه، صفت متأخر از موضوع است و امکان ذاتی دارد؛ اما در هلیات بسیطه، موضوع و محمول از نظر مصداقی یکی هستند و اتصاف تنها بر اساس تحلیل عقلی صورت میگیرد. در نهایت، این نتیجه حاصل میشود که قاعده مذکور در اوصاف عارضی جاری است، اما در مواردی که موضوع عین محمول است، بحث از استثنای قاعده مطرح نیست، بلکه اساساً موضوع بحث متفاوت است.
بررسی قاعده امتناع متوقف بر ممتنع بالذات
2فصل (12).
فی أنَّ المتوقفَ على الممتنعِ بِالذاتِ لا یَلزَمُ أن یَکونَ مُمتنعاً بِالذاتِ.
إنَّ تَوَقُفَ شیءٍ عَلى محالٍ بالذاتِ لا یَقتضی استحالةَ المتوقفِ استحالةً ذاتیةً بَل إنَّما بِالغَیرِ فَقط لِاستحالَةِ الموقوفِ علیه بِالذاتِ و أمّا أنَّ الموقوفَ عَلیه إن کانَ موصوفاً کالمُمتنعِ بِالذاتِ و الموقوفَ صفةً کالامتناعِ بِالذاتِ کانَ استحالتُه بِالذاتِ مَلزومَ استحالةِ الموقوفِ بالذاتِ فَذلکَ لِخصوصِ الموصوفِ بِما هو موصوفٌ بِالذات و الصفةُ بمِا هی صفةٌ کَما قیل.1
[بحث در اینکه متوقف بر ممتنع بالذات لازم نمیآید که ممتنع بالذات باشد.] اینکه یک شیئی متوقف بر محال بالذات باشد مثلاً وصفی متوقف بر یک موصوفی باشد که آن ممتنع بالذات هست، اقتضاء نمیکند که متوقف هم به استحالۀ ذاتیه محال باشد در اینجا وصف فقط ممتنع بالغیر میشود زیرا موقوفٌ علیه استحالۀ بالذات دارد اما اینکه موقوفٌ علیه اگر موصوف باشد مانند ممتنع بالذات [و موقوف صفت باشد] استحالۀ ذاتی او ملزوم استحالۀ موقوف بالذات است زیرا در اینجا چون موصوف از نظر اینکه موصوف بالذات است و چون صفت، صفتِ برای اوست از این نظر باعث این قضیه هست یعنی باعث امتناع ذاتی در اینجا هست ...، در واقع مرحوم آخوند گفتند که یک دسته از موصوف و صفتها از تحت این قاعدۀ ما خارج و استثناء میشوند و آن در آنجایی است که گرچه موصوف و صفت از نقطهنظر مفهومی دوتا باشند ولی از نقطهنظر مصداقی یکی هستند. فقط در اینجا این قاعدۀ ما استثناء میشود؛ یعنی وقتی که موصوف ما امتناع ذاتی داشته باشد مثلاً در باب وجود میگوییم: الوجودُ واجبٌ؛ آیا اتصاف وجود به وجوب و خود این وجوب و صفت هم فیحدّنفسه امکان ذاتی دارد یااینکه خود این واجب ضرورت ذاتی دارد؟
ضرورت ذاتی داشتن وجوب برای مبدأ اعلیٰ
نمیشود واجب امکان ذاتی داشته باشد چون در خود مفهوم واجب ضرورت منطوی است. بنابراین همانطوریکه واجب الوجود یا مبدأ اعلیٰ یااینکه الله؛ این موضوعی که در اینجا مبتدا قرار گرفته و شیئی که در اینجا برای قضیۀ ما موضوع قرار گرفته است همانطوریکه خودش در ذات خودش واجب است آن وصف واجبی که برای او میآوریم هم وجوب ذاتی دارد. فرق میکند مانند زید که میگوییم: زیدٌ بَصیرٌ، هذا الجسمُ أبیضٌ که بیاض در اینجا واجب نیست بلکه ممکن است؛ خود بیاض یک وصفی ممکن بالذات است گاهی از اوقات بر این موضوع عارض میشود و گاهی اوقات بر این موضوع عارض نمیشود. الآن بیاض بر این جسم عارض نشده ولی همین بیاض بر این قرطاس عارض شده پس خود بیاض فیحدّنفسه و در وجود خودش امکان ذاتی دارد؛ بر بعضی از موضوعات مانند هذا الجسمُ أبیضٌ عارض میشود بر بعضی از موضوعات مثل هذا الجسمُ غیرُ أبیضٍ و أسودٌ عارض نمیشود اما اینکه میگوییم که مبدأ اعلیٰ واجب است، آیا خود مبدأ اعلیٰ فیحدّنفسه واجب است یا نه؟ خودش واجب است. پس وجوب برای مبدأ اعلیٰ ضرورت ذاتی دارد؛ وجوب! آیا خود این واجب در عالم تحقق و حقیقت وصف ضروری است یا نه؟! یعنی خود واجب متصف به ضرورت است یا واجب متصف به امکان است؟ میگوییم که واجب هم متصف به ضرورت است؛ چه نسبت به مبدأ اعلیٰ و چه نسبت به غیر مبدأ اعلیٰ. چون خود واجب و این صفت واجب در جایی آورده میشود که در آنجا موضوع، ضرورت را اقتضاء کند حالا یا ضرورتش بالغیر باشد یا ذاتی باشد، برای او دیگر فرقی نمیکند.
- . الحکمة المتعالیة، ج 1، ص 383.
