
معنای وجوب و وجود در فلسفه اسلامی
بررسی تفاوتهای تشخص و تشکیک در مراتب هستی
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق مفاهیم بنیادین «وجوب» و «وجود» و نسبت آنها با یکدیگر میپردازند. بحث با نقد دیدگاههای رایج پیرامون تشکیک در وجود و تشخص آغاز شده و با بررسی دقیق معنای وجوب در فلسفه اسلامی ادامه مییابد. در این مسیر، تفاوت میان وجوب ذاتی و وجوب بالغیر و همچنین نحوه اتصاف موجودات به این اوصاف تبیین میشود. استاد با ردّ این تصور که مراتب وجود موجب تفاوت در اصلِ مفهوم وجوب میشود، توضیح میدهند که چگونه تحقق خارجی هر موجود، مساوق با وجوب آن در همان مرتبه است. این جلسه با هدف رفع سوءبرداشتهای رایج در باب مراتب هستی و تبیین دقیق رابطه میان علیت، ماهیت و ضرورت وجود، راهگشای فهم عمیقتری از مبانی توحیدی و فلسفی برای مخاطبان است.
معنای وجوب و وجود در فلسفه اسلامی
7تلمیذ: به شرط عدم کراهت نفس، آن کراهت نفس هم مزید بر علت میشود.
استاد: نه دیگر، کجا نفس کراهت دارد؟ شما کراهت دارید؟!
تلمیذ: یعنی وقتی که نفس میطلبد کراهت میشود.
استاد: کراهت نیست اصلاً واجب میشود!! .... آنجا شاید اینطور است. البته من شنیدم نمیتوانم...نه، این مربوط به ....
علیٰکلّحال همینکه کراهت را بیاورید بیاورید و حرام بشود، همینکه حرام شد یعنی تطرّق وجود از آن سلب شده است، تمام شد. البته ممکن است که خود یک حرامی از ناحیۀ مولا مراتب مختلفی در زجر و انزجار داشته باشد. فرض کنید حرمت خمر یک مسئله است ولکن قتل نفس مؤمن هم خودش یک حرمت دارد. آن از نقطهنظر خود اهمیت آن مسئله است ولی این ارتباطی با حرمت ندارد زیرا حرمت یک مفهومی است که این مفهوم هیچگونه به هیچ نحوی تطرّق خلاف و احتمال خلاف در آن نمیرود. این معنا، معنای حرام است. یعنی به همان اندازه که شرب خمر و نبیذ حرام است همان اندازه قتل نفس محترمه [حرام] است و تفاوتی از نقطهنظر حکم ندارد که حرمت قتل نفس محترمه اشدّ است و شرب خمر در خود مفهوم حرمت اخف است. معنای این چیست؟ وقتی شارع میگوید که هذا حرامٌ یعنی احتمال خلاف را از این تکلیف و مفهوم برمیدارد تمام شد. وقتی شارع میگوید که جلوس علی الأرض مستحب است و اکرام یتیم مستحب است، اینها مراتب خود مصداق خارجی مستحب است و همۀ اینها مراتب آن استحباب و خوب بودن را میرساند که در استحباب تشکیک هست. استحباب کم و استحباب زیاد تا مستحب مؤکد که خیلی به مرتبۀ تأکید میرسد مثل اقامۀ در صلاة که این مستحب مؤکد است که کادَ أن یَکون واجباً. اذان و اقامه بهخصوص اقامه [مستحب مؤکد هستند] ولی همینکه آمد واجب شد. واجب یعنی تطرّق احتمال خلاف در این مفهوم منتفی شد.
بناءًعلیٰهذا وقتی که میگوییم: موجودٌ چه بگوییم که وجود واجب و چه بگوییم که وجود ممتنع، همینکه حق متعال و مبدأ اعلیٰ وجودش محرز شد این احراز وجود، مقتضی وجوب هم هست! همینکه وجود محرز شد یعنی تطرّق عدم در این ذات دیگر محال است. همینکه واجب شد. همین مسئله در مورد ممکن هم هست؛ وقتی که یک ممکنی موجود شد یعنی با فرض وجود آیا تطرّق عدم هست؟ دیگر نیست پس آنهم واجب شد پس دیگر مراتب ندارد.
