
معنای وجوب و وجود در فلسفه اسلامی
بررسی تفاوتهای تشخص و تشکیک در مراتب هستی
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق مفاهیم بنیادین «وجوب» و «وجود» و نسبت آنها با یکدیگر میپردازند. بحث با نقد دیدگاههای رایج پیرامون تشکیک در وجود و تشخص آغاز شده و با بررسی دقیق معنای وجوب در فلسفه اسلامی ادامه مییابد. در این مسیر، تفاوت میان وجوب ذاتی و وجوب بالغیر و همچنین نحوه اتصاف موجودات به این اوصاف تبیین میشود. استاد با ردّ این تصور که مراتب وجود موجب تفاوت در اصلِ مفهوم وجوب میشود، توضیح میدهند که چگونه تحقق خارجی هر موجود، مساوق با وجوب آن در همان مرتبه است. این جلسه با هدف رفع سوءبرداشتهای رایج در باب مراتب هستی و تبیین دقیق رابطه میان علیت، ماهیت و ضرورت وجود، راهگشای فهم عمیقتری از مبانی توحیدی و فلسفی برای مخاطبان است.
معنای وجوب و وجود در فلسفه اسلامی
4وجود عبارت از حقیقتِ موجب تشخص
بنابراین وجود عبارت از حقیقتی است که آن حقیقت موجب تشخص است و در هرجا که وجود در آنجا باشد و در هر مرتبهای که وجود باشد و در هر ظرفی که در آن ظرف وجود باشد در آنجا وجوب هست منتها آن وجوب عبارت از بالذات یا بالغیر است ولی در خود حقیقت وجوب نمیتواند فرقی باشد. وجوب یعنی باید بودن؛ وقتی که میگوییم: آقا نماز واجب است یعنی نماز باید باشد. وقتی که میگوییم: روزه واجب است یعنی روزه نباید باشد یا نه روزه باید باشد؟! وقتی که میگوییم: این اطعام واجب است یعنی این اطعام باید باشد، معنای وجوب این است. وقتی که میگوییم: اکرام واجب است این اکرام در تمام وجوبها آن معنای بودن بهنحو ضرورت در آنجا منطوی است اما اگر بودن امکان در اینجا مدّنظر باشد دیگر وجوب را استعمال نمیکنید و میگویید که خوب و مستحسن است که اکرام باشد و [میگویید که] صلاة قبل الفجر و صوم یومُ الخمیس مستحب است، نمیگویید که واجب است. اینکه میگویید که مستحب است یعنی وجود وجود ضروری نیست و وجودش وجود امکانی است و بهتر است که باشد. میشود باشد و میشود نباشد، البته اگر باشد بهتر است.
معنای مساوق بودن وجوب با وجود در اصطلاح فلاسفه
اینکه در اصطلاح فلاسفه میبینید که وجوب مساوق با وجود است و وجود مساوق با وجوب است معنایش این است که یعنی در خود حقیقت وجوب حتی از نظر وضع لغوی و صرفنظر از همان ادراک عقلی که عقل از مفهوم وجوب چه میفهمد، خود واضع ـ البته واضع هم براساس سلیقه و همان غریزۀ فطری میآید واجب را برای الزام و لزوم وضع میکند ـ آنچه را که یک طبع و عقل سلیم میتواند از این مفهوم بفهمد بودن خارجی است. اگر این بودن خارجی بهنحوی است که عدم نمیتواند در او راه پیدا بکند، این بودن مساوی با وجوب است. حالا این عدم که بتواند تطرّق بکند در چه مرتبهای هست؟ در مرتبۀ ماهیت است؛ یعنی وقتی یک ماهیت را درنظر میگیرید این ماهیت از نقطهنظر تحقق خارجی و عدم تحقق خارج استواء طرفین دارد؛ یعنی هم میتواند عدم در آن تحقق پیدا بکند و با عَدمُ العِلة محقق نشود و هم میتواند وجود در آن تطرّق پیدا بکند و با اتصاف به علت، تشخص خارجی پیدا کند. پس همیشه در امکان، تطرّق عدم وجود دارد اما در وجود، دیگر تطرّق عدم معنا ندارد. وقتی که یک شیئی در خارج حاصل شد ـ حالا به مرحلۀ بعدش کار نداریم. نه، فقط به همان مرحلۀ خودش کار داریم ـ ولو لحظةٌما وقتی که برق در آسمان میزند چقدر طول میکشد؟ یک لحظه، ولی آیا در همان یک لحظه خود نفس آن برق وجوب داشته یا نداشته است؟ یا در همان یک لحظه عدم هم میتواند تطرّق پیدا کند؟ عدم نمیتواند. اگر عدم میتوانست پس چرا نتوانست و چرا نیامد؟ صرف عدم تطرّق عدم مساوق با وجوب وجود برق و صاعقه است در همان یک لحظه نیاز به استمرار ندارد. یعنی نفس تشخص خارجی صاعقه و برق دلالت بر وجود این برق در عالم خارج و سماء میکند. این برق در سماء تحقق پیدا کرد. تحقق برق در سماء معلول سلسلۀ علل است و باید سلسلۀ علل مسلسلوار و متسلسل به یک نحوی مترتب بر یکدیگر بشود تا این امر در خارج تحقق پیدا کند. حالا این سلسلۀ علل به کجا میرسد یک بحث دیگری است که بالأخره باید به یک مبدأی برسد ولی ما به آن تسلسل کار نداریم. ما فقط به همان لحظۀ تشخص خارجی برق کار داریم؛ ﴿يَخۡطَفُ أَبۡصَٰرَهُمۡ كُلَّمَآ أَضَآءَ لَهُم مَّشَوۡاْ فِيهِ﴾1 به همین تشخص خارجی برق کار داریم ولو لحظةٌما این لحظةٌمائی که برق تشخص خارجی پیدا میکند این یک لحظه وجود در عالم خارج محقق و معیّن شد. اینکه در عالم خارج این وجود محقق و معیّن شد به معنای این است که این باید در این لحظه باشد در لحظۀ بعد نه، در لحظۀ بعد عدم میآید و دیگر عدم با وجود سر نمیزند. این وجود مربوط به این لحظه است و در این لحظه وجوب دارد. اگر این وجود در همان لحظه ممکن بود پس چرا موجود شد؟ چرا ممکن است؟
- . سوره بقره (2) آیه 20.
ترجمه « ... برق روشنی چشم هایشان را ببرد، هرگاه روشنی بینند میروند در آن.» (محقق)
- . سوره بقره (2) آیه 20.
