
تحلیل ماهیت عدم و نسبت آن با ذات باری
بررسی حدود وجودی ممکنات در پرتو اطلاق ذات الهی
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به واکاوی مبحث «ماهیت عدم» و نسبت آن با «ذات باریتعالی» میپردازند. بحث با نقد دیدگاه حکماء در خصوص تشکیک وجود و مانعیت حدود ماهوی برای اتصاف ذات واجب آغاز میشود. ایشان با تبیین حقیقت عدم و نفی تمایز ذاتی میان عدم مطلق و عدم مقید، به این نتیجه میرسند که حدود ماهوی ممکنات، در واقع همان حدود وجودی هستند که نباید به عنوان امری خارج از وجود تلقی شوند. در ادامه، این پرسش مطرح میشود که آیا اتصاف ذات باری به این حدود، مستلزم محدودیت است یا خیر. استاد با ارائه رویکردی مبتنی بر مظهریت، تبیین میکنند که چگونه میتوان ضمن حفظ اطلاق ذات الهی، مراتب وجودی و تشخصات ممکنات را به عنوان مظاهر ذات باری لحاظ کرد، بهگونهای که تشکیک در وجود با تشخص وجودی جمع شود.
تحلیل ماهیت عدم و نسبت آن با ذات باری
7یکسان بودن تشکیک و تشخص در وجود
اگر شما بگویید که اصالت با ماهیت است و وجود در اینجا نیست خب آن پی کارش میرود! بنابراین باید در اینجا این مطلب را بگوییم که اصالت با وجود است و حدود ماهوی عبارت از همان وجود است، چیزی خارج نیست! نهاینکه حدّ ماهوی نیست ما داریم حدّ ماهوی را میبینیم ولی ذات باری متصف به حدّ ماهوی نیست. چرا؟! این همان اختلاف بین مرحوم آسید احمد و آشیخ محمدحسین است! اگر عدم اتصاف باری به حدود عبارةٌ أُخرای تمحّض ذات باری در این ماهیت است، اشکال پیش میآید؛ یعنی ذات باری آمده است و [تبدیل به] این ماهیت شده است، این اشکال است. ما که این را نمیگوییم. ما میگوییم که ذات باری به اطلاق خودش این حدود وجودی را در ذات خود قرار داده است. ذات باری به ظهور خودش مظهریتهای مختلفه را بهوجود آورده است نهاینکه ذات باری متمحّض و فقط متوحّد و متفرّد در این ماهیت است. لذا میگویند: اگر بگویید که ذات باری این است، این خلاف میشود چون این محدود است ولی اگر بگویید: این جدای از ذات باری نیست، اینکه جدای از ذات باری نیست آیا بدون ماهیت مقصود است؟! خب خود شما دارید [به این بطری آب] نگاه میکنید؛ کلهاش را دارید میبینید آبی است! دیگر معنی ندارد بگوییم که جدا کنیم و انتهای آن را بزنیم و بالای آن را بزنیم، داریم میبینیم که سر این شیشه الآن آبی است و خود شیشه بیرنگ است و درون آن مایع است. این شیشهای که الآن در دست من هست یک محدودیت و یک ماهیتی دارد، ماهیتی که درون آن هست مائیت است و ماهیت خودش زجاجیت یا پلاستیک است. اگر بگوییم که این باری است در اینجا هذا کفرٌ چون ذات باری را در این متمحّض کردید و ذات باری مطلق است و این محدود است. این محدود و این یکی هم محدود است، دوتا محدود هستند و ارتباطی هم ندارند. ولی اگر آمدیم و اینطور گفتیم که این امر محدود منعزل از ذات باری نیست پس چه اشکالی دارد ذات باری متصف به این بشود؟! بگوییم که این مظهر برای اوست نهاینکه این باری است. نه، ذات باری به مظهری از مظاهر خودش متصف بشود؛ ذات باری به زجاجیت متصف بشود نهاینکه ذات باری زجاج است مظهر ذات باری زجاج است چه اینکه مظهر ذات باری حدید، لحم، نور و حجر است.
