
تحلیل اتصاف واجب به عدم و نسبت آن با صرافت وجود
بررسی بساطت ذات پروردگار در پرتو وحدت حقیقی وجود
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین یکی از مباحث دقیق فلسفی پیرامون اتصاف واجبالوجود به اوصاف و نسبت آن با صرافت و بساطت وجود میپردازند. بحث با بررسی چگونگی انتزاع اوصافی همچون ضرورت، امکان و عدم از وجود آغاز شده و این پرسش مطرح میشود که آیا وجودات مقید که دارای حدود عدمی هستند، با اطلاق ذات باریتعالی قابل جمعاند یا خیر. در ادامه، تفاوت میان انفکاک ذات از اوصاف ذاتیه و معلولیت اوصاف فعلیه برای ذات تبیین شده و با نقد دیدگاههای رایج حکما در باب تشکیک مراتب وجود، به این نتیجه میرسد که حقیقت ماهیت، چیزی جز خود وجود نیست. در نهایت، با ارائه مثالی از مراتب نور، تبیین میشود که چگونه با حل مسئله ماهیت و درک صحیح از وحدت وجود، اشکالات مربوط به اتصاف ذات به حدود عدمی برطرف میگردد و بساطت مطلق ذات پروردگار روشن میشود.
تحلیل اتصاف واجب به عدم و نسبت آن با صرافت وجود
8آن مطلبی را که در مراسلات مرحوم اصفهانی و مرحوم آقا سید احمد محل بحث حکماء بود این بود که مرحوم اصفهانی در مقام این است که همانطوریکه اعدام مقیدات بر ذات باری حمل نمیشود چون اعدام مقیدات متنزع از خود مقیدات هستند پس خود مقیدات هم متصف به ذات باری نخواهند شد یعنی ذات باری متصف به آنها نخواهد شد. اتصاف علم کلی به ذات و اتصاف قدرت کلی به ذات و اتصاف حیات کلی به ذات، همینکه به این وجود قید خورد از ذات باری منعزل شد! این دعوای بین مرحوم آسید احمد و مرحوم اصفهانی است.
حکماء در اینجا بهواسطۀ این قضیه قائل به تشکیک در مراتب وجود شدند و گفتهاند که وجود در یک مرتبه مرتبۀ اطلاقی است؛ یعنی نتوانستند این قضیه را با همدیگر جمع کنند. بندگان خدا بیش از این [به ذهنشان] نمیرسید و نتوانستند مرتبۀ قید را حل کنند و نتوانستند حقیقت قید را بدانند که حقیقت قید چیست. آمدند قید را بهعنوان یک چهار چوبی که سدّ سکندر بهعنوان مانع کلی درقبال و بین آن عین خارجی و پروردگار که وجود اطلاقی دارد آمده یک حجاب قرار داده است! چطور ممکن است که یک همچنین سدی برداشته بشود و آب این سد دیگر در همۀ دشت روان بشود؟! نمیشود! این سد وجود دارد چون ما قید را میبینیم و چون در ذات باری بِأیّنحوٍکان انتفاء قید مطلق است پس وجود مقید با وجود مطلق بههیچوجه سرِ سازگاری ندارد! اینجاست که همانطوریکه أعدام مقیدات مثل أعدام مطلق بر ذات باری حمل نمیشود وجوداتی که این عدم منتزع همان وجود است و ذات باری هم متصف به آن وجود نخواهد شد.
نفس ماهیت عبارت از وجود
بیان دو نحوه شکل برای وجود
اما اگر ما طبق همان بیانی که نمیدانم رفقا یادشان هست یا نه، قبلاً در تفسیر مسئلۀ ماهیت [گفتیم] که ماهیت حقیقتی نیست مگر وجود و به نحوی ما ماهیت را توضیح دادیم که نفس ماهیت عبارت از وجود است؛ یعنی وجود دو شکل دارد؛ یکی بیشکلی و یکی شکلدار بودن و هردو یک حقیقت است. به آن کیفیت بنابراین اصلاً دیگر قیدی وجود ندارد؛ یعنی قید به این معنا وجود ندارد نهاینکه قید وجود ندارد. قید وجود داشتن که یک امر تکوینی است و بالأخره که انسان نمیتواند آن امر تکوینی را انکار بکند یعنی مقیدات در عالم از حیث اینکه خود قید آنها هم عین وجود است پس فاصلهای بین آنها و وجود اطلاقی دیگر نیست. درست مثل [اینکه] شما یک قطره از دریا را درنظر بگیرید، این قطره کرویت دارد، این قطرۀ کروی تا وقتی خارج از دریا است، جدای از دریا است وقتی که این قطره را در دریا میریزید این قطره تبدیل به بدون کره میشود. دوباره این قطره از دریا بالا بیاید دوباره تبدیل به کره میشود پس کره بودن نقش وجود مائیت است! شما میتوانید بین کرویت و مائیت انفصال قائل بشوید؟! نه! یعنی کرویت نفس مائیت است. شما کرویت بدون مائیت را تصور کنید، یعنی این یک قطره ماء یک میلیگرم آن به کرویت مربوط است و نُه میلیگرم آن به مائیت مربوط است. این امکان ندارد.
