اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

تحلیل اتصاف واجب به عدم و نسبت آن با صرافت وجود

بررسی بساطت ذات پروردگار در پرتو وحدت حقیقی وجود

0
اسفار
اسفار

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین یکی از مباحث دقیق فلسفی پیرامون اتصاف واجب‌الوجود به اوصاف و نسبت آن با صرافت و بساطت وجود می‌پردازند. بحث با بررسی چگونگی انتزاع اوصافی همچون ضرورت، امکان و عدم از وجود آغاز شده و این پرسش مطرح می‌شود که آیا وجودات مقید که دارای حدود عدمی هستند، با اطلاق ذات باری‌تعالی قابل جمع‌اند یا خیر. در ادامه، تفاوت میان انفکاک ذات از اوصاف ذاتیه و معلولیت اوصاف فعلیه برای ذات تبیین شده و با نقد دیدگاه‌های رایج حکما در باب تشکیک مراتب وجود، به این نتیجه می‌رسد که حقیقت ماهیت، چیزی جز خود وجود نیست. در نهایت، با ارائه مثالی از مراتب نور، تبیین می‌شود که چگونه با حل مسئله ماهیت و درک صحیح از وحدت وجود، اشکالات مربوط به اتصاف ذات به حدود عدمی برطرف می‌گردد و بساطت مطلق ذات پروردگار روشن می‌شود.

تحلیل اتصاف واجب به عدم و نسبت آن با صرافت وجود

5
  • معلول ذات پروردگار بودنِ علم و حیات و قدرت

  • حالا این علم و حیات و قدرت که انتساب به ذات پروردگار دارد واجب است و معلول برای ذات است نه‌اینکه منفک از ذات است! معلول به معنای انفکاک نیست، درست مانند حرکتی که انتساب ذات به حرکت بِالعرضِ و المَجاز است ولیکن به ذات دیگر بِالحقیقه است. فرض کنید مفتاح را می‌چرخانید این حرکت در اینجا برای ید و برای اصل مفتاح واقع شده است، واقعاً می‌توانیم حرکت را نسبت به ید بدهیم و بگوییم: الیدُ متحرکَة و می‌توانیم حرکت را به مفتاح بدهیم و بگوییم: المفتاحُ متحرک ولی چندتا حرکت نیست یک حرکت است! این حرکت هم قائم به ید و هم قائم به مفتاح است ولی حرکت مفتاح علت برای حرکت ید است و یا حرکت ید علت برای حرکت مفتاح است به‌عکس؟ ولی اینکه حرکت مفتاح معلول حرکت ید است آیا موجب انفکاک بین حرکت ید با حرکت مفتاح خواهد شد یا نه؟! یک حرکت واحد است! درست این مثال را شما در ذات و اتصاف اوصاف به ذات می‌توانید تحقیق کنید که ذات، بدون اختیار اقتضاء علم و حیات و قدرت می‌کند منتها وجوبی که برای علم و حیات و قدرت است بالعرض و المجاز است اما آن وجوبی که برای ذات است بالحقیقه است. علم و حیات و قدرت هم واجب است ولی وجوب علم و حیات و قدرت وجوب معلولی است، نه وجوب علّی! این وجوب، معلول وجوب وجود ذات است یعنی چون ذات وجود دارد و وجود برای او واجب است. بنابراین باید علم و حیات و قدرت هم برای او واجب باشد. این علم و حیات و قدرت وقتی که جنبۀ تقیّد پیدا می‌کند آیا می‌توانیم بگوییم که آن وجوبی که مترتب بر علم و حیات و قدرت است هم به آن ذات تسّری می‌کند و آن اوصاف هم برای آن ذات واجب می‌شوند؟ این دیگر غیر ممکن است و دیگر نمی‌شود! چون همان‌طور که گفتیم، وجوب دیگر قابل تشکیک نیست. وقتی که یک وجودی مقید شد یعنی از مرتبۀ اطلاق درآمد و فقط اطلاق است که می‌تواند منشأ برای وجوب بشود و هر چیزی که از مرتبۀ اطلاق بیرون بیاید و به هر سعه‌ و ظرفیتی که می‌تواند باشد باز مرتبۀ امکان ذاتی دارد و متصف به امکان ذاتی است. ما دیگر چیزی فاصل بین امکان ذاتی و وجوب نداریم یا واجب است و یا ممتنع یا ممکن است. چیز دیگری نداریم!