
تحلیل اتصاف واجب به عدم و نسبت آن با صرافت وجود
بررسی بساطت ذات پروردگار در پرتو وحدت حقیقی وجود
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین یکی از مباحث دقیق فلسفی پیرامون اتصاف واجبالوجود به اوصاف و نسبت آن با صرافت و بساطت وجود میپردازند. بحث با بررسی چگونگی انتزاع اوصافی همچون ضرورت، امکان و عدم از وجود آغاز شده و این پرسش مطرح میشود که آیا وجودات مقید که دارای حدود عدمی هستند، با اطلاق ذات باریتعالی قابل جمعاند یا خیر. در ادامه، تفاوت میان انفکاک ذات از اوصاف ذاتیه و معلولیت اوصاف فعلیه برای ذات تبیین شده و با نقد دیدگاههای رایج حکما در باب تشکیک مراتب وجود، به این نتیجه میرسد که حقیقت ماهیت، چیزی جز خود وجود نیست. در نهایت، با ارائه مثالی از مراتب نور، تبیین میشود که چگونه با حل مسئله ماهیت و درک صحیح از وحدت وجود، اشکالات مربوط به اتصاف ذات به حدود عدمی برطرف میگردد و بساطت مطلق ذات پروردگار روشن میشود.
تحلیل اتصاف واجب به عدم و نسبت آن با صرافت وجود
2فرق بین انفکاک ذات از اوصاف ذاتیه و معلولیت این اوصاف برای ذات
فرق بین انفکاک ذات از اوصاف ذاتیه مانند علم و حیات و قدرت و بین معلولیت این اوصاف برای ذات روشن است. در انفکاک ذات از این اوصاف، احتیاج ذات به این اوصاف بهواسطۀ انفصال و انعزال ذات از اوصاف حاصل میشود، مثل خالقیت و مخلوقیت، رازقیت و مرزوقیت، راحمیت و مرحومیت، قهاریت و مقهوریت و این اوصافی که ذات در مقام فعل ایجاد میکند. خالقیت درصورتی است که مخلوقی باشد اگر مخلوقی نباشد خالقیت هم معنا ندارد چون این از نسب و اضافات است. ابوّت در صورتی است که بنوّتی باشد اگر بنوّت نباشد ابوّت نیست گرچه بنوّت معلول و ابوّت علت است ولی اتصاف ذات به ابوّت، منوط به اتصاف ذاتی به بنوّت است. در عالم خارج انفکاک بین ابوّت و بنوّت محال است! اینکه یکی معلول برای دیگری است دلیل نیست که بین ابوّت و بنوّت انفصال هست. بله! بین ذات أب و ذات إبن انفصال هست؛ زمانی أب بوده و إبن نبوده است ولی بحث در اتصاف أب به ابوّت است.
ازلی بودن مخلوقات پروردگار
همینطور در اوصاف ذات باری ـ غیر از آن اوصاف ذاتی مثل علم و حیات و قدرت ـ مثل خالقیت، رازقیت، رحمت، عطوفت، شفقت، قهاریت و امثالذلک، لازمۀ این اوصاف إعمال اوصاف ذاتیه است؛ یعنی اوصاف ذاتیه در مقام عمل ایجاد وصف زائد بر خود را بهعنوان معلولیت میکنند بهنحویکه میتوان بین اوصاف ذاتیه و اوصاف فعلیه انفکاک قائل شد. زیدی که الآن خلق شده است معنایش این است که خالقیت در پروردگار نسبت به زید منتفی بود، چون معنا ندارد که خالقیتی باشد و مخلوقیتی نباشد یا شما باید بگویید که زید مِن أولِ الأمر ازلاً وجود داشته و همچون علم و حیات و قدرت ملازم با ذات بوده است و جدای از ذات معنا ندارد! آیا خود خدا هم میتواند در خود این حیثیت را بهوجود بیاورد که ذات او منعزل از علم باشد؟! خودش هم نمیتواند این کار را انجام بدهد! یعنی خودش هم بر این قدرت ندارد که ذات خودش را منفک از علم بگرداند؛ یعنی در برههای ذات پروردگار جاهل باشد! همچنین چیزی میشود؟! خب این معنا ندارد! آیا خدا میتواند خود را به حیثیتی قرار بدهد که در برههای از برههها ناتوان و عاجز باشد؟! این معنا ندارد! آیا ذات پروردگار میشود به حیثیتی باشد که در برههای از برههها میّت باشد و حی نباشد؟! این معنا ندارد یعنی میت مساوی با عدم است!
