
تحلیل اتصاف واجب به عدم و نسبت آن با صرافت وجود
بررسی بساطت ذات پروردگار در پرتو وحدت حقیقی وجود
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین یکی از مباحث دقیق فلسفی پیرامون اتصاف واجبالوجود به اوصاف و نسبت آن با صرافت و بساطت وجود میپردازند. بحث با بررسی چگونگی انتزاع اوصافی همچون ضرورت، امکان و عدم از وجود آغاز شده و این پرسش مطرح میشود که آیا وجودات مقید که دارای حدود عدمی هستند، با اطلاق ذات باریتعالی قابل جمعاند یا خیر. در ادامه، تفاوت میان انفکاک ذات از اوصاف ذاتیه و معلولیت اوصاف فعلیه برای ذات تبیین شده و با نقد دیدگاههای رایج حکما در باب تشکیک مراتب وجود، به این نتیجه میرسد که حقیقت ماهیت، چیزی جز خود وجود نیست. در نهایت، با ارائه مثالی از مراتب نور، تبیین میشود که چگونه با حل مسئله ماهیت و درک صحیح از وحدت وجود، اشکالات مربوط به اتصاف ذات به حدود عدمی برطرف میگردد و بساطت مطلق ذات پروردگار روشن میشود.
تحلیل اتصاف واجب به عدم و نسبت آن با صرافت وجود
1درس چهارصد و شصتم
تحلیل اتصاف واجب بالذات به عدم خاص و نسبت آن با صرافت وجود و وحدت حقیقی
أعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
این بحثی که مرحوم آخوند نسبت به اتصاف واجب به عدم خاصی که لازمۀ وجود خاص است ذکر کردند، ایشان به چه منوال این مسئله را مطرح کردند و جوابی که از این مسئله داده شده و مطالبی که حول این قضیه هست به چه جهت است؟ البته تمام این مسائل به مسئلۀ صرافت و بساطت در وجود و وحدت وجود برمیگردد. شکی نیست در اینکه وجود مقید بِأیّنحوٍکان؛ چه مجرد و مبدعات آن و چه غیر مجرد و ماده و مکوّنات، این وجود از حیث تقید متصف به ماهیتی مِنَ الماهیاتِ الامکانیةِ است، چون لازمۀ وجود بِالصرافه اطلاق است و لازمۀ اطلاق صمدیت و عدم احتیاج إلی القیدِ و إلی العلةِ و استغناء از علت است. حالا این وجود مقید به هر مرتبه از مراتب وجودی که باشد بالأخره از آن حدّ اطلاقی واجب خارج شده است. بنابراین آیا اطلاق واجب بر این وجود مقید جایز است یا دیگر جایز نیست؟ وجود، کیفیت نسبتِ یک ذات با خود وجودِ او و وصف او و تقید اوست؛ یعنی وجود فیحدّنفسه چیزی نیست فقط کیفیت نسبت را بیان میکند و این وجود شیء چه وجود ذات شیء لِشَیء و چه وجود وصف شیء برای شیء و برای آن ذات به هر حیثیتی که باشد انتزاع وصفی از اوصاف ثلاثه؛ وجود و امکان و عدم یا ضرورت و امکان و عدم پیدا میکند و منشأ برای اتصاف این سه وصف؛ وصف ضرورت و وصف امکان و وصف عدم خواهد شد.
بنابراین آنهایی که قائل بر این هستند که چون ذات باری تعالی واجب است و انسان چون حظّ بیشتری از مقام خلافت الهی دارد پس او هم حظّ بیشتری از وجود دارد این مسئله عقلاً و اساساً باطل است زیرا وجوب مقول به تشکیک نیست تااینکه مراتب شدت و ضعف داشته باشد آنچه که مراتب شدت و ضعف دارد. عبارت از وجود است نه وجوب! وجود است که چه در مرتبۀ ذات و یا در مرتبۀ وصف و عرض دارای مراتب تشکیکی است. اگر این مرتبۀ وصف برای ذات لازم باشد اتصّاف ذات به آن وصف واجب است مانند قدرت و حیات و علم برای ذات باری تعالی. قدرت و حیات و علم در چه مرتبه برای ذات باری واجب است؟ چون لازمۀ ذات است و چون ذات در اصل وجود واجب است و اطلاق دارد پس لازمۀ ذات هم به تبع وجوب ذات برای ذات وجوب و ضرورت دارد و در اینجا این نکته را باید از نظر دور نداشت که معنای معلولیت اوصاف برای ذات نه به این جهت است که در برههای از وعاءِ مرتبه ـ چه دهریه و چه غیر دهریه ـ تصور انفکاک ذات از اوصاف بشود و بعد خود ذات آن وصف را بهعنوان علیت برای خود ایجاد کند بلکه این مسئله مستحیل است.
