
نقد و بررسی شبهه واجبالوجود بودن زمان
تبیین ماهیت تدریجی زمان و پاسخ به شبهات فلسفی
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به بررسی و نقد یک شبهه فلسفی پیرامون حقیقت زمان میپردازند. پرسش اصلی این است که اگر واجبالوجود به معنای وجودی است که عدم برای او ممتنع است، آیا زمان نیز به دلیل عدم پذیرش عدم سابق و لاحق، واجبالوجود محسوب میشود؟ استاد با تکیه بر مبانی فلسفی، ابتدا به تبیین ماهیت تدریجی زمان و حرکت میپردازند و توضیح میدهند که زمان به عنوان یک امر تدریجیالحصول، بقای مستقلی ندارد تا نیازمند علت مبقیه باشد؛ بلکه حدوث و بقای آن عین یکدیگر است. در ادامه، با تفکیک میان نگاه استقلالی و نگاه آلی به زمان، روشن میسازند که زمان و حرکت در حقیقت وجود مستقلی ندارند و قائم به متکمم (متحرک) هستند. این بحث در نهایت به تبیین جایگاه عبودیت و مرآتیت در سلوک انسانی ختم میشود که چگونه انسان باید افعال خود را به عنوان تجلی اراده الهی ببیند.
نقد و بررسی شبهه واجبالوجود بودن زمان
1درس چهارصد و پنجاه و نهم
نقدِ تطبیقِ وجوبِ ذاتی بر زمان (2)
أعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
و یُمکنَ أن یُجابَ عَنِ الأخیرِ بِأنَّ الأمرَ التَّدریجی الوجودِ بِالذاتِ کالزَّمانِ المُتَّصِل و ما یُتکَمَّمُ بهِ کالحرکةِ القَطعیةِ لَیسَ لَهُ بَقاءٌ حَتَّى یَحتاجَ فی بَقائهِ إلى سَبَب.1
در تتمۀ مطلب اشکالی که بر این مسئله وارد شده بود این بود که نسبت به حقیقت واجب الوجود ایراد شده بود که اگر واجب الوجود را وجودی بدانیم که عدم برای او ممتنع باشد بنابراین زمان هم واجب الوجود است چون فرض وجود زمان، نه عدم لاحق و نه عدم سابق بر وجود را میپذیرد. وقتی که یک وجودی نتوانست عدم سابق را بپذیرد یعنی نفس تصور عدم سابق بر وجود، خودش مساوق با ثبت زمانیِ بر وجود است و خودش موجب ثبوت زمان [است] و همینطور نفس تصور عدم لاحقِ بر وجود، خودش موجب ثبوت زمانِ بعد از انتها است. بنابراین نفس تصور عدم، خودش مثبت برای زمان است و وقتی که زمان نتوانست عدم سابق بر وجود و عدم لاحق بر وجود را بپذیرد، این وجود برای او در آن مرتبه وجود بالذات خواهد شد و وجود بالذات همان عبارةٌ اُخرای از واجب الوجود است بنابراین لازمهاش این است که تغییر و تبدل از آنجایی که ذاتی زمان است در ذات واجب پیش بیاید. این اشکالی که در مسئلۀ اخیر در زمان این مسئله را مطرح کرده بودند. بنابراین روی این جهت احتیاج به علت همانطوریکه در اصل خود وجود، وجود احتیاجی به علت دارد لذا در بقائش هم احتیاجی به علت دارد. بنابراین وقتی که بقاء زمان بهجهت واجب الوجود بودن نیازی به علت نداشت این مساوی است بر اینکه وجود ابتدائی هم بینیاز از علت است و لا مَعنی بِالواجبِ الوجود إلاّ هذا این اشکالی بود که مطرح شد.
جوابی که مرحوم آخوند از این مسئله میدهند این است که بهطورکلی در مسئلۀ زمان که عبارت از وجود تدریجی الحصول است این در اینجا اصلاً بهطورکلی بقاء ندارد تااینکه شما بگویید که این شیء در بقاء خودش محتاج به علت نیست بنابراین در حدوث خودش هم نباید محتاج به علت باشد زیرا حدوث این مساوی با بقاء اوست یعنی همینکه زمان حادث شد بنابراین بقاء هم به تبع حدوث زمان استمرار پیدا خواهد کرد. پس وقتی که بقاء احتیاجی به علت نداشته باشد طبق اشکالی که شده پس حدوث او هم احتیاج به علت ندارد و واجب الوجود همین خواهد شد.
- . الحکمة المتعالیة، ج 1، ص 382.
