
نقد و بررسی شبهه واجبالوجود بودن زمان
تبیین ماهیت تدریجی زمان و پاسخ به شبهات فلسفی
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به بررسی و نقد یک شبهه فلسفی پیرامون حقیقت زمان میپردازند. پرسش اصلی این است که اگر واجبالوجود به معنای وجودی است که عدم برای او ممتنع است، آیا زمان نیز به دلیل عدم پذیرش عدم سابق و لاحق، واجبالوجود محسوب میشود؟ استاد با تکیه بر مبانی فلسفی، ابتدا به تبیین ماهیت تدریجی زمان و حرکت میپردازند و توضیح میدهند که زمان به عنوان یک امر تدریجیالحصول، بقای مستقلی ندارد تا نیازمند علت مبقیه باشد؛ بلکه حدوث و بقای آن عین یکدیگر است. در ادامه، با تفکیک میان نگاه استقلالی و نگاه آلی به زمان، روشن میسازند که زمان و حرکت در حقیقت وجود مستقلی ندارند و قائم به متکمم (متحرک) هستند. این بحث در نهایت به تبیین جایگاه عبودیت و مرآتیت در سلوک انسانی ختم میشود که چگونه انسان باید افعال خود را به عنوان تجلی اراده الهی ببیند.
نقد و بررسی شبهه واجبالوجود بودن زمان
توضیحات:
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به بررسی و نقد یک شبهه فلسفی پیرامون حقیقت زمان میپردازند. پرسش اصلی این است که اگر واجبالوجود به معنای وجودی است که عدم برای او ممتنع است، آیا زمان نیز به دلیل عدم پذیرش عدم سابق و لاحق، واجبالوجود محسوب میشود؟ استاد با تکیه بر مبانی فلسفی، ابتدا به تبیین ماهیت تدریجی زمان و حرکت میپردازند و توضیح میدهند که زمان به عنوان یک امر تدریجیالحصول، بقای مستقلی ندارد تا نیازمند علت مبقیه باشد؛ بلکه حدوث و بقای آن عین یکدیگر است. در ادامه، با تفکیک میان نگاه استقلالی و نگاه آلی به زمان، روشن میسازند که زمان و حرکت در حقیقت وجود مستقلی ندارند و قائم به متکمم (متحرک) هستند. این بحث در نهایت به تبیین جایگاه عبودیت و مرآتیت در سلوک انسانی ختم میشود که چگونه انسان باید افعال خود را به عنوان تجلی اراده الهی ببیند.
نقد و بررسی شبهه واجبالوجود بودن زمان
10و لَیسَت هیَ شَیئاً بِحیالِها إنَّما الشّیء ما یُطلبُ و یُشتاقُ إلیهِ أو یَصلحُ لِأن یُطلب و یُشتاقُ إلیهِ لا ما یَکونُ ماهیتُها نَفسَ الطَّلبِ لِلشّیءِ و الاشتیاقِ إلیه.
این حرکت یک شیء جدا مستقلاً نیست. شیء آن است که طلب میشود و به او اشتیاق پیدا میکند یا صلاحیت دارد که طلب بشود و به او اشتیاق پیدا کند درصورتیکه حرکت حرکت استعدادیه باشد و هنوز انجام نشده ولی آن شیء میخواهد بهسمت آن طلب حرکت کند نهاینکه شیء آن است که ماهیت آن خود طلب باشد و اشتیاق به او باشد. حرکت عبارت از خود طلب است و طلب با شیء دوتا است. شیء طلب میکند و شیء این خواست را دارد. آن خواستی که در شیء هست اسم او حرکت است. حرکت، اشتیاق بهسوی یک مقصد و اشتیاق بهسوی یک غایت است. پس شیء با اشتیاق شیء دوتا است. اسم شیء عینٌ خارجیٌ و اسم اشتیاق او حرکةٌ میشود.
و الزَّمانُ لَیسَ إلاّ مِقدارَ الطَّلبِ و الاشتیاقِ و عَددهُما فَهاتانِ الماهیتانِ ما دامَتا أُخذتا علَى هذا الوَجهِ الَّذی هوَ مُقتضى ذاتَیهما فَلا یُمکنُ الحُکمُ عَلیهِما بِأنَّ شیئاً مِنهُما کیفٌ نِسبةُ الوجودِ إلیهِ مِنَ الضَّرورةِ و اللاضرورةِ و الدَّوام و اللادوامِ و الإنقطاعِ و اللاانقطاعِ.
و زمان مقدار طلب و اشتیاق به عدد اینها است، آن مقدارش را زمان میگویند. پس اینها عبارت از اعراض غیر متحصله هستند. زمان و حرکت مادامیکه به آن به همین کیفیت که چیزی جز حالت اشتیاق در شیء نیست [نظر بشود] نمیتوانیم بر آن حکم کنیم به اینکه زمان یا حرکت کیف نسبت به وجود به آنها است از ضرورت و لا ضروره و دوام و لا دوام و انقطاع و لا انقطاع. یعنی تا وقتی که به آنها نظر بشود امرِ متحصل نیستند تااینکه بگوییم: آیا بر این حرکت ضرورت حاکم است یا لا ضروره؟ اگر ضرورت حاکم باشد واجب الوجود بشود و اگر لا ضرورت حاکم بشود ممکن بشود. انقطاع حاکم است یا غیر انقطاع؟ دوام حاکم است یا غیر دوام؟ چون اصلاً امر متحصل نیست. طلب شیء که یک امر متحصل نیست و این قائم به شیء است. اگر شیء طلب داشته باشد به آن حرکت میگویند و اگر طلب نداشته باشد ساکن میشود. اصلاً حرکت چیزی نیست تااینکه بخواهید حکم به آن بکنید که آیا این حرکت اصلاً ضرورت دارد یا ندارد. شما اگر حرفی دارید باید در شیء بزنید. آن شیء ضرورت دارد و آن شیء هم ممکن بالذات است.
