
نقد و بررسی وجوب ذاتی در فلسفه اسلامی
تمایز وجود مطلق حق تعالی از وجودات زمانی و مقید
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق مفهوم وجوب ذاتی و رفع شبهات پیرامون آن میپردازند. بحث با نقد دیدگاههای رایج درباره انطباق وجوب ذاتی بر زمان آغاز میشود و با تکیه بر مبانی فلسفی، روشن میگردد که وجوب ذاتی تنها به ضرورت وجود مطلق برای ذات حضرت حق اطلاق میشود. در ادامه، تفاوت میان شمول وجود مطلق و شمول طبایع کلیه تبیین شده و جایگاه زمان به عنوان یک وجود ضعیف و شأنی از شئونات وجود مطلق مشخص میگردد. این جلسه با اثبات اینکه زمان نه تنها وصف ذاتی حق نیست، بلکه خود معلول و مرتبهای از مراتب نزول وجود است، به نتیجه میرسد که هرگونه تغیر و حدوث زمانی از ساحت ذات اقدس الهی به دور است. در پایان، با اشاره به آیات خلقت، نحوه ارتباط مراتب وجود با این حقیقت مطلق بررسی میشود.
نقد و بررسی وجوب ذاتی در فلسفه اسلامی
4فرق سعه با عام
سعه با عام فرق میکند سعه یعنی دارای توسعه است؛ منبابمثال وقتی شما یک مقداری از یک لیوان آب را در اینجا میریزید این یک قطره در همینجا میایستد و دیگر نمیگویند که سعه دارد ولی وقتی که این مقدار را روی این فرش و موزائیک پخش کنید یکدفعه میبیند یک محوطۀ وسیعی را شامل شد درحالیکه خودش واحد است. این پخش شدنش جنبۀ سعِی خود ماهیت است اما نهاینکه این عام است، عام نیست یک فرد است و دارید میبینید ولی فردی است که .... حالا من اشتباه کردم این مثال را زدم باید یک مثال دیگر بزنم. مثال آب و جماد؛ این مسئلۀ جماد واحد است این کاغذ که الآن در دست من هست شیء واحد است این لیوان آبی که الآن در دست من هست اینهم شیء واحد است و اگر شما این کاغذ را در اینجا بگذارید به همان میزان کمّی که عارض بر اوست از این مکان جا میگیرد و جنبۀ سِعی ندارد اما وقتی این آب را که ریختید یکمرتبه میبینید دایره [و قطرش] این مقدار است ولی وقتی که پخش شد میبینید که دایره به شعاع سی سانت هم ایجاد میکند. پس این ماهیتاً جنبۀ سعی دارد؛ سعه و انتشار و نشر دارد ولی این قرطاس جنبۀ سعهای ندارد و به همان میزانی که آن سطح تعلیمی او عارض بر آن شده است به همان مقدار این فرش را استیعاب میکند.
معنای وجود
وجود، مثالش به همین است و وجود جنبۀ عام ندارد مثل رجل که جمعش رجال میشود یا قوم که همۀ افراد را دربر بگیرد بلکه وجود حقیقتی است که آن حقیقت در همۀ مقیدات دستاندازی کرده است؛ هم بر این دستاندازی کرده هم بر آن و ...، نهاینکه ماهیت او به وجود فردی از افراد است. نه، آن مربوط به طبایع کلیۀ متواطی است. وجود که طبیعت ندارد بلکه این وجود که همۀ این مقیدات را داخل شده است چون ماهیت ندارد همۀ ماهیات را در خود گرفته است؛ اگر ماهیت داشت که ماهیت با ما ماهیت دیگر متخالف بالذات است، چطور ماهیت حیوان ماهیت جماد را شامل بشود؟! یا چطور ماهیت مجرد ماهیت [ماده] را شامل بشود؟!
