
نقد و بررسی وجوب ذاتی در فلسفه اسلامی
تمایز وجود مطلق حق تعالی از وجودات زمانی و مقید
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق مفهوم وجوب ذاتی و رفع شبهات پیرامون آن میپردازند. بحث با نقد دیدگاههای رایج درباره انطباق وجوب ذاتی بر زمان آغاز میشود و با تکیه بر مبانی فلسفی، روشن میگردد که وجوب ذاتی تنها به ضرورت وجود مطلق برای ذات حضرت حق اطلاق میشود. در ادامه، تفاوت میان شمول وجود مطلق و شمول طبایع کلیه تبیین شده و جایگاه زمان به عنوان یک وجود ضعیف و شأنی از شئونات وجود مطلق مشخص میگردد. این جلسه با اثبات اینکه زمان نه تنها وصف ذاتی حق نیست، بلکه خود معلول و مرتبهای از مراتب نزول وجود است، به نتیجه میرسد که هرگونه تغیر و حدوث زمانی از ساحت ذات اقدس الهی به دور است. در پایان، با اشاره به آیات خلقت، نحوه ارتباط مراتب وجود با این حقیقت مطلق بررسی میشود.
نقد و بررسی وجوب ذاتی در فلسفه اسلامی
3معنای وجود ذاتی
چون وجود زمانی وجود مقیدات است پس این وجود مقید داخل در تحت علت اولیٰ خواهد بود. بنابراین این دو باهم ارتباطی ندارند و وجوب ذاتی بر وجود زمانی از این نقطهنظر حمل نمیشود زیرا وجود ذاتی به آن وجودی اطلاق میشود که جنبۀ اطلاق دارد و وجود زمان جنبۀ اطلاق ندارد و مقید و متدرج الحصول است و با این کیفیت جواب داده میشود.
و نحنُ بِعَونِ اللهِ تعالى مُستَغنونَ عن هذه التَجَشماتِ فإنَّ مناطَ الوجوبِ الذاتیِّ فی فَلسفتِنا هو ضرورةُ طبیعةِ الوجودِ المطلقِ بما هو وجودُ مطلقٍ.
[ما به یاری خداوند تعالی از این سختیها مستغنی هستیم] چرا ما مستغنی هستیم؟ دلیل ما این است که مناط و ملاک وجوب ذاتی در فلسفۀ ما عبارت از ضرورت طبیعت وجود مطلق نه تقید بما هو وجودٌ مطلقٌ است. یعنی وجود مطلق از حیث اطلاقش برای ذات ضرورت داشته باشد.
و ملاکُ الامتناعِ الذاتیِّ هوُ ضرورةُ رفعِ طبیعةِ الوجودِ مطلقاً و تَحقُّقُ طبیعةٍ کلیةٍ مِن الطبائعِ العامةِ المتواطئةِ و إن کانَ بِتَحققِ فَردٍ مِن أفرادِها و ارتفاعُها بِارتفاعِ جَمیعِ الأفرادِ لها لکنَّ الوجودَ لیسَ شمولُه و انبساطُه مِن حیثُ عروضِ الکلیةِ و العمومِ له.
و ملاک امتناع ذاتی ضرورت رفع وجود مطلق است که وجود مطلق طبیعتش برای ذات ممتنع باشد مثل شریکالباری و امثالذلک. و اینکه تحقق یک طبیعت کلیه از طبایع عامۀ متواطئه اگرچه به تحقق یک از فرد از افرادش و ارتفاع این طبیعت عامه به ارتفاع طبیعتی افرادش برای این طبیعت است لکن وجود [شمول و انبساطش از حیث کلیت و عموم] مثل طبایع عامه نیست اینکه میگوییم: وجود شامل و منبسط و عام است و همۀ وجودات مقیده را شامل میشود این بهخاطر این نیست که کلیت و عموم بر آن عارض شده است. کلیت و عموم در باب ماهیات است و وجود خارج از ماهیات است. یک ماهیتی که دارای سعه است به آن ماهیت کلی میگویند مثل انسان کلی یا ماهیتی که دارای عام است به آن ماهیت عام میگویند مثل رجال، قوم، قریه، الفاظ، الفاظ جمع، اسم جنس و امثالذلک اینها همه الفاظ عموم و شمول هستند که شامل آن افرادی که در مادون خودشان هستند میشوند. ولی این وجود مطلق به همین نحو شامل افراد مادون است؟ نه، چون این اسم جنس نیست ماهیت ندارد عام نیست اسم جمع نیست الف و لام جمع ندارد نوع نیست و جنس نیست بلکه وجود خارجی از حدّ تعریف است و او عارض بر طبایع میشود و آنها را محقق میکند. پس این سعۀ وجودی و عموم وجودی بهنحو سِعی است نه بهنحو جمعی و عامی و کلی.
