اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

تحلیل نسبت میان وجود و عدم در فلسفه اسلامی

بررسی امتناع اتصاف واجب الوجود به انحاء عدم

0
اسفار
اسفار

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین مباحث دقیق فلسفی پیرامون امتناع اتصاف واجب‌الوجود به انحاء عدم می‌پردازند. بحث با بررسی اشکال مرحوم آخوند در مورد تفاوت میان انحاء عدم آغاز می‌شود و به این پرسش می‌رسد که آیا عدم، به دلیل بساطت و فقدان امتیاز، می‌تواند متصف به امتناع شود یا خیر. در ادامه، استاد با نقد دیدگاه‌های رایج درباره ماهیت زمان و مکان، تبیین می‌کنند که چگونه زمان و مکان به عنوان اموری اعتباری، وابسته به تحقق ماده هستند و نباید آن‌ها را وجوداتی مستقل در کنار سایر موجودات پنداشت. این جلسه با واکاوی تفاوت‌های بنیادین میان وجودات که دارای مراتب و آثار متفاوت هستند و اعدام که در حقیقتِ نیستی یکسان‌اند، به پایان می‌رسد تا مخاطب دریابد که چگونه در مقام اتصاف، نقش مضاف‌الیه در تعیین نوع عدم اهمیت می‌یابد.

تحلیل نسبت میان وجود و عدم در فلسفه اسلامی

4
  • صرف تحقق ماده عبارت از تحقق در خارج

  • در اینجا هم همین‌طور است؛ صرف تحقق ماده عبارت از تحقق خارج است وقتی که می‌گوییم: ماده در عالم اعیان خلق شد، ما عالم اعیان نداریم! عالم اعیانی جدای از ماده نداریم. الآن فرض بکنید این محدوده‌ای که در اطراف ماست از زمین، آسمان، ستارگان، سیارات، کهکشان‌ها و امثال‌ذلک که اینها عالم اعیان را تشکیل می‌دهند. حالا شما نفس جرمیت را از این عالم بگیرید، فرض را بر این بگذارید که با ارادۀ پروردگار یک‌مرتبه زمین محو بشود، یک‌مرتبه بعد از زمین قمر محو بشود، نه‌اینکه از اینجا جایش را عوض کند و یک جای دیگر برود بلکه محو بشود و فرض بکنیم که نیست. فرض است دیگر! فرضش که اشکال ندارد! بعد از قمر زهره محو بشود، بعدش شمس محو بشود، بعدش یکی‌یکی ستارگان و سیارات محو بشوند، کهکشان‌ها و اجرام سماوی محو بشوند. وقتی همه محو شدند دیگر چه می‌ماند که اسمش را عالم بگذاریم؟! هیچ! دیگر چیزی نیست. پس این عالم کجاست؟! پس این مکان کجاست؟!

  • ابتدای نقطۀ شروع زمان ابتدای تکوّن ماده

  • پس ما دیگر مکان نداریم. خود ما هم محو شدیم دیگر! وقتی زمین محو بشود ما هم به‌دنبال زمین محو هستیم اما آن تصور ما باقی بماند؛ تصور و تفکر نسبت به مکانیت باقی بماند. وقتی زمین نیست، قمر نیست، شمس نیست، منظومه نیست، سیارات نیست، انجم نیست، نجوم نیست، کهکشان‌ها و اینها همه نیستند بنابراین [چه چیزی] هست؟ هیچ! حالا فرض کنیم در یک نیستی خدا یک‌مرتبه اینها را دوباره متکوّن کند، یک‌دفعه شمس را متکوّن کند، به ‌محض تکوّن شمس می‌گوییم: شمس در عالم خارج متکوّن است درحالی‌که عالم خارج نبوده و اصلاً عالم خارجی وجود نداشت یااینکه بگوییم: زمین را خدا در یک زمانی خلق کرده است! فرض بکنیم بر اینکه زمین وجود ندارد، قمر وجود ندارد، شمس و هیچ چیزی وجود ندارد حالا زمان وجود دارد؟! دیگر زمان نیست. زمان معنا ندارد! یک‌مرتبه حالا زمین خلق می‌شود، شمس خلق می‌شود، منظومات خلق می‌شوند، وقتی خلق شدند می‌گوییم: زمان وجود دارد درحالی‌که زمان چه موقع وجود پیدا کرد؟ خلق زمان از وقت خلق ماده است یعنی ابتدای نقطۀ شروع زمان ابتدای تکوّن ماده است این زمان می‌شود پس امر اعتباری می‌شود دیگر زمان وجود فی‌نفسه ندارد بلکه وجود زمان وجود فی‌غیره می‌شود مثل معانی حرفیه؛ همان‌طور که معانی حرفیه وجود استقلالی ندارند، این‌هم معنایش همین است. حالا ما الآن بحث این قضیه را نمی‌گوییم.